اكتفا نكند .
و اگر از مشاركت اوعيه منى و رحم باشد به سبب ابخرهء منى احتباس حيض امر باجماع فرمايند و صبح آن رگ صافن و يا باسليق زنند و خميرهى صندل مركب علوى خان همراه عرق كيوره دهند و فرزجات و مطبوخات از مدرات حيض دهند و فصد صافن كشايند و شربت كشوث در اين باب مجرب است .
و اگر به مشاركت همه بدن باشد به صورت تپ علاج آن نمايند به نحوى كه در باب حميات خواهد آمد و هرگاه در آخر غب غير خالص و شطر الغب اختلاج قلب پديد آيد خميرهى مرواريد با ماء اللحم و عرق زردك دهند در حالت شرب سموم و نرع حيوانات زهرو و ازاله نمايند بدانچه در بحث سموم مسطور گردد بيشتر در تقويت قلب كوشند هر دوائى كه دهند در آن ترشى ترنج دليهون كاغذى و غيره بسيار باشد .
غشى
عبارت است از معطل شدن اكثر قواى محركه و مساسه از افعال خود به سبب ضعف قلب سواى محركه آلات نفس و حس لمس كه آن قدرى باقى مىماند و سببش نزد بعضى رسيدن ايذا بقلب است تحلل روح يا از احتقان او سبب فرط استفراغ يا وجع يا امتلا يا از ابخره رديه باهم يا درم در آن يا در مجاور آن به جهت آنكه شدت اسباب خفقان باعث غشى است و كمال قوت غشى موت و چون سبب ضعيفه با شد حالتى ميان غشى و افاقه رو دهد .
و قرشى و كازرونى و صاحب شفاء الاسقام مىنويسند كه سبب او يا موذى است كه بر قلب وارد شود چنانچه نزد نوبت حميات و خصوصاً حماى وبائى به سبب مادهى خانقه و وصول ابخره فاسده وارد روح كدره به سوى قلب و نزد اوجاع لسع استعمال سموم و شم جيف و وصول ابخرهى دفانيهى فارجيه مثل ادخنهى اتون و مانند آن و بدنيه مثل بخار فاسد از عضو مانند معده و فم آن به سوى قلب كه بدان سبب قلب منقبض گردد و گاه سبب ديدان باشد كه به سوى فم معده صعود كنند و يا سوى مزاج ساذج يا مادى باشد كه به قلب عارض گردد روح به حمايت قلب بسى آن مجتمع شود و يا رفت روح و قلت آن به سبب تخلل مفرط چنانچه نزد گرسنگى و استفراغ مفرط دو جمع شديد سبب استفراغ ارواح براى مقاومت و گاه به شركت معده يا عضو ديگر مثل كبد و امعا و رحم باشد و گاه از ورم قلب گاه از انسداد شريان وريدى و دى آن است كه در آن هوا از ريه به سوى قلب مىرود و از انسداد مسالك ابهر و آن شريانى است كه در آن روح از قلب به جميع بدن سلوك مىيابد .
و قرشى در شرح قانون نوشته كه اسباب قريبه براى حدوث غشى سه نوع است يكى امر در قلب چنانچه آن را ضعف شديد از انقباضى كه به آن ارواح كثير به سوى شرائين مندفع مىشود و عارض گردد دوم امر در روح چنان كه بسيار اندك باشد حتى كه انقباض قلب موجب براى نفوذ شمار كثير از روح به سوى شرائين نباشد و يا روح شديد التحريك به سوى داخل باشد حتى كه به اطراف شرائين ظاهره نافذ نشود و اگرچه انقباض قلب قوى تام باشد يا روح فى نفس ها بسيار بود سوم امر خارج از آن چنانچه شرائين بنهجى باشند كه براى نفوذ روح كثير به سوى اطراف ظاهره او مطاوعت نكنند و اسباب بعيده و غشى اسباب اين هر سه سبب است .
و طبرى گويد كه كل اسباب مهيج غشى چهل و هشت سبب است و آن جمله اسباب تخت چهار جنس است اول سقوط قوت و همه آنچه مشاكل اين است تحت او باشد دوم استفراغات و انواع همه استفراغات تحت او است سوم الأم و اصناف كل آلام تحت آن است چهارم آفات و نكايات كه به نفس اعضاء واقع شوند و قريب به اين قول سعيد بن هبة الله گفته كه سبب غشى و انحلال قوت حيوانى دفعه يا امتلاست يا استفراغ يا الم يا سوء مزاج و استدلال نمايند بر امتلا يتخمه و بر استفراغ به نزف و اسهال و بر الم به آفت حادث بغم معده يا رؤس عضلات و بر سوء مزاج حار بحميات محرقه و بر بارد به علت مسمى بوليموس .
و مجوسى گفته كه غشى انحلال قدرت حيوانيه است دفعه يا از امتلاى كه بر قوت ثقل آرد آن را منضغط سازد چنانچه عارض مىشود از امتلاى عروق از اخلاط و امتلاى معده از طعام در تخمه و امتلاى دماغ چنانچه در سكته و يا از استفراغ كه تحليل قوت افشاى آن نمايد چنانچه در استطلاق شكم و شرب دوا و عرق مفرط و خروج خون به فصد و رعاف و طمث و نفاس و خروج ريم از خراج و امساك از طعام و تعب شديد و مانند آن حادث مىگردد و يا از سوء مزاج حار چنانچه در حميات يا بارد چنانچه در بوليموس عارض مىشود و يا وجع شديد كه تحليل قوت و استفراغ روح نمايد مثل دردى كه در فم معده باشد و در قولنج و در قروح مفاصل و غير آن از امراضى كه از آن اوجاع شديده حادث شود و وجع در باب استفراغ داخل است بهر آنكه استفراغ روح مىنمايد .
و ايضا گاه حادث مىشود غشى در اختناق رحم عند ارتفاع بخارات بارده از رحم به سوى قلب و بسا است كه حادث مىگردد غشى از فساد جوهر عضو و موت او نزد متادى شدن بخارات بارد از آن به سوى قلب و ايضا غشى حادث مىشود از ورمى كه به قلب عارض گردد و آن را غشى قلبى گويند و ازين نوع موت دفعه بهم مىرسد .
و ايضا گاه غشى در ابتداى نوائب حميات ظاهر مىشود يا به سبب وجع كه حادث گردد از حرارت و يا به سبب انصباب خلط عفن در وقت نوبت تپ به سوى معده