تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
كه ثقيل گرداند قوت حيوانيه او يا آنكه صاحب تپ را ورم در بعض اعضاى جليله الخطر باشد كه چون ماده در اين وقت به سوى ناحيه‌ى ورم بريزد در آن زيادتى نمايد و وجع او شدت كند و غشى حادث گردد و يا صاحب همى را ضعف در فم معده باشد پس قبول كند آنچه از اخلاط به سوى آن منصب گردد بعده اگر غليظ باشد ثقل قوت آرد و غشى حادث كند . و اگر روى مزاج بود از آن وجع بهم رسد و تابع او غشى باشد و گاه عارض مىشود غشى از عوارض نفس يا از نزع به سبب دخول حرارت غريزى و قوت حيوانى به سوى قعر بدن دفعه و يا از غضب به سبب خروج حرارت غريزيه و تبدد آن اكنون بدانند كه سبب كلى غشى سه امر است يكى تحليل روح قلبى بواسطه‌ى فرط استفراغ يا كثرت فرحت و لذت دفعه يا شدت وجع يا سموم حاره دوم احتقان روح در قلب به باعث امتلاى مفرط از شرب شراب و اخلاط و ابخره رديه يا غم و ترس عظيم ناگهانى يا سموم بارد يا حدوث سده در شريان وريدى و در ابهر سوم قلت تولد و روح به سبب وقوع سود مزاج در قلب و استعمال اغذيه‌ى فاسده . بالجمله هر كدام از اين اسباب ثلثه كه باشد ضعف در قلب مىآرد و ضعف قلب باعث ضعف جميع قوت‌هاست چه مدد همه قوى از قوت حيوانيه قلبيه است و آن موجب غشى مىشود و قريب اين است آنچه شيخ الرئيس و بعض شراح قانون مىنويسند كه سبب غشى ضعف قلب و اجتماع كل روح در آن است بواسطه يكى از سه سبب اعنى به سبب تحرك او به سوى داخل چنانچه بعد استفراغات قويه از فصد و اسهال و در نزع مفرط مىباشد و يا به سبب احتقان او در داخل پس تنفس نمىيابد چنانچه در انسداد ابهرو يا به سبب قلت و رقت او پس حاصل نمىشود بر موجود در معدن و چون غشى از جمله امراض اوعيه است پس لا جرم يا از قبيل امتلاى مفرط باشد يا خلو زياده از آنچه بايد يا انسداد مانع چيزى كه از آن و به سوى آن جارى مىگردد و اسباب اين يا امتلا از ماده‌ى خانقه به كثرت يا سده باشد و يا استفراغ محلل روح و يا عدم بدل تحليل و جوع شديد و ضعيف ترين مردم از روى صبر برهان كسانى است كه منسوب نه به مريضان و نه بصحيحان باشند مثل حبيان و آنكه قريب ايشان باشند و مشايخ و ناقهين و اما منتهيان در سن احتمال آن مىكنند و اين به سبب قوت قوى آنها باشد و احتمال او در سرما بيشتر از گرما مىباشد و يا سوء مزاج ساذج مستحكم يا عظيم كه دفعه عارض گردد وجع شديد و يا ورم و يا ضعف از قواى مبادى رئيسه و خصوصاً قلب پس دماغ پس كبد و يا ضعف عضو مشارك مثل فم معده و آفت عضو ديگر و يا ضعف جمله بدن و هزال و سخافت او و آفت جميع اعضا و يا استيلاى عارض نفسانى و اكثر اين به مشايخ و ضعفا و ناقهين افتد و يا وصول كيفيت مضاد بجوهر خود به مزاج قلب و روح از خارج يا داخل مثل اشمام آهن چاه ها و هوا چنانچه در حميات وبائيه‌و و از بد بوى جيف و نفوذ كيفيت سموم به سوى قلب مىافتد و بسا است كه به مشاركت شريان باشد چنانچه از وقوع لسع حيوان سمى بر شريان و از اين قبيل است آنچه عارض مىشود به سبب ديدان كه به سوى فم معده صعود كنند . و تفصيل زياده تر بعد از اين آن است : اما امتلاى مواد خلطى يا ريحى حادث مىكند غشى را يا به سبب كثرت و تسديد او مجارى روح و حصر حمابه روح در قلب تا آنكه مختنق شود و از اين قبيل است انصباب از اخلاط كثيره يا خون بسيار به سوى معده يا صدر و مانند آن يا انتقال از ماده‌ى ورم خناق و ذات الجنب و ذات الريه به ناحيه قلب دفعه و يا به سبب چسبيدن آن در مسام و تسديد مجارى و خصوصاً در اعضاى نفسيه و بسا است كه عام در جميع عروق بدن باشد و اگرچه آن به كثرت فعل نكند و يا به سبب شدت اذيت آن به كيفيت بارد و بسيار و لذاع بسيار يا محرقه بسيار و غشى كه در ابتداى فوائب حميات افتد از اين قبيل است و سببش اخلاط غليظ و لزجه يا لذاعه يا محرقه است و گاه اين به قرب قلب و گاه در اعضاى ديگر مشارك قلب مثل دماغ مىباشد و چون در دماغ سده كامله حادث شود سكته بهم رسد و غشى لا محاله باشد و گاهى در معده مىباشد به سبب قديم يا به سبب ضعف حادث كه به آن قابل تجلب مواد بارد يا حار به سوى فم آن باشد و گاهى به سبب كثرت سده در عروق بدن باشد و اين مواد اقتاله بيشتر از افراط اكل و شرب و تواتر تخمه يا به سبب سوء هضم باشد حتى اگر منتشر گردد از آن در بدن چندان كه عروق را پر سازد و مسالك نفس مسدود كند . و ايضا اين مواد كثير گاه اعانت مىكند بر غشى به جهت حرمان بارن از غذا بهر آنكه بند مىكند طريق غذات جيد را و خود مستحيل نمىشود به سوى غذا بنا بر آنكه به سبب كثرت خود بر طبيعت مستولى مىشود و از آن منفعل نمىگردد و مع لك خروج بدن از آن فاسد مىگردد و اين موارد كه به كثرت يا بردارت خود غشى حادث مىكند آن است كه چون در معده افتد و كميت و رداءت آن كمتر باشد كرب و غشى آرد . و اما استفراغ مفرط سبب غشى بنا بر آن است كه چون رطوبات بدنى اخراج يابند خواه فاسد باشند يا صالح تبعبيت آن ارواح و قوى نيز خارج مىشوند و اكثراً از آنها تحليل مىگردند هر آن استفراغ يا استطلاق شكر بذرب يا اسهال متواتر يا زلق الامعاه و المعدة و يا سحج يا قى بسيار يا رعاف يا خروج خون مفرط از عضو ديگر مثل دهن عروق مقعد در بواسير يا هجر است و فصد و نفث الدم يا بوجهى ديگر چون حيض و نفاس و بول الدم يا