بسوى معده .
هجدهم ورم معده و يا كبد يا قرحهى معده و مرى بنا بر از دم سوء مزاج معده و فرط امتلاى آن در ورم معده و كثرت انصباب فضول در معده از كبد در دوم كبدى و لزوم تپ به اين اورام كه آن مسقط اشتها است و ورم صفراوى به سبب شدت كراهت طبيعت هر صفرا را شديدتر براى اسقاط شهوت باشد .
نوزدهم احتباس حيض در ابتدا حمل ليكن اكثر در آن فساد هضم عارض مىشود .
بستم موت قوت شهوانى و جاذبه از تمام بدن به سبب تقدم اجتذاب خون بسيار چنانچه عقب اسهال دم كثير عارض مىشود و اين روى عسر العلاج است و مؤدى مىشود به آنكه بر مريض اغذيه عرض نمايند و از آن به چيزى خواهش كند و چون پيش او آورند از آن نفرت كند .
و اگر سقوط اين قوى تام بود صاحب او به چيزى از اطعمه خواهش نكند و اين بدتر از آن است و قوت شهوانى عقب استفراغ تنها ضعيف نمىشود بلكه نزد هر سوء مزاج مفرط بنا بر منافات افراط هر سوء مزاج مر حيات و صحت را ساقط مىگرداند .
بست و يكم افراط هوا در حرارت يا برودت حتى كه قوت به حرارت او تحليل شود يا به برودت او تحذير آن به هم رسد و منع تحلل داشته او حرارت معده نمايد .
بست و دوم سوء حال نوم كه بواسطهى آن عروض آفت در هضم و كثرت فضول در معده به هم رسد و آن منع اشتهاى طعام نمايد و آن نوم يا با تحليل بود نه متصل و نه غرق و يا با تقليل .
بست و سوم رياضت كه چون در موقع خود واقع نشود و رعايت وقت استعمال او و تربيت او نكنند هضم را فاسد كند و حرارت خارج از اعتدال شدت كند و قوت تحليل گردد و فضول در معده كثرت پذيرد و اين همه قاطع اشتهااند .
بست و چهارم شرب آب بسيار بنا بر تبريد معده و ارخاى آن و افساد هضم اگر در معده هنگام شرب آب كثير طعام باشد بست و پنجم سوء مزاج يابس مضعف قواى معده .
بست و ششم امتلاى دموى .
و از كلام شيخ مستفاد مىشود كه گاهى سبب بطلان شهوت و ضعف آن حرارت ساذج يا مع ماده مىباشد پس شوق به بارد رطب كه آن آب است سواى حار يابس و يابس كه آن طعام است مىگردد و آنكه با ماده بود در اين و در اذهاب شهوت شديدتر است و برودت مناسبت اشد به شهوت طعام دارد و لهذا باد شمال از رياح و زمستان از فصول مهيج شديد اشتها است و هركه در برف سفر كند اشتهاى او اشتدا مىنمايد و سبب در اين آن است كه حرارت مرخى سيل مواد مالى موضع آن است و برودت به ضد آن با وجود آنكه گاهى سبب ضار به شهوت طعام سوء مزاج بارد مفرط مىگردد چون قوت حسبهى جاذبه بميرد پس اشتها ضعيف شود و اين اندك و نادر بود بلكه گاهى مسبب آن جميع سوء مزاج مفرط مميت قوت شهوانى مىشود چه استحكام هر سوء مزاج جميع قوى را ضعيف مىكند سقوط اشتها در حميات به سبب سوء مزاج و غلبهى عطش و امتلاى اخلاط ردى هائج مىباشد و شديدتر براى اسقاط شهوت طعام در حميات حماى وبائى مست به سبب سوء مزاج و به سبب اخلاط بسيار فاسد بنا بر فساد مواد به سبب ضعف جميع قوى درد و با بنا بر فساد مزاج روح و قلب و چون اسهال مفرط گردد شهوت به افراط اشتداد نمايد به سبب شدت حاجت اعضا به سوى غذا بنا بر كثرت اندفاع رطوبات و چون اشتهاى ناقهين يافته نشود و ساقط گردد دلات بر نكس كند مگر آنكه به سبب قلت خون و ضعف بدن باشد پس آن را دريافت نمايند زيرا كه سقوط شهوت ايشان در اكثر امر به سبب افراط امتلا مىباشد به ضرورت آنكه در اين هنگام از سوء مزاج كمتر خالى مىباشند و بدن شديد الامتداد شديد الاستعداد براى تك بود و گاهى اشتها ساقط بود و چون انسان به خوردن غذا شروع كند اشتها هيجان نمايد و سبب در اين يا تنبه و انتعاش قوت جاذبه از طعام است براى جذب و زين جهت ترك مثل زدهاند كه اشتها ته دندان و يا تعرض كيفيت موجود در طعام بالفعل براى سوء مزاج مبطل اشتها مثلًا اگر سوء مزاج مسقط اشتها حرارت باشد و طعام بارد بالفعل به قياس اين مزاج خورده شود پس اين طعام تسكين حرارت كند و اشتها پديد آيد و لهذا در معدهى حار نوشيدن آب سرد بر نهار هيجان اشتها مىنمايد و اشتهاى صاحب تب از تناول تريد در آب سرد تر كرده عود مىكند و چون خمار از شراب مشروط بر خلط هائج حادث شود اشتها به سوى شورباجات هيجان مىنمايد و همچنين اگر مبطل اشتها برودت باشد و طعام حار بالفعل داخل گردد اشتلا ظاهر شود و سقوط شهوت و امراض مزمنه دليل ردى تر است .
طريق تشخيص اسباب اين مرض :
بايد كه اولًا حال تشنگى و غثيان بپرسند اگر مريض اقرار صرف تشنگى نماييد سببش حرارت ساده باشد پس حال آروغ دخانى و اكراه طبيعت از اغذيهى گرم و استراحت به نوشيدن آب سرد و به وضع ادويهى بارد بالفصل بر فم معده ديگر آثار سوء مزاج ساذج كه در تشخيص اسباب امراض معده گذشت سؤال كنند .
و اگر با تشنگى اقرار غثيان نيز كند لذع معده و كيفيت مزه دهن بپرسند اگر بالذع مزهى آن تلخ بگويد سببش صفرا باشد .
و اگر شور بيان نمايد بلغم شور باشد .
و اگر اقرار صرف غثيان نمايد و با كثرت آب دهن و خواب و لزوجت دهن بود از حال رغبت طبيعت به خوردن چيزى گرم بالفعل يا حاد و حريف و بعد خوردن آن ظهور الم و نفخ و تمدد و استراحت به آروغ سؤال كنند اگر