تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
به آشاميدن از ناعشات قوت نمايند و از آنچه لا بد است از آن در اكثر انواع غشى تكثيف بدن از خارج است براى حقن روح متحلله مگر آنكه اسهال قوى بسيار باشد كه در اين وقت تكثيف ظاهر اسهال زياده مىكند و يا به سبب برد شديد باشد كه در اين صورت ايراد تبريد بر بدن جلب موت به اطفاى حرارت غريزى است و چون سبب از برد ظاهر نباشد پاشيدن آب سرد و ترويح و به تحريع آب بارد و گلاب خاصه و پوشيدن مصندلات و شميدن روائح بارده به عمل آرند كه اكثر به اين تدبير افاقه مىگردد . و اگر غشى قوى تر باشد و عقيب امر محلل حار بسيار نباشد بايد كه مشك در بينى دهند و فايله ببويانند و تبخير به نده نمايند و دواء المسك در حلق چكانند اگر ممكن باشد و بسترهاى جميع اصحاب غشى در هواى بارد بود اگر از سبب بارد نباشد . و اگر در حالت غشى يا پيش از آن فواق يا غثيان باشد واجب است كه بوى طعام دور دارند و انعاش حرارت عليل نمايند و امانت طبيعت كنند بدغدغه‌ى حلق از پر مرغ و تهيج قى و تحريك روح بخارج و واجب است كه دوام تحريك او و تحليب بر آن و آواز قوى و تعطيس بدميدن كنديش و مانند آن در بينى نمايند پس اگر عطسه نكند مريض هلاك گردد و بايد كه شراب مبرد يا سخن به حسب حرارت و برودت مزاج جرعه جرعه بدهند و شراب نافذتر و رقيق تر و خوش طعم و در آن قوت قبض باشد و در آن تلخى قوى مگروه طبيعت و غلظ نباشد و رنگ او مائل بزروى بود مگر آنكه غشى از استفراغ و خصوصاً از مسام به سبب تخلخل آن و كثرت دور و عرق باشد كه صاحب آن در اكثر محرور المزاج مىباشد و مثل شراب مذكور به سبب حرارت آنها مضر بود و شراب سياه غليظ بنا بر كثرت تغذيه و تغليظ موافق باشد و اما در غير غشى استفراغى رونق شراب براى او سريع النفوذست دور غشى شديد مشك قريب دو حبه يا دواء المسك مقدار شربت يا نصف يا ثلث او و يا قرص مسك در آن آميزند و اوفق شراب مسخن است در شخصى كه غشى او از حرارت نباشد كه آن نافذترست و چون به قوت نان قوى گردانند بعيدتر از آن باشد كه انعاش نمايد و ميبه بخصوص بغشى نفع مىكند ايشان را و محتاج ترين اشخاص به آشاميدن شراب مسخن بطى الافاقه‌اند پس چنين كسان را بارد نبايد آشاميد و كذلك هركه جميع بدن او بارد باشد كه ايشان محتاج تر به دلك و تمريخ اطراف و معده بادهان حاره عطره‌اند . و بالجمله آن را كه مع غشى كرب ملهب باشد يا از تعرق شديد حادث شده باشد هر چه مبرد بدهند و اگرچه در آن تسخينى باشد . و اگر صاحب غشى برودت در غشى يا بعد او يا نزد نوشيدن مبردات دريابد و خصوصاً در احشا فلافلى و فلاسفه و فلفل افسنتين وجود نمايند و گاهى به شراب مىدهند . و ايضا شيخ مىفرمايد كه گاهى در غشى مفتقر مىگرداند علاج به جمع دوامر يكى به سوى قبض بنا بر آنكه منع استفراغات كند و اعضاى مسترخيه‌ى معين بر تحليل را تقويت دهد و تشديد مثل فم معده نمايد تا قبول نكند آنچه به سوى آن منصب گردد دوم به سوى قوت نافذه‌ى سريع النفوذ بهر آنكه غذا دهد روح را مثل شراب و اين هر دو امر متمانع الفعل‌اند پس واجب است كه فرق كنند در دو حالت استعمال آن هر دو يعنى استعمال كنند قابض را يا در وقت افاقه . و اگر در وقت غشى نمايند بعد استعمال سريع النفوذ كه مبادرت استعمال آن بنا بر نعش قوت بود كه در اين وقت استعمال قابض بعد اثر در صاحب غشى قوت دورى ديگر سريع النفوذ بايد كرد و استعمال كنند دواى ثانى را وقت حاجت سريع نبش قوت و تقديم قابض بر اين ننمايند كه منع نفوذ آن كند و بسا است كه حاجت افتد به سوى چيرى كه قوى تر در تغذيه باشد از شراب و خصوصاً چون غشى از جوع يا تحلل كثير باشد پس اگر شراب ساده برابدان آنها وارد شود نكايت آرد و مورث اختلاط يا تشنج گردد و نيست براى ايشان مثل ماء الحلم مخلوط به شراب و به عصاره‌ى سيب ترش يا شيرين به حسب حرارت و برودت مزاج . و اگر مانع نباشد بهتر آن است كه در آن مثل قرنفل و مشك داخل كنند تا معده زياد او را قبول كند و قوت معده به آن اشد الانتباه گردد و قلب براى او جذب زياده نمايد و گاه احتياج آيد به گداختن نان سميد در آنچه تجرع نمايند چون زمانه به غذا بعيد مىباشد و دلك اطراف و بستن آنها و كذلك تهيج قى نافع همه اقسام غشى است مگر آنكه از عرق و غير آن از آنچه حركت دهد روح را به سوى خارج حادث شده باشد كه آن به تسكين محتاج ترست و نشايد كه آن را حركت دهند يا قى يا ربط نمايند و از آنچه بدان قى كنانند آب نيم‌گرم به روغن يا زيت يا ممزج به شراب است و بايد كه قبل از آن معده و حوالى آن و اطراف را گرم كنند تا قى به سهولت آيد . و بدانند كه دلك اطراف و تسخين و تعطير آنها به مروفات خوشبو مثل روغن نارين و مسخنات مثل خردل و عاقرقرحا بسيار موافق است براى كسى كه اغماى او از استفراغ خون يا غلط يا امتلا باشد بلكه براى اكثر صاحبان غشى چون غشى از حركت اخلاط به سوى خارج نباشد در واجب است كه ساق‌ها و اعضاى آنها به دفعات متواليه به بندند و بكشايند و تدبير آن نمايند به آنچه مقابله‌ى جهت استفراغ واجب كند و ايشان نفع مىيابند بستن رباط و پاشيدن آب و دلك فم معده و كذلك هرغشى كه از استفراغ باشد و به شراب ممزوج مگر آنكه مافع نباشد از شراب مثل ورم يا غلط غير نضج يا اخلاط يا صداع و از عظم حاجت در آن به تقويت ايضا شرب شراب است و اين در غشى صعب است زيرا كه حفظ حيات اولى از رعايت جانب مزاج و امور ديگر است و حمام