تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
به قدر نيم درم تربد و دانگ يا طسوج سقمونيا بعد ماليدن ده درم فلوس خيارشنبر در آن انداخته بنوشند و بعضى گمان مىكنند كه سقمونيا صاحب معده‌ى حار يابس را روى است و چنين نيست زيرا كه سقمونيا چون در سيب يا بهى اندك انيسون و قدرى مصطكى بريان نمايند معده را ضرر نكند اخلاط صفراوى را بالخاصيه خارج مىكند و چيزى از ادويه نيست كه در اخراج صفرا قائم مقام او باشد . و ابو ماهر بن سيار صاحب اين مزاج را استفراغ اگر احتياج بدان باشد به فلوس خيارشنبر و ممروس در آب كاسنى مروق مقوى به اندك سقمونياى مشوى اختيار نموده و گفته كه خيارشنبر اخلاط صفراوى محترقه را اخراج مىنمايد . و اگر مريض محتمل استفراغ نباشد به سبب ضعف قوت او و يا به سبب آنكه چون اخلاط صفراوى محترقه به سوى امعاى او جارى شوند شبنيه به غشى او را لاحق گردد بايد كه اين نقوع بدهند تمر هندى منفى از ريشه و تخم پنجاه درم ترنجبين سى درم آلوى بخارا پنجاه عناب پنجاه سپستان يك كف تخم كشوث و تخم كاسنى هر واحد يك كف برگ لبلاب باقه كشنيز خشك و طلع مجفف و برگ عنب الثعلب و عساليج گرم مكه كف كبير همه را در ظرف غضار كنند و بالاى اوره چندان آب انداخته و روز در آفتاب گذاشته هر روز يك قدح كبير از اين آب به اندك سكنجبين و جلاب و روغن بادام بنوشند و هرگاه اين نقوح متغير گردد و تجديد آن نمايند . و بعض افاضل گفته‌اند كه صاحب اين مزاج را دوغ گاو و ماء الجبن اگر وقت ربيع باشد بياشامند و دائم شرب ماء الشعير لازم گيرند و معده‌ى او را اين ضماد نمايند بگيرند موم روغن به روغن بنفشه و به آب برگ اسپغول و آب جراده كدو و آب بارتنگ و آب عصى الراعى حسب امكان تسقيه داده برسد گذارند كه ترطيب و تسكين حرارت اوه اصلاح مزاج او نمايد . و ايضا عصى الراعى و برگ انگور و شكوفه او و برگ بزرقطونا و برگ بارتنگ سائيده بر معده ضماد كنند و در روزى دو بار تجديد ضماد نمايند و گاهى ضماد به سويق شعير مطبوخ در آب انار ميخوش در مثل اين معده نفع بليغ نمايد . و ابو ماهر گفته كه صاحب اين مزاج دوغ تازه بنوشد و از فواكه انگور و امر و دو آلو مبرد و مانند آن بخورد و آنچه در اكثر اوقات لازم بود ماء الشعير به آب انار ميخوش است و آب فواكه مثل آب امر دو سيب و سفرجل همه را خوب جوشانيده استعمال نمايند كه تقويت معده و ترطيب آن نمايد و آنچه در غذا استعمال كنند بچه‌ى مرغ رطب و ماهى هارباى تازه و رضراضى و ماهى بزرگ معروف بر خو مطبوخ به سركه و جداى مغلى به آب و بعد از آن مبرود بر طعام اندك شراب ابيض ممزوج مبرد بنوشند و از بقول كاهو خام و مسلوق و كاسنى به دستور بخورند . و به قول ابو ماهر اطعمه‌ى غليظ مثل لهم بقر مسلق مطبوخ به سركه در مثل اين معده موافق ترست از بچه‌ى مرغ و اطعمه‌ى خفيف در چنين معده محترق مىگردد و نزد من مختار از اطعمه همان است كه مذكور شد و مغز خيار به سركه در مثل اين معده نافع است . گيلانى نوشته كه از علاجات او تبريد معده و ترطيب او به مثل ماء الشعير و روغن بادام شيرين يا روغن مغز تخم كدو مانند آن است و با آن شربت آلو و آب تمر هندى مركب سازند اگر طبيعت قبض باشد و غذاى آنها از آلوچه يا اجاص يا انار يا غوره سازند و در آن كدو يا خيار و مانند آن از بقول بارد رطب بپزند و آن معجونى كه براى سوء مزاج حار يابس معده نافع است و از قوت كلام جالينوس و از ادويه‌ى ارجيحانس استخراج نموده‌اند اين است گل سرخ طباشير تخم خرفه‌ى تخم حماض برگ عنب الثعلب برگ بادرنجبويه عصاره‌ى سوس طرسوسى خالص هر يك ده درم مغز بادام مغز بريان و هليله‌ى زرد هر يك بست درم مصطكى دو درم باريك كوفته بيخته آب سفرجل پنج رطل صغير صاف نموده بجوشانند تا دو ثلث هر دو و يك ثلث بماند فرود آرند و آب سيب به دستور جوشانيده فرود آرند و هر دو بياميزند و همچند هر دو شكر طبرز داخل كرده به قوام ثخين آورده فرود آرند هرگاه نيم‌گرم بماند ادويه‌ى سحوقه بسرشند بعده در ظرف آبگينه يا چينى بدارند و هر روز بر نهار يك ملحقه بخورند و اما جالينوس اقتصار كرده بر آب سيب و بهى و مصطكى و حرانيان اين ادويه زياد كرده‌اند . و به قول طبرى اين معجون بعد معالجه‌ى مذكوره تناول نمايند بعد و اگر موافق بطما نيست استعمال نمايند و اين معجون معروف به ترياق معده است .

علاج امراض معده از سوء مزاج بارد رطب ساذج

و آن مرجع معده و ضعف هضم و سوء هضم و تخمه است جوارشات حار يابس چون كمونى و مصطكى و فلافلى و قرص ورود شربت عود و جوارش آن و مرباى زنجبيل و مانند آن خورند و مصطكى انيسون تخم كرفس در آب جوشانيده نبات داخل كرده بنوشند و هر چه گرم و خشك باشد مثلًا قليه‌ها و مطنجنات مرغ و در اوج با توابل تناول نمايند و روغن قسط و ناردين و زنبق بر معده بمالند و اين معجون كه مسمى به فلاسفه‌ى هندى است در اين به آب ممدوح است بليله هليليه آمله
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 362 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )