راسن خشك پنج درم مغز پسته مغز بادام قشر هر واحد سى درم همه را سائيده به عسل سفيد بسرشند و بر نهار و هنگام خواب چون طعام او از معده منحدر گردد و دائم تناول ننمايند و اين معجون از تأليف موسى ابن سيارست و بسيار عظيم النفع است زيرا كه جميع ادويه آن قامع و دافع و محلل اخلاط سوداوى است و تسخين معده به اعتدال و تغزير دم رطب مىنمايد و نافع ترين ادهان به مثل اين مزاج روغن خيرى اصفر نيم گرم است .
و ايضا تغريق معده بادهان حار مثل روغن سوسن و ياسمين نافع بود اما ادهان معمول بافاويه آن را صلاحيت ندارند و چون متعلم در مداوات سوء مزاج بارد نظر كند بر آن زيادت آنچه رطب مع اسخان ست صعب نيست و چون اين فعل كند معالجه به صواب نمايد .
علاج امراض معده از سوء مزاج مادى معده و سدد آن
امراضى كه از سده عارض شود نقصان و بطلان شهوت و عطش مفرط است به قول شيخ واجب است كه از حال ماده دريافت نمايند كه آن منشوف به نشف اسفنج براى آب است يا متشرب خالص مثل تشرب جامه به رنگ لاحج غائص در آن و يا ملتصق و يا مصبوب در تجويف كه نزد بعضى اطبا مسمى به طافى است و من جمله اين چهار قسم فرق ميان قسم اول و ثانى به سهولت انفصال و عدم سهولت آن و مداخلت در مسامات ضيقه و وسيعه است و سهل تر در انواع اربعهى از جهت علاج و اندفاع به قى و اسهال نوع چهارم است و عسرترين آنها قسم ثانى و اما هر دو قسم ديگر اعنى اول و ثالث در اين مختلفاند به حسب اختلاف در مراتب التصاق و انشاف و معلوم شده كه اقدام ننمايند بر استفراغ مواد بدن بدون تصرف امور عشره يعنى نوع ماده و مقدار آن و قوام آن و كيفيت آن دو خلع آن در عضو و حال آن در سكون و قوت حركات و جهت حركت ماده و حال حضور كه از آن اخراج نمايند و حال بدن در قوت و مزاج و سن و سحنه او و ديگر احوال مانع از استفراغ كه او را عارض گردد و حال اشياى خارجه مثل فصل و بلد و عادت و صناعت .
و ايضا مبداء فاعلى ماده و موضع تولد آن و جهت انصباب آن دريافت بايد كرد پس اگر تولد او در معده باشد در علاج قصد آن نمايند و اصلاح سبب مواد كنند .
و اگر به سوى معده از عضو ديگر مثل دماغ يا مراره يا كبد يا طحال برسد استفراغ آنچه در معده حاصل شده و اصلاح عضو مرسل ماده به سوى آن و تقويت معده نمايند تا آنچه به سوى آن مىريزد قبول ننمايند و گاهى انصباب ماده وقت گرسنگى به سبب قوت حدت آن عند حركت قوت جاذبه از معده و سكون دافعه مىگردد و قبول مىكند از مواد آنچه در وقت ديگر قبول نمىكند و ظاهر است كه اخلاط اربعه به سوى معده منصب ميگردد بلغم از دماغ و صفرا از مراره و سودا از طحال و خون از جگر و اين كسانى را افتد كه احتمال جوع ندارند و گاه برايشان وقت آن غشى مىافتد زيرا كه معدهى آنها شديد الجذب مىباشد به سبب قوت حرارت محلله پس واجب است كه معده را خالى نگذارند و بر انصباب مواد سبقت خورانيدن طعام نمايند و اغذيهى مقوى معده باشند و گاهى انصباب ماده در معده عند انفعالات نفسانى مثل غضب شديد و غم و غير آن ميگردد و بنا بر تحرك اخلاط در آن وقت و هيجان به سبب تحرك ارواح به تبع آن انفعال نفسانى و اكثر وقت غضب صفرا مىريزد زيرا كه اخلاط را عنه غضب مثل غليان عارض مىشود و اين موجب استحاله آنها به صفرا مىگردد و هيجان در صفرا بيشتر مىباشد زيرا كه او قابل ترست براى انفعال از حرارت پس در اين وقت از حدوث اين انفعالات احتراز نمايند و لذع عارض ايشان بدون قى ساكن نمىشود و آنچه از دماغ به سوى معده نازل مىگردد و آن اكثر بلغم رقيق مىباشد نفع مىكند آن را فلفل سفيد به آب شود و نخستين و صبر در آن ضعيف المنفعت است و اياج از آن قوى است چه در آن ادويهى قوى محلل و جالى است و پيش از اين مذكور شده كه تركيب عسر براى علاج آن است كه معدهى حاد و سر بارد باشد كه آنچه از سر نازل شود به مثل فلافلى و توبخى براى آن حاجت افتد و آن به جوهر معده ضرر رساند و آنچه از كبد منصب گردد و اكثر آن صفرا مىباشد و علاج آن محتاج مىگردند تبيين طبيعت و استفراغ خلط رقيق و مرادى به مثل ماء الجبن به هليله و سقمونيا و گاهى امالهى آن از معده و كبد هر دو فصد مىنمايد و بدانچه تقويت معده كنند نيز حاجت مىافتد و واجب است تقديم بلينات بر طعام و اتباع آن به قوابض و آنچه از طحال ريز و بدانچه در به آب شهوت كلبى خواهد آمد علاج نمايند و گاهى اخلاط حاد لذاع به سوى فم معده منصب مىگردد و غشى و تشنج حادث مىكند و گاه انصباب آن مؤدى به بطلان نبض مىشود و گاه سوداوى مىباشد و لازم است كه تقويت فم معده نمايند تا مواد متجلبه را قبول نكند باضمده كه در آن قبض و عطريت باشد اما بارد در حال معالجهى حرارت و در حميات مثل قسب و