تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
ساخته‌اند تا بدان بسيارى از امراض كه در عافيت آن احتياج به رعاف سائل بود علاج نمايند و از تدبير ترعيف دغدغه به اطراف نبات لين خشن است خصوصاً آنكه بر نبات اذخر برويد مانند زهره و در هند نقبيلهء برگ درخت لرزان اندرون بينى مىخارند و شياف معمول از فقاح اذخر و پودينه دشتى و كذا از گل انجره و كذا ازقنه . و ايضا از ادويه حاده مفتحه مثل كندش و مويزج و فرفيون كوفته به زخرهء گاو سرشته فتيله ساخته اندر بينى درآورند . و گويند كه شم افتيمون و ياسمين برى و فرنجمشك و شابانك به قوت مدام رعاف آورد و كذا نام شماً و سعوطاً و صنع سداب و آب مرزنجوش سعوطاً و اكل گرسنه مولد عافيت .

زكام و نزله

و آن انصباب فضول دماغى است و اى هر دو مرض با هم مشترك‌اند بهر آنكه مبداى علت واحد است يعنى در هر دو سيلان ماده از دماغ مىشود ليكن نزد بعضى اطبا آنچه به سوى حلق و سينه ريزد به اسم نزله مخصوص است و آنچه از راه بينى نازل شود به اسم زكام و بعضى اين هر دو را نزله نامند و آنچه از راه بينى رقيق و بسيار متواتر فرود آيد و منع حس شم نمايد و به سوى چشم و جلد وجه و بالجمله بسوى مقدم اعضاى وجه ريزد آن را زكام خوانند و قياس نزله به دماغ مانند قياس مرض ذرب است به معده و نزلهء ردى است سبب اكثر امراض مىشود چنانچه گاهى به طرف حلق و ريه و به جانب مرى و معده جارى مىگردد و اكثر قرحه در آنها پيدا مىكند و بيشتر شهوت كلبى از آن تولد مىنمايد و گاهى در عصب به سوى اعضاى بعيدتر جارى مىشود گاهى از آن متولد مىگردد خناق و ذات الريه و ذات الجنب و سل خاصهً و لا سيما چون نزله حار حاد بود و اوجاع معده و اسهال و سحج هر گاه شور يا ترش باشد . و ايضا از آن قولنج حادث مىشود و خصوصاً از مخاطى خام از آن و كذلك سبب ورم گوش و صدر و وجه و حنك و وجع دندان و رمد و شقيقه و خدر و صمم و فالج و داء الفيل و ديگر امراض مىگردد و اكثر تابع نزله سرفه و گرفتگى آواز و حميات صعب و صداع شديد و قشعريره مىباشد و سبب اين مرض به قول شيخ يا حرارت مزاجى است خاصهً يا خارجى از آفتاب باد سموم يا قرب آتش يا گرمى حمام يا بوئيدن ادويه گرم مثل مشك و جند و زعفران و پياز يا مالش روغن‌هاى گرم بر سر كه چون به دماغ عارض گردد رطوبتى كه در آن بود بگدازد و سائل سازد و به سبب سخونت دماغ از جميع بدن نيز منجذب گردد و نازل شود و از خوردن اشياى حاره حريفه مثل ثوم و بصل و خردل و مانند آن نيز افتد و يا برودت مزاجى خاصه يا وارد خارجى از غسل به آب سرد و هواى بارد يا شمالى مكثف ظاهر سر كه به سر رسد و منع تحلل رطوبت دماغى نمايد و آن را به طريق عصر بيرون كند و خصوصاً سر و ران برهنه كنند و لا سيما وقت تخلل دماغ از حمام يا رياضت يا غضب يا فكر يا مانند آن و گاهى از فصل تخلل مسام حادث مىشود كه بدن را براى قبول گرمى و سردى مهيا مىسازد و نزله پيدا مىكند خصوصاً بعد فصد بسيار و همچنين در سوء مزاج حار كه لاحق بدن گردد از تخلل مهياى حدوث نزله گردد و برودت مزاجى هر گاه قوى شود مستحكم گردد چنانچه در مشائخ كه نضج نمىيابد تا آنكه در غايت صحت مزاج و حرارت او رسند جهت آنكه چون به سوى دماغ بارد در مشائخ و ضعفاى دماغ غذا برسد به سبب ضعف او آنچه به سوى او نافذ شود و در آن بتمامه هضم نگردد و فاضل مىباشد و نازل مىگردد . و ايضا هر بخار كه متكاثف شود مستحيل به مائيت گردد چنانچه بخار متصعد به سوى سقف حمام را عارض شود و كذلك گاهى اين رطوبات در دماغ به سبب تواتر امتلا و تخمه و خواب بر طعام كثرت نمايد و در اكثر تا سبب داخلى و خارجى هر دو جمع نشود نزله و زكام پيدا نگردد و زكامى كه از اجتماع دو سبب باشد قوىتر بود . و سمرقندى و غيره اسباب جزئيه اين مرض هشت نوع بيان نموده چهار نوع از سوء مزاج دماغ و او همان است كه مسطور شد و چهار قسم ديگر از امتلاى خلطى از اخلاط اربعه در جميع بدن و ارتفاع بخارات آن خلط از بدن به سوى دماغ پس اگر بر بخارات صفرا غالب باشد زكام و نزله صفراوى گويند و كذلك حسب غلبهء خلط دموى و بلغمى و سوداوى نامند . و انطاكى گويد كه سبب زكام يا از داخل بود مثل ضيق دماغ كه آنچه از فضول به سوى آن متصاعد شود به سبب كثرت آن دفع كند و غضب و غم و آنچه نفس را حركت دهد و يا از خارج باشد مثل مقابلهء حار بالفعل از روغن و حمام و شم روائح حاده مفتحه مثل ياسمين و گل سرخ و حمل بار گران و سختى حركت و تغير وثار كه بر سر باشد و برودت در اينجا از اسباب سابقه بود خاصهً بهر آنكه خلط را سائل نكند و حرارت را حبس كند و بيشتر عروض نزلات امزجهء رطبه و مشائخ را و در خريف در ربيع و بلدان شماليه و جنوبيه بهم مىرسد و از امراض مخوفه است اگر به سوى ريه فرود آيد و ماده حار حاد باشد و اطبا نزله را ام الامراض مىنامند به جهت آنكه ماده و باعث اكثر امراض است بالذات يا بالعرض . و ايضا شيخ مىفرمايد كه زكام و نزله حادث از سردى بيشتر از آن افتد كه از گرمى حادث شود و صاحبان مزاج گرم شديد الاستعداد براى قبول اسباب خارجى فاعل زكام از صاحبان مزاج سرد مىباشند و اصحاب امزجهء حاره اكثر ايمن از عروض زكام و نزلهء حادث از اسباب بدنى نسبت به اصحاب امزجهء بارده هستند چه در دماغ بارد آنچه از غذا به آن مىرسد نضج نمىيابد و آنچه از ابخره به سوى او متصاعد مىشود تحليل نمىپذيرد بلكه غذا فاضل مىماند و به طريق تنكيس
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 524 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )