گاو آلوده گذارند تا باز عود نكند .
و اگر قرحه گردد بملحمات قروح علاج كنند .
سلعهء جفن
و آن ورمى است از جنس غدد كه در پلك و غير آن حادث گردد و بر آن غشاى مثل خريطه جدا از جلد و عم مىباشد و با آن وجعى نمىباشد .
و به قول بعضى سلعهء دبيله بلغمى است كه از اخلاط محصور در اغشيه حادث مىگردد و آن چهار نوع است لحمى از جوهر شبيه بلحم و شهدسى شبيه به عسل و شحمى يعنى حشوان شبيه به شحم و عصيديه و سبب آن مواد غليظ بلغميه است اگر بسيار غليظ بود شهديه بهم ميرسد .
و اگر از آن غليظ تر باشد شحميه .
و اگر در كمال غلظت و سوداويت بود لحميه و فرق در سلعه و خراجات ديگر آن است كه در خراجات وجع مىباشد و حركت نمىكند زير جلد به خلاف سلعه و چون دست بر سلعه گذارند چيزى شبيه بدهنى محسوس گردد كه از زير دست خارج شود و چون دست بردارند باز عود نمايد و انصبه آب آن بعى باشد شهديه بود .
و اگر بيخ آن وسيع تر از سر آن باشد و نرم تر از شحم بود عصيديه است و چون بيخ آن كوچكتر از سر آن محسوس گردد شحمى باشد .
و اگر شبيه بلمس لحم باشد لحمى بود و سلعه در جغن بيشتر به صاحبان مزاج بارد و پيران و در زمستان و بلاد بارده بهم ميرسد و آن مرض غير مخوف است
علاج
تنقيه بدن به مطبوخ افتيمون و غاريقون مقوى تبريد و ايارج نمايند و بعد از آن استعمال ضمادات مانند ترمس و آرد جو به زيت كهنه سرشته پس به مرهم داخليون و پرهيز از اغذيهء مولد بلغم و سودا كنند .
و اگر تحليل نشود شرط بزنند و اخراج خون نمايند پس بر آن ادويه اكاله نهند و الا بشگافند و مع غشاى او برآورند و بعد از آن ذرور اصفر بپاشند و اگر بقيه از آن بماند روغن گاو يا دواى حاد نهند كه بوسيده گردد و بتمامه خارج گردد .
و گويند كه در شهديه كماد بپارچه تر كرده به آب گرم و ضماد بمويز دانه بيرون كرده و گذاشتن ادويه اكاله بعد شگافتن جلد به عمل آرند ورنه بشكافند .
و اگر سلعه در داخل پلك باشد شياف احمر لين آن را نافع است و باقى علاج از آنچه در سلعهء مطلق خواهد آمد مداوا كنند .
قروح و تاكل جفن و انخراق آن
بدانكه قروح و اجفان تفرق اتصال با ريم و چرك است كه در پلك عارض گردد و انخراق تفرق بلا ريم است و آن يا از اسباب خارج بود مثل ضربه و سقطه و نخس و خرق از آهن و جز آن و يا از داخل بود مانند ورم حار كه مجتمع و متقرح گردد و يا بثور متاكل
علاج
فصد كنند و مسهل صفرا يا مطبوخ فواكه و مطبوخ هليله دهند و اصلاح و تلطيف غذا و ترك لحوم نمايند و به جهت تجفيف و ازالهء رطوبت مانع از التحام عدس مقشر پوست بيرون پسته پوست انار در سركه پخته ضماد كنند و گذاشتن عصارهء برگ يارتنگ يا عصارهء عليق يا عدس مقشر پوست انارين مطبوخ در روغن گل نيز مفيد گفتهاند و بعد سقوط خشكريشه زرده بيضه مرغ با زعفران براى اندمال گذارند و يا شياف كندر و شياف ابار و شياف احمر لين و شياف اصطفطيقان استعمال نمايند و از نشاسته سه درم سفيده ارزيز و انزروت هر يك دو درم ذرور سازند .
بالجمله علاج قروح جفن مثل علاج قروح سائر جسد است و در انخراق آن اگر در جلد نقصان نشده باشد جراحت پاك كرده هر دو لب او بهم آورده بدوزند و ذرور ملكايا و يا ذرور اصفر بر آن پاشند و از غبار و روغن محفوظ دارند .
و اگر از جلد چيزى نقصان شده باشد ادويه مدملهء منبتهء جلد مثل انزروت و صبر و مرهم سفيداب و ذرور ملكايا گذارند .
و اگر چيزى از گوشت آن نيز رفته باشد مرهم از صبر و انزروت و قشور كندر و مر و زعفران و دمالاخوين ساخته استعمال نمايند .
و اگر تجفيف قرحه منظور باشد از اين اجزا ذرور ساخته به كار برند و هر چه در انخراق جلوه خواهد آمد به كار برند و پلك را بسته دارند كه دوام حركت او موجب عسر التحام است .
سعفهء جفن
و آن قروح صغارست كه در بن موى اهداب بهم ميرسد و قشور مانند سبوس از آن جدا مىگردد .
و اگر مادهء آن شديد الفساد باشد مژگان بريزد و اشفار متقرح گردد ليكن چون مادهء آن لطيف بخارى است به زودى اندمال مىيابد و گاهى تمامى جفن را فرا مىگيرد و سبب آن بخار سوداى عفن يا بلغم عفن است يا مخلوط بهر دو و گاهى صفراوى بود .
و بعضى گفتهاند كه سعفه دو قسم است رطب و يابس سبب رطب بلغم شور يا بلغم مخلوط بمرهء صفرا و يا دموى بود و سبب يابس بيشتر مواد سوداويست يا صفراى محترقه .
بالجمله نظر كنند اگر سعفه با سيلان سديد و مائيت و سفيدى رنگ باشد رطب و بلغمى بود .
و اگر با خشكريشه و كمودت رنگ مائل بسياهى باشد سعفهء يابس و سوداوى بود اگر هر دو رنگ محسوس گردد مركب از هر دو مادهء مذكور باشد .
و اگر مائل بزردى است صفراوى بود و سعفه اكثر بامزجهء يابسه و كهول و در خريف و بلدان يابسه حادث شود و مرض غير مخوف است
علاج
فصد و تنقيه بدن و سر از مادهء غالب به مسهل مناسب آن نمايند و اصلاح غذا كنند و از ملوحات و توابل و حلويات اجتناب ورزند و اغذيه تفه و شورباى چوزهء مرغ بخورند و براى تحليل و ترطيب و كسر حدت ماده ملازمت حمام نمايند و گل قيموليا و سفيداب با روغن گل بر پلك بمالند و يا مرداسنگ و زردچوب و زراوند و مر صاف با سركه سوده استعمال نمايند بعد شستن موضع به طبيخ چقندر و سبوس گندم