ست لوبان اصيل سه مثقال در عسل حب به قدر كنار صحرائى بسته قبل غذا و بعد از آن بخورند .
حب بچهناك براى زيادتى اشتها مجرب
[ صفت آن ]
دانهى الايچى جزء عاقرقرحا از هر يك دو نيم ماشه جوزبوا بسباسه زعفران از هر يك پنج ماشه استوده فلفل سياه دارچينى بچهناگ مدبر از هر يك دو نيم ماشه اين همه ادويه را در آب ادرك تا دوپاس كهرل نمايند و به مقدار كنار خرد هشتاد گولى بسته نگاه دارند و هر روز دقت صبح يك حب در جغرات پيچيده بخورند بالاى آن برهى ماش هندى كه در جغرات انداخته باشند بخورند و غذا مرغن و شكر و نارنگى و ناشپاتى و سيب و انار و ديگر ميوه ها خورده باشند و بايد كه بسيار شكم سير بخورند و حذر نكنند كه زود هضم خواهد شد و طريق مدبر كردن بچهناك اين است كه بچهناك قسم اول سفيد آورده و در ريسمان بندند و شير مادهى گاو كه از زائيدن او شش ماه گذشته باشد پنج آثار در ظرف گلى انداخته بچهناك را در شير آويزند و بالاى ظرف سرپوش گذاشته دو پاس آتش دهند به عهده بچهناگ برآورده به كار برند و شير را در جائى دفن نمايند .
دوائى كه در آوردن اشتها از معمولات حكماى هند است
[ صفت آن ]
بگيرند رام پترى كه شكل و ذائقه مثل جوترى مىباشد يك توله و در كهرل باريك صلايه نمايند پس سيماب يك توله در آن انداخته دو پاس كهرل نمايند تا يك ذات شود و هر صبح به قدر يك دو برنج در برگ پان بى مصالح خورده باشند در موسم سرما تا چهل روز و چون سيماب در اين خام است خون مضرت آن نيست ايضاً زنجبيل دو دام باديان يك دام حلتيت سه دام كوفته بيخته به آب ليمون قرص سازند و بر سفال يا تابه كه زير او انگشت افروخته باشند بنهند تا سرخ شود و سائيده به قدر حاجت خورند كه اشتها آورد .
ايضاً كه براى اشتها مفيد است
[ صفت آن ]
نمك سياه فلفل گرد دارفلفل هر يك دو دام سهاگه بريان نموده يك دام دوازده پاس در آب ليمون سحق نموده و چهار سرخ تا يك ماشه بعد غذا بخورند .
ايضاً
[ صفت آن ]
قرنفل نمك سياه دارفلفل گرد زنجبيل گل سرخ نوشادر بريان مساوى كوفته بيخته يك درم بخورند .
ايضاً از بياض والد مرحوم
[ صفت آن ]
مويز منقى انار دانه زنجبيل دارفلفل مساوى كوفته با شهد آميخته بخورند .
ايضاً منه
[ صفت آن ]
قرنفل مصطكى هر يك چهار درم زنجبيل بست درم كوفته بيخته نبات دو چند آن آميخته بعد طعام يك كف دست بخورند .
دوائى كه درآوردن اشتها حكم اكسير دارد و معمول استادى مغفور
[ صفت آن ]
نمك سانبهر نمك سينده نمك سونچر نمك پونكا كاچ لون نمك كهارى نمك گجراتى جواكهار نمك كوكنى جمله برابر نوشاد در برابر همه جمله را باريك ساخته و ريباله چينى اندازند و آب ليمون كاغذى بر آن ريزند آنقدر كه دو انگشت بالا آيد و سربسته در آفتاب نهند تا خشك شود باز آب ليمون همان قدر اندازند چون خشك گردد باز اندازند بار سوم كه خشك شود نمك ها را در پيالهى گلى كه زير او گل حكمت كرده باشد گذارند و پيالهى سفال ديگر وازگون بر آن گذارند به نوعى كنارهى هر دو پياله به هم پيوندند و زير آن آتش تند كنند تا دو پاس و پارچه چند ته به آب تر كرده بر پشت پيالهى بالا نهند و چون پارچه گرم شود دور كرده باز سرد نموده بگذارند و بعد دو پاس پيالهى بالا را به آهستگى بردارند و آنچه صعود كرده در آن جمع شده باشد بگيرند و با قدرى دارچينى و جوزبوا و امثال آن آميخته اندكى بخورانند و اثر دوا ملاحظه نمايند .
و اگر بر پيالهى بالا ظرف پشت قدرى گل آلايند بهتر باشد .
سفوف نمك كه مشهى و هاضم است
[ صفت آن ]
فلفل سياه نانخواه شيطرج هر يك هفت درم دارفلفل دو درم پوست هليلهى زرد دو درم زنجبيل دوازده درم نمك سياه پنجاه درم كوفته بيخته در آب ليمون سه بار لحق كرده و هر بار خشك ساخته يك درم بخورند .
و در نسخهى ديگر ادويهى اول مع دارفلفل هر واحد نه درم و پوست هليله ده درم است .
[ سفوف تنتريك ]
سفوف تنتريك كه اشتها آرد و قواى اربعهى معده و امعا را قوت دهد و هم مشهى و هم هاضم .
و اگر شكم نرم باشد قبض كند .
و اگر قبض بود بكشايد بهر آنكه هر قوتى كه ضعيف باشد آن را قوى مىسازد و مجرب معمول والد ماجد است
[ صفت آن ]
انار دانهى ترش كه كهنه نبود شانزده دام زنجبيل زيرهى سفيد هر يك دو دام تربد موصوف زيرهى سياه تنتريك پوست هليلهى زرد پوست هليله هر يك يك دام نمك سنگ دو نيم دام جمله را بكوبند و باريك سازند قبل از طعام و بعد آن از دو درم تا سه درم بخورند .
و اگر دو وقت بخورند نيز رواست ليكن اگر قبض مطلوب باشد ادويه را به پارچهى سفت ببيزند .
و اگر تليين مقصود بود از پارچهى باريك بلكه از غربال بگذرانند .
سفوف بينائى كه اشتها قوى آرد و از راه تقويت معده و به تخفيف رطوبات بنزله نيز نفع دارد
[ صفت آن ]
عود غرقى قرنفل هر يك دو ماشه پودينه باديان يك يك دام شاهجهانى كوفته بيخته سفوف سازند قدر خوراك دو ماشه .
سفوف مخترع حكيم اكمل خان براى اشتها و تقويت معده بى نظير است
[ صفت آن ]
هليلهى زرد هليلهى كابلى آملهى دانهى هيل گشنيز خشك زنجبيل تربد سفيد كچرى بريان كرده هر يك شش ماشه هليلهى سياه سماق گل سرخ باديان مصطكى پودينه نانخواه شيطرج طباشير هر يك چهار ماشه جواكهار دارچينى قرنفل پوست ترنج سنبل الطيب زبرهى سفيد پترج دارفلفل تج هر يك سه ماشه انار دانه هفت ماشه نمك لاهورى نمك سياه هر يك يك توله در آب ليمون و كهار نخود ادويه تر نمايند و خشك ساخته سفوف سازند .
عرق پان جهت اشتها و تفريح و برودت از مجربات احقر
[ صفت آن ]
قرنفل گل گاو زبان دارچينى