تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
اين آثار يافته شوند سببش بلغم لزج باشد . و اگر سواى غثيان اين آثار نباشد و تقلب نفس يعنى تهوع يا غثيان لازم رنج دهد و از دهن بوى بد آيد و براز گنده برآيد و احياناً در قى ماده‌ى متعفن بيرون آيد سببش خلط عفن باشد . و اگر مريض از تشنگى و غثيان هر دو انكار كند و با آن ضعف هضم و جشاى حامض و لينت طبيعت و اكثر اكراه از آب بود و ديگر علامات سوء مزاج بارد ساذج كه در تشخيص اسباب امراض معده مسطور شد و آثار سوء مزاج بارد ساذج جگر كه در بحث آن مرقوم گردد موجود بود سببش برودت ساده باشد . و اگر مزه‌ى دهن ترش گويد و با آن حرقت معده و قى سوداد وسواس و تغيير رنگ زبان به سواد بود سببش كثرت سودا باشد . و اگر اين آثار يافته نشود و بدن و عروق ممتلى نمايد و گرانى اعضا باشد و تقدم طول راحت و ترك رياضت و عدم تعب و مشقت و تناول اغذيه و فواكه غليظ و فجه به ران گواهى دهد سببش امتلاى بدن از اخلاط خام باشد . و اگر جلد بدن و رشت نمايد و براز زياده و عرق كمتر برآيد و تقدم تدبير مرضه شاهد بود و اشتها اندك عقب رياضت و استفراغ پديد آيد سببش قلت تحلل باشد . و اگر آثار ضعف جگر يا سده‌ى آن ظاهر بود و بدن روز به روز لاغر شود و اسهال مختلف الالوان گاه سفيد و گاه زرد و گاه سبز آيد سببش قلت جذب كيلوس به سوى جگر باشد . و اگر طحال بزرگ باشد و با وجود قلت اشتها طعام هضم شود و از خوردن ترشى اشتها پديد آيد سببش انقطاع سوداى منصب از طحال باشد . و اگر مريض نقيه باشد يا پيش از آن اسهال مفرط و استفراغ كثير اتفاق افتاده باشد سببش قلت خون باشد . و اگر با وجود نقاهت تقدم استفراغات مضعف همه بدن با وجود علامات سوء مزاج مستحكم باشد و چون مريض اشتهاى چيزى پديد آيد و پيش او بروند و از آن نفرت كند و يا اصلًا اشتها نشود سببش موت قوت شهوانى باشد . و اگر ابتداى حمل بود سببش احتباس حيض باشد . و اگر آثار نزله يا سوء مزاج يابس يا امتلاى دم يا ديدان شكم يا درم معده يا قرحه سعده و مرى يافته شود و يا تقدم ترك عادت مثل شراب مضاد يا عروض مرض و غم و هم و غضب يا ملاقات هواى حار يا بارد يا ردى يا سوء حال نوم يا رياضت غير موقع يا شرب آب بسيار بود سببش همان باشد . و اگر وجود كثرت گسن يا غذاى كه باشد و مريض نازك طبع بود سببش تنفر طبيعت باشد . و اگر از اين علامات هيچ يافته نشود و سائر افعال معده سالم باشد و از خوردن اشياى ترش اشتها پديد نيايد و از تناول چيزهاى حريف مثل فلافلى بر نهار فم معده متأذى و از آن لذع يا غثيان يا فواق حادث نشود به آن بعض علل دماغ مثل اختلاط ذهن بود سببش بطلان حس فم معده باشد .

علاج اكثر اقسام ضعف اشتها

شيخ فرمايد كه علاج جيد براى كسى كه اشتهاى طعام نداشته باشد و حرارت غالب هم نبود اين است كه او را مدتى از طعام منع كنند و تقليل آن نمايند تا آنكه انعاش قوت شود و تخمه هضم گردد چنان كه صاحب سر را چون مدتى از خواب منع كنند نوم غرق بهم رسد . و شارح گيلانى گويد كه قواى حيوانى و هميه را در اين به آب مدخل تام است چون انسان معلوم كند كه اشتهاى او ضعيف يا باطل شده و جزم بدان نمايد و آن در طبع او راسخ گردد اين اعتقاد اعانت مىكند بر تمكن اين مرض پس چون طبيب آن را از طعام منع كند و گويد كه آن ده يا بست روز و مانند آن طعام نخورد از آن مريض بترسد و طبيعت او به سوى غذا خواهش كند و اشتها پديد آيد و طلب و تقاضاى او سخت نمايد و اكثر مريضان اين مرض را علاج به اين طريق كرديم و مرض ايشان از مدتى بود و اشتهاى طعام در يك روز يا دو روز ظاهر شد و مثال صاحب سهر دلالت مىكند بر اعانت قواى وهميه در اين باب و سبب مثل او خوف مريض از الم تكليف سهر و رجوع آن به سوى نوم مستوفى است . و جالينوس گفته كه قومى از من شكايت اختلال اشتها كردند و ايشان را امر به منع طعام تا مدت طويل نمودم و چون بر آن عمل كردند اشتها به سوى ايشان عود نمود و حال اشتها مثل حال خواب است هركه شكايت قلت خواب كرد اگر از آن منع كرده شد خواب خوش نمود . و به قول شيخ از آنچه اشتها آورد و انتفاع بدان يابد شخصى كه اشتهاى او به سبب ضعف ساقط شده باشد مثل ناقهين يا به سبب ماده‌ى رطب لزج باشد اين است كه بخورند زيتون الماء و اندكى ماهى شور و تجرع نمايند سركه و عنصل اندك اندك و واجب است كه در طعام ايشان زعفران اصلًا داخل ننمايند اما نمك مالوف افضل مشهى است و از مشهيات كبر مطيب و نعناع و پياز و زيتون و فلفل و قرنفل و خولنجان و سركه و مخللات از اين اشيا است . و ايضاً مرى و بصل و ثوم و اندك حلتيت و ايضاً صحناى شامى انبعاث شهوت طعام مىنمايد و مع لك تنقيه‌ى فم معده مىكند و ازاء ديه فائق براى اشتها دواى متخذ از آب به و سركه و عسل و فلفل سفيد و زنجبيل است و مغيق شهوت كسى كه او را مزاج حار يا تپ باشد جوارش سفرجل متخذ به سبب است و از آنچه مفيق شهوت و مانع تقلب معده است از كسانى كه معده‌ى او طعام را قبول نكند رب نعناع بر اين صفت است كه بگيرند انار ترش و يا پوست او افشرده آب او