تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
نشود بلكه به تدريج افتد اول نبض صغير و نفس ضعيف و سرد شدن گيرد و رنگ چهره زرد گردد و در حركت چشم ضعف افتد و پيش چشم خيال ظلمت يا خيال رنگى ديگر پديد آيد و اطراف سرد شود و اندك عرق سرد در بدن ظاهر گردد و بسا است كه غثيان عارض شود و باشد كه همه بدن سرد گردد و در غشى قوى مريض چشم باز نتواند كرد . و گويند كه اگر نبض مرتعش و منفحض و مختلف بلانظام بود معلوم كنند كه غشى مىافتد . بالجمله چون بعضى از علامات مذكور عقب فصد يا اسهال يا درد و جراحت يا مزاولت شىء كه مولوم باشد ابتدا نمايند از آن بايستند و به تدارك و حفظ قوت پردازند و سبب را ترك نمايند چه اگر سبب منقطع نشود سودى بغشى گردد . و اگر در غشى سبب بادى يا سابق يا اسباب مشاركت اعضا مثل سبب موجب در معده و علامات آن چيزى ظاهر نشود و با خفقان متواتر باشد و غشى به تكرار و متواتر واقع شود و شديد بود بايد دانست كه آن غشى قلبى و مستحكم است يعنى سبب او در دل باشد و مع لك قلب شديد الضعف بود زود هلاك كند . و اگر پيش از غشى غثيان و كرب و تتاوب پديد آيد غشى معدى باشد و اميد قبول علاج بود . و گويند آنجا كه هيچ سببى از اسباب ظاهر نباشد و غشى شديد افتد چنان كه از ضعف معده و اختناق رحم عارض مىشود آن غشى از انسداد شريان وريدى يا ابهر باشد . و اگر غشى بى سببى قوى پديد آيد و بى علاج قوى زائل شود و زود پيدا گردد و زود ساكن شود و غشى خفيف باشد از قوت حس دل بود و باقى اقسام از تقدم سبب معلوم گردد بايد كه به دريافت اسباب متقدمه پردازند . و اگر اسباب مشاركت عضو ديگر پيدا شود از شركت آن عضو باشد .

علاج كلى غشى

وقت نوبت آن دست و پا ببندند و سخت بماند و عطريات بويانند و آب سرد و گلاب بر روى و سينه بزنند دموى سر را به زور بكشند و شاخ‌ها بلاث و ابر ساقين و ميان كتفين بنهند و پاشويه به كار برند و قى كنانند كه نفع او در اكثر انواع غشى به تجربه رسيده ليكن در غشى كه از كثرت عرق باشد مفرست و دواء المسك به آب سيب حل كرده يا ماء اللحم به گلاب آميخته يا عنبر و مشك در گلاب و بيدمشك حل كرده در حلق چكانند . و اگر عنبر و مشك و فادزهر را در گلاب و عرق بيارد و آب سيب حل كنند و با يك درم عود بدهند و در غشى فعلى عجيب دارد و بخور اظفار الطيب صاحب غشى را با فاقه مىآرد و دواء المسك معتدل در عرق كيوره و عرق گاو زبان حل كرده در حلق ريزند كه در حالت غشى براى تقويت قلب و انبساط حرارت غريزى و مجرب است و يا شربت انار ولايتى در عرق مناسب حل كرده قطره قطره در حلق بچكانند و گلاب شما و شرياً براى غشى و مجرب سويدى است و همچنين شميدن و نوشيدن عود در گلاب و عرق بيد سائيده مجرب او است و شرب ده درم عصاره‌ى گل سرخ تازه از مجربات خود نوشته و كذلك خوردن و بوئيدن خوخ و گويد كه خوردن لحم غزال نفع مىكنند بغشى بالخاصيت و مجرب صحيح است و قثا و نيار و سيب و مشك و شراب ريحانى هر واحد شماً و اكلًا و فوتنج هنرى منقوع در سركه و پوست نارنج و بادرونج هر واحد شماً و اشنه شرباً و بخوراً نافع غشى است و شم كافور و صندل و گلاب و مشك و زعفران و عنبر و عود و قرنفل و وجود اينها حسب مزاج و صياح شديده دغدغه الطبين و تحت شرايف مفيد و وجود آب سيب به ماء اللحم و شراب مجرب نوشته و تحريك و اصوات عالى به صورت طبل و بوق متصل گوش او نافع . و گويند كه اطراف ماليدن و گرم داشتن و روغن‌هاى گرم بر فم معده ماليدن و بيدار داشتن و از سخن گفتن منع كردن اكثر انواع غشى سود دارد و چون به تحريك افاقه نشود سوزن بخلانند و الا بر اطراف داغ دهنده بدانند كه در اشياى بوئيدن و چكانيدن و ضماد كردن رعايت مزاج ضرورست بايد كه حسب مزاج هر چه در علاج غشى سوء مزاجى بيايد اخذ كنند . قول شيخ و گيلانى غشى قوى و حادث از سوء مزاج مستحكم را علاج نيست و آنكه چنين نباشد بلكه آن خفيف تر يا تابع اسباب خارج از قلب به مشاركت عضوى ديگر بود علاج پذيرست و صاحب غشى گاه در غشى و گاه ميان غشى و افاقه و گاه در نوبت اخف ميان دو غشى مىباشد و چون در حال غشى باشد به قطع سبب آن مشغول شدن ممكن نيست بلكه احتياج آن است كه مقابله عرض عارض از علاج واجب نمايند و چون حالت غشى موجود نباشد و اراده‌ى علاج استيصال مرض نمايند علاج او مختلف به حسب اختلاف قرائن باشد چنانچه بسا است كه دو حاجت متضاده و به حب دو جزو مختلف جمع شوند پس در اعضا به نقصان و استفراغ بنا بر آنكه در آن اخلاط است و در ارواح بزيادتى غذا و انعاش بنا بر آنكه او را تحلل عارض شده و حاجت افتد و اكثر آنچه عارض مىشود از غشى واجب است كه در آن ابتدا نمايند و مشغول شوند به چيزى كه غذا دهد روح را از ارواح عطره مگر در اختناق رحم بعد و معالجه