تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
فضول غذا را دفع مىكند و بخارات منقلب به رطوبات بوده نازل مىشوند مثل قرع و انبيق و ريزش نوازل بر ايشان دوام مىنمايد و نزله گاه غليظ و گاه رقيق مائى و گاه حاد تلخ و شور و گاه ترش يا بدطعم يا بى طعم و گاه حار لذاع و گاه باز و به حسب اختلاف مواد و حال آنها در غير طبيعى و فساد از روى قوام و طعم و كيفيت ماموسه مختلف مىباشد . و به قول انطاكى خبيث‌ترين الوان در نزلهء بارد سبزى است پس سياهى و در حار زردى و در زكام امان است از جذام و افراط آن مفضى به مثل ماليخوليا است به سبب جفاف اعضا به خروج ماده و گاهى از امتلاى همه بدن مىباشد پس اگر در اين هنگام همچنين باشد علت عظيم بود و استعداد براى او واجب گردد و الا امر سهل باشد و علامت اول تساوى نبض در عظم در دموى و بلغمى است و شهوق در غير اين هر دو علامت ثانى همچنين است زير غير سبابه و نزلهء بارد از تپ نضج مىپذيرد و حار از تپ انتفاع نمىيابد و نوازل و امراض نزلى وقت وزيدن باد شمالى و خصوصاً بعد هواى جنوبى كثرت مىپذيرند . و ايضا در فصل زمستان و خاصهً چون بعد از آن تابستان شمالى باشد كه در آن باران كم آيد و خريف جنوبى با كثرت باران باشد و نوازل در بلاد و اهويهء جنوبى بنا بر امتلاى رؤس از مواد به كثرت مىباشند و هر گاه تابستان گرم بسيار باشد و در آخر او باران كم آيد در زمستان آينده نزلات كثير بهم رسد و خواب روز در زمستان زكام آرد و فواكه رطب خصوصاً خربزه و تربوز خوردن زكام را تازه كند و كسى كه مستعد آن باشد زكام آرد و استعمال روغن بسيار و ملش آن در زمستان زكام پيدا كند . و بقراط گويد هر كه را نوازل بسيار عارض شود طحال او را عارض نگردد و مؤلف در اين زمان بعض اصحاب نوازل را مطحول يافته و هر گاه صداع با نزله شريك گردد به سبب جذام الم مواد را نزله زياد شود و زكام در امراض صدر و اضلاع مخوف است سيما مع عطاس . و ملا سديد گويد كه مراد از نزلهء حار آن است كه مادهء او حار باشد نه آنكه سبب او گرمى هوا يا آفتاب باشد . فقط

طريق تشخيص اقسام اين مرض :

بايد كه اولًا دريافت نمايند كه او حار است يا بارد پس اگر نزله زكامى بود به سوى چهره و چشم مريض نظر كند اگر سرخ نمايند و ملمس سرگرم و در بينى سوزش و خارش و رطوبت سائل از بينى با حدت و رقت بود حار باشد . و اگر شدت سده و غنه در آواز معلوم شود حال سردى رطوبت سائل و دغدغه نيز بپرسند و اين نشان بارد زكامى است . و اگر نزله حلقى بود بپرسند كه آنچه به سوى حلق فرود مىآيد با حدت و شدت احراق و رقت او مع التهاب سر و چهره و چشم هست اگر باشد حار بود و الا بارد باشد و در اين حالت از سردى و غلظ نفث و سفيدى يا كبودى رنگ او و تمدد پيشانى نيز سؤال كنند و انتفاع از عروض تپ در بارد و تضرر از آن در حار دليل تام است . و ايضا عظم و سرعت و تواتر نبض و زردى قاروره دلل حرارت مزاجى است بعد از آن به علامات مخصوصه اخلاط اربعه نظر كنند پس علامت غلبهء هر خلط كه يافته شود همان خلط غالب باشد و اين چنان باشد كه هر گاه آثار زكام حار مثل سرخى چشم و غيره با كدورت حواس و پنكى و شيرينى دهن و گرانى سر و دغدغه و خارش لهات و لثه و گوش و ردى و خروج رطوبت گلابى از بينى بود زكام دموى باشد . و اگر با تلخى دهن و تشنگى و صداع و سوزش سر و چشم و سيلان اشك و خروج رطوبت رقيق زرد رنگ سوزنده از بينى بود صفراوى باشد و هر گاه علامات زكام بارد مشخص گردد و با آن كدورت حواس و گرانى سر مع فرط رطوبت دهن و عدم احساس ذائقه ماكول و مشروب و ثقل زبان و تغير شديد در كلام يافته شود بلغمى باشد . و اگر خشكى در هر دو چشم مدرك گردد و با آن ثقل سر و صداع و احساس مزه چيزى سوخته در دهن و ادراك بوى دخان و عفونت هنگام شميدن اشياء بود سوداوى باشد .

علاج كلى اقسام نزله و زكام

بدان كه اصل در علاج زكام و نزله پختن ماده است و آن چنان باشد كه قوام او را اعتدال دهند يعنى حار و رقيق را به استعمال مغلظات غليظ گردانند و بارد و غليظ را به استعمال ملطفات رقيق سازند تا پخته قابل دفع گردد و در امر اين غفلت و مهلت روا ندارند كه به طول انجامد بلكه زود نضج داده آن را دفع و اخراج نمايند بهر آنكه اگر زود پخته نگردد و زائل نشود موجب تولد اكثر امراض گردد و به هر عضوى كه فرود آيد آنجا مرضى مخصوص آن پيدا كند مثل امراض چشم و گوش و بينى و دندان و خناق و سرفه و سل و ذات الريه و ذات الجنب و شوصه و درد معده و جوع الكلب و ذرب و سحج و اسهال دماغى و قولنج و مفاصل و مانند آن و باشد كه مادهء غليظ در دماغ محتبس شود و سكته يا صرع يا صداع و شقيقه و ماليخوليا يا سرسام و سبات و مانيا يا دوار و سدر آرد و لهذا گفته‌اند كه اگر ماده در دماغ موجود باشد زكام و نزله را بند نكنند بلكه مادهء آن را بالتمام اخراج نمايند . و اگر خود به خود بند شود به استعمال مفتحات و مرققات انفتاح و اخراج كنند . و بالجمله در اين مرض نضج و تنقيه خلط و منع ابخره و تقويت دماغ و معده ضرور است و صاحب اين مرض را لازم است كه تقليل طعام و شراب نمايد و مهما امكن بر تشنگى و گرسنگى و كم خوابى مصابرت كند و تا زكام زائل نشود از خوردن روغن و گوشت احتراز نمايد . و اگر به استعمال لحوم مضطر باشد نزديك انحطاط مرض لحوم رطبه مثل لحم جدى و فراريج به كشك شعير در نزلهء حار و لحوم يابسه مثل عصافير و بچهء كبوتر بريان يا شورباى آنها در بارد استعمال نمايند و از شراب و اغذيه مبخره مثل جوز و پنير كهنه و پياز و گندنا
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 525 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )