تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
داخل كرده به قوام آرند بعده پوست هليلهء زرد پوست هليلهء كابلى هليلهء سياه پوست بليلهء آمله منقى اسطوخودوس كشنيز خشك مقشر هر يك پنج مثقال باديان انيسون مصطگى حب بلسان هر يك دو نيم مثقال فلفل سياه نيم مثقال تخم خشخاش سفيد دو مثقال و نيم روغن بادام شيرين دوازده مثقال و نيم ادويه را كوفته بيخته به روغن بادام چرب نموده به عسل مذكور بسرشند شربتى از يك مثقال تا سه مثقال به آب نيم‌گرم

[ برشعثا معنى برء الساعه است به جهت نزله و زكام ]

برشعثا معنى برء الساعه است به جهت نزله و زكام و امراض دماغى بارد و تسكين درد دندان معمول و براى ظلمت چشم و دوار و طنين و لقوه و فالج و صرع و رعشه و سبات سهرى و نسيان و ماليخوليا و غيره امراض سوداوى و سهر مفرط و هذيان و ضعف اعصاب و استرخاى لثه و بلادت ذهن بخر فم و سيلان لعاب و نزف دم و قولنج و مفص و درد معده و جگر و ضعف كبد و انواع استسقا و سرعت انزال مفيد و ادمان او بعد انزال مفيد و ادمان او بعد انزال امن دهند از مضار او و در قلع حميات عتيقه و سعال نافع و پاد زهر جميع سموم

نسخهء شيخ الرئيس

فلفل سياه فلفل سفيد بزر البنج سفيد هر يك بست مثقال افيون مصرى ده مثقال زعفران پنج مثقال سنبل الطيب عاقرقرحا فرفيون هر يك يك مثقال ادويه جدا جدا بكوبند بعده وزن نموده همراه عسل صاف كه سه چند ادويه باشد بسرشند و سه ماه در جو بدارند پس استعمال نمايند و مقدار شربت او نهايت نصف مثقال و اقل او دانگى و قوت او تا پنج سال باقى مىماند .

و در نسخهء معمول حكيم علوى خان

دارچينى زنجبيل هر يك يك مثقال عوض فلفل سياه است .

نوع ديگر به نسخهء ابو البركات كه بهترين نسخه‌ها و مجرب است

دارفلفل دارچينى جنطيانا سليخه جندبيدستر هر يك چهار درم زعفران پنج درم زنجبيل پودينهء خشك هر يك هفت درم روغن بلسان يا روغن گل سنبل الطيب فقاح اوخر زراوند طويل هر يك ده درم فوه اسارون هر يك ده مثقال و نيم افيون يك نيم اوقيه تخم كرفس انيسون بزر البنج هر واحد پانزده مثقال فلفل سياه بست و دو نيم مثقال عسل چهار صد و پنجاه مثقال به دستور مقرر مرتب سازند

برشعثا از محمد صادق براى نزله و زكام نافع بود و ممسك و مقوى باه است و ديگر امراض سر را نفع مىرساند

[ صفت آن ]

مرواريد كهربا بسد سنبل الطيب عاقرقرحا خولنجان زنجبيل سليخه بهمن سفيد بهمن سرخ ساذج هندى آملهء منقى ورق نقره هر يك شش ماشه گل سرخ چهار درم قرنفل جوزبوا دارچينى عود بلسان دواله سعد كوفى زعفران هر واحد چهار ماشه بزر البنج نانخواه هر يك دو درم مشك خالص يك ماشه افيون پاو آثار عسل خالص دو آثار مغز پسته مغز بادام مغز نارجيل مغز گردكان هريك يك دام فلفل چهار ماشه كوفته بيخته به دستور معمول معجون سازند .

حب نزله كه جهت نزله و زكام از مجربات است

[ صفت آن ]

جندبيدستر زعفران هر يك يك مثقال رب السوس دارچينى افيون هر يك سه مثقال صمغ عربى كتيرا نشاسته هر يك پنج مثقال به قدر فلفل حب‌ها سازند مقدار شربت دو حب است و در بقائى وزن رب السوس دو مثقال است و در قادرى وزن جندبيدستر يك نيم مثقال و دارچينى پنج مثقال نيز مرقوم .

حب چاى ختائى كه به طريق قهوه مىخورند نزلهء بارد را نافع است و تقويت باه و معده و دماغ نيز كند و ريح بلغمى از بدن دور نمايد و گرده و پشت را قوت دهد

[ صفت آن ]

چاى ختائى پودينه خشك هر يك يك توله پوست ترنج شش ماشه در آب شب تر نمايند و صبح سه چهار جوش داده صاف نمايند و نبات داخل كرده به قوام آرند پس عنبر اشهب يك ماشه حل كنند و بعد از آن كه قريب سرد شدن برسد قرنفل دارچينى هر يك سه ماشه دانهء الائچى كلان و خرد مصطگى هر يك يك توله فوفل دم‌كنى عود غرقى هر يك شش ماشه نمك خالص يك ماشه همه را سائيده داخل كرده و حب‌ها به طريق نور بسته نگه دارند و در گلاب يا آب انداخته به‌طور قهوه پخته قبل از طعام و بعد آن خورند .

حب موميائى جهت دفع نزله و زكام و تقويت اعصاب و دماغ مجرب است و نظير ندارد و امساك را نافع

[ صفت آن ]

مر مكى يك ماشه قرنفل دارچينى كبابه حسن لبه صمغ عربى عود هندى رب السوس هر يك سه ماشه مصطگى خولنجان بهمنين هر يك دو ماشه ابريشم مقرض چهار ماشه موميائى كانى ميعهء سائله هر يك شش ماشه كوفته بيخته به روغن بادام چرب نموده به آب كوكنار خمير كرده برابر نخود حب‌ها سازند يك دو حب صبح و شام خورده باشند .

حب شنگرف در نزلهء بارد مستعمل است

[ صفت آن ]

زعفران عاقرقرحا دارچينى قرنفل شنگرف بزر البنج جوزبوا هر واحد دو سرخ افيون چهارده سرخ حب به قدر مونگ بندند خوراك از يك حب تا دو حب به حسب مزاج .

حب مصطكى جهت نزله و زكام و سرفه و سيلام منى منقول از بياض استاد مرحومى

[ صفت آن ]

مصطكى زعفران هر يك يك ماشه افيون مصرى چهار ماشه به قدر فلفل حب سازند خوراك يك حب تا دو حب .

حب جدوار نافع زكام و نزله و سرفه و جهت زحير و اسهال و تسكين آلام مشكور معمول استاد مغفور

[ صفت آن ]

فلفل سفيد يك ماشه دارچينى دارفلفل هر يك دو ماشه قرنفل سه ماشه جدوار جوزبوا زعفران كبابه مصطكى خصية الصعلب هر يك پنج ماشه افيون خالص يك توله كوفته بيخته به آب صمغ عربى سرشته حب‌ها به قدر نخود سازند و در سايه خشك كنند و از يك حب تا چهار حب وقت خواب استعمال نمايند .

حب جدوار معمول خاندان حكيم غلام امام حافظ صحت نافع زكام و نزله قاطع اسهال مقوى احشا

[ صفت آن ]

جدوار درونج راسن انيسون مقل هليلهء زرد هر يك چهار مثقال بهمنين بزر البنج كبابه عاقرقرحا صمغ عربى موميائى قرنفل گاو زبان سعد كوفى تخم گزر حرمل لسان العصافير گشنيز خشك باديان هر واحد سه مثقال سنبل الطيب قاقله فرفيون زراوند مدحرج ريوند چينى مغز بادام صندل سفيد
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 535 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )