تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
بنوشند و حضض و مرداسنگ و گل ارمنى يك يك ماشه در آب حل كرده ضماد نمايند و در بثرهء سخت كه از فضلهء غليظ بلغمى يا سوداوى بهم رسد بعد تنقيه دماغ حسب ماده بهر تليين موم روغن بر آن نهند و عقب او به آب گرم استنشاق كنند و مسكه و كذا جوز السرو محلل ورم صلب بينى است . و ايضا اول فصد باسليق كنند بعده جهت اسهال سودا و بلغم مطبوخ افتيمون علوىخانى دهند و يا ماء الجبن به حب لاجورد و سفوف آن نوشانند . و اگر تحليل نشود يمبضع شرط زنند و يا ران و يا حوالى او زلو بچسبانند و مرهم زنگار نهند تا آنكه بتمامه فانى شود پس براى اندمال مرهم سفيداب گذارند . و طبرى گويد كه در بثره صلب اگر بدن مريض ممتلى باشد تنقيه به اين حب نمايند ايارج فيقرا نيم درم غاريقون تربد هر واحد يك درم افسنتين يك نيم درم گل سرخ مصطكى نانخواه تخم كرفس هر يك ثلث درم صبر سقوطرى دو درم سقمونياى مشوى يك درم و يك دانگ كوفته بيخته به آب برگ ترنج يا آب برگ بادرنجبويه سرشته حب‌ها و دو مثقال به آب نيم‌گرم بخورند و در مدت ده روز دو بار استعمال نمايند . و اگر مزاج عليل رطب باشد به مفيختج و مرى و خردل و مانند آن غرغره كنند و پرهيز شديد نمايند بعده اگر قوت قوى باشد فصد قيفالين كنند بعد از آن علاج مذكوره بهر تليين و غيره به عمل آرند . و بدانند كه هر گاه مادهء ورم يا بثره تحليل نشود ادويه منضجه مثل تخم مرو و تخم ريحان و شير و عسل و تخم كتان و حلبه و انجير پخته ضماد نمايند يا به فتيله آلوده در بينى نهند و بعد انفجار مرهم موم سفيد به روغن مورد و روغن گل گداخته مرداسنگ به گلاب و قدرى سركه سوده داخل نمايند در صلايه خوب حل كرده گذارند . و ايضا مازو هليله زرد به روغن گل يا روغن بنفشه سائيده طلا كردن براى جوشش بينى معمول استاد مرحوم است . و بالجمله هر چه در قروح بيايد حسب حاجت به كار برند و در علاج اين تساهل نكنند كه در اكثر به ناصور مؤدى مىگردد . و اگر ورم سرطان گردد تدبيرش در بواسير الانف خواهد آمد .

تعليم : [ آهوه ]

در ملك بنگاله آبله در پره بينى بر مىآيد و سوزش مىكند و به سبب آن تپ شديد عارض مىگردد و آن را آهوه مىنامند اگر زود علاج او نكنند ميكشد و علاجش آن است كه روغن زرد و نمك آميخته در پره بينى مالند تا آبله شكسته شود و از حدت و سوزش وسواس نكنند . و اگر آبله شكسته نشود قتل مىكند و نكچهكنى فلقمويه هر يك دو ماشه مشك نيم ماشه باريك سائيده در بينى دمند تا عطسه متواتر آيد و مرض آهوه دفع شود .

قروح انف و ناصور آن

بدان كه قرحه جراحت است كه ريم كند و مبداء تولد او در اينجا يا نفس بينى است چنانچه او را تفرق اتصال عارض شود پس ريم كند و يا در غير او چنانچه از بخارات حاده يا رديه كه از بدن به سوى بينى متصاعد شوند اول جلد او فاسد گردد بعده لحم او و جراحت پيدا شود بعد از آن قرحه گردد و گاهى قرحهء رطب از رطوبات فاسده اكاله كه از دماغ به سوى بينى نازل شود حادث گردد و گاهى قرحهء يابس از اخلاط محترقه افتد . و شيخ مىفرمايد كه گاهى از بخارات حاده يا رديه و يا از نوازل حلوه قروح منتقه عفنه و يا خشكريشه و يا قروح بثريه و يا قروح ساذجه در بينى پيدا مىشوند و آن ظاهر بود و يا در باطن . بالجمله اقسام قروح بينى قرحهء يابس و قرحهء رطب ساذج و قرحهء رطب منتن و قرحهء بثرهء كوچك است و چون قرحه مزمن شود و ناصور گردد و ناصور باطنى بينى را خونوس نامند .

طريق تشخيص اقسام مذكوره :

بايد كه از مريض سؤال نمايند كه خشكريشه در بينى منجمد مىشود و قشر خشك جدا مىگردد يا ريم بر مىآيد اگر خشكريشه گويد قرحه يابس باشد و مادهء آن اخلاط محترقه بود . و اگر خروج ريم و مائيت بگويد و خشكريشه برنيايد قرحه رطب باشد و ماده آن رطوبت فاسده باشد كه از دماغ به سوى بينى نازل شود پس اگر قرحه بسيار بدبو باشد بپرسند كه از چند مدت اين قرحه پيدا شده اگر مدت اندك گويد سببش رطوبت حادهء عفنه بود . و اگر از عرصهء دراز بيان كند سببش عفونت ماده به طول مدت بود . و اگر قرحه كوچك به صورت بثور متقرحه بود قرحه بثريه باشد . و انطاكى گويد كه اگر از قرحه بينى مواد مع علامات خون برآيد رطب باشد و الا يابس و هر واحد اگر خشكى در مجارى قوى و تلهب باشد حار بود و الا بارد و گاهى قروح از آثار مثل حب افرنجينا و انواع نارفارسى پيدا شود و اصعب قرحه داخلى و عفن بود . شيخ و سيد جرجانى و ايلاقى گويند كه بينى عضوى است رطب‌تر از گوش و زياده‌تر از ادويه مجففه قروح چشم باشد پس قروح اذن محتاج به اشيا در غايت تجفيف است و قروح عين محتاج به دوا در اول حدود تجفيف است بعده اگر سبب سيلان مواد و يا تصاعد ابخره باشد به استفراغ و جذب او به سوى ناحيهء ديگر علاج كنند . و بالجمله اول احتياج به تنقيه دماغ و تقويت او باشد بعد از آن فصد منخرين تا فضول متوجه به سوى او قبول نكند پس ابتدا به فصد قيفال نمايند . و اگر يافته نشود حبل الذراع يا اكحل پس فصد رگ منخرين و ارسال علق اگر قوت مساعدت كند و دلائل دمويت موجود باشد بعده به استعمال حبوب به ايارجات و جميع ادويه نافعه در بواسير انف دار بيان در قروح قويه انف نيز نافع است . و هرگاه به لعابات و مانند آن بپزند حتى كه نرم گردد و به جميع قروح خفيفهء آن صلاحيت بخشد .