جرب الاجفان
و آن خشونتى است كه در باطن پلك بالا با خارش و بثور بهم رسد سبب او رطوبت رديهء مالحه بورقيه است حاصل از خون حاد يا خلط حاد ديگر كه اولًا باحداث خارش اندك ابتدا كند پس خشونت مع وجع و ثقل پلك بهم رسد و پلك سرخ گردد و پس اين اعراض زيادتى پذيرند و مترقح شود و بعد از آن بثور صغار صلب پيدا شود عند اشتداد شقاق در حكه و تورم و بعد تنقيه و كثرت امتلا و سوء مزاج دماغ از اسباب او است و اكثر حدوث آن بعد از قروح عين و رمد بود و آن چهار نوع است اول را منبسط نامند و اين خشونت خفيف با سرخى باطن پلك و دمعه مىباشد و از مداومت غبار و دخان و حر شمس و بعد از رمد ظاهر مىگردد از اهمال مريض در پرهيز و سوء تدبيرى معالج به تنقيه خلط ديگر غير از خلط واجب الاستفراغ و دادن دواى خلاف مستوجب قوانين مثلًا استعمال مبردات كثير كه بدان سبب قدرى از فضول غليظهء كثيفه با كيفيت حريفهء لذاعه زير غشاى پلك محتبس باقى ماند و در آن حرقت و لذع بهم رسد و باعث خارش اندك و بثور و دمعه گردد و اين را به يونانى اسطرطس نامند يعنى خشونت و دوم را حصفى گويند و اين نوع اقوى از اول است گاه عقب رمد پيدا شود و گاه بدون رمد از بخارات حاده حادث حادث از اخلاط حريفهء عفنهء حاره كه زير غشاى داخل جفن مستكن گردد حادث شود و صورت آن شبيه بحصف صغير دانه بود كه سر آن سفيد باشد و از آن قشور خفيف رقيق جدا شود و چون در علاج آن اهمال نمايند و يا حك كنند آن را دمعه و سبل و بياض عين بهم رسد و اين را بيونانى طراخوطس نامند يعنى حدت و سوم را تينى خوانند و اين اقوى از دوم است .
و گويند كه شريرترين انواع جرب است و سببش فساد خون و حدت و احتراق آن است به حدى كه در گوشت پلك سرايت كند و آن را فاسد سازد و صورت اين نوع به شكل دانهاى انجير است اسفل آن مستدير و سر آن تيز كه يكى با ديگرى ملتصق باشد و متقرح شود و باعث هيجان درد گردد و اين را بيونانى سوقوسيس نامند يعنى تينى و سوقى به لغت ايشان بمعنى انجير است و نزد ابن سرافيون آن را تينى از آن جهت نامند كه در جفن شقاقى پيدا مىشود مانند شقاقى كه در جوف انجير بهم ميرسد و بعضى در وجه تسميه آن گفتهاند كه در آن شقاق مىباشد مانند شقاقى كه در پوست انجير بهم ميرسد و در نوع چهارم جرب اختلاف است .
بعضى گويند كه چهارم را بردى نامند و آن شبيه ببرده بود و اين نوع با رمد و بساست كه بى رمد حادث گردد و صورتش آن است كه دانهء سفيد زير پلك بالا ظاهر گردد وقتى با الم و گاهى با خارش كه عليل بخارش آن لذت يابد و بعد از آن الم زياده گردد و باشد كه با وى شعر زائد پيدا شود و سبب آن مادهء مركب از كيفيت فاسدهء حريفهء لذاعه و رطوبت غليظ است .
و بعضى گويند كه چهارم را عدسى گويند و آن شبيه عدس سياه است كه قرحه گردد و بالاى آن خشكريشه پديد آيد و اين قوى ترين انواع جرب است و مرضى است طويل و سبب آن فساد خون و حدت آن است و بقولى مادهء سوداويهء متعفنه است و آن را بيونانى طولخسيس يعنى محبب نامند و كمترست كه اين به زودى منقلع گردد به سبب غلظت و كثرت ماده خصوصاً چون كهنه گردد .
و بعضى گويند كه نوع چهارم را خشونت و صلابت زياده و طويل المدت است و لهذا صعب ترين انواع است خصوصاً كه به طول انجامد و عليل بيدارى كشد .
بالجمله طريق تشخيص اقسام مذكوره :
آن است كه پلك مريض برگردانيد و در باطن آن نظر كنند اگر در آن سرخى بسيار و خشونت اندك و بثور صغار منبسط با وجع و دمعه باشد قسم اول بود .
و اگر در آن دانهاى خرد سفيد سر شبيه بجصف مدرك گردد و با وجع شديد و ثقل پلك و خشونت و دمعه زياده از اول بود قسم دوم باشد .
و اگر در آن غلظ و خشونت شديد به حدى كه در باطن پلك شقاق مانند شقاقى كه در انجير باشد يا ثقبها معلوم شود و سرخى و وجع و حكه و ثقل اجفان شديدتر بوذ قسم سوم باشد .
و اگر ميل دانه به بياض يا كمودت و خشكريشه دريافت گردد و خشونت و صلابت در آن زياده از انواع ديگر و طويل المده بود و يا شعر زائد تابع او باشد قسم چهارم بود .
و گويند كه ردى ترين انواع جرب آن است كه بعد از رمد بهم رسد و سللترين جرب آن است كه بر آن حكه تنها مقدم باشد و از جرب بعضى رقيق و در ابتدا مىباشد و با وى در باطن پلك خشونت و سرخى اندك باشد و عقب حكه بهم رسد و بعضى از آن مزمن و غليظ بود و در آن شبيه بانشقاق محسوس گردد و جفن غليظ باشد و عقب رمد و قروح بهم رسد اكنون بدانند كه چون به سبب مغائرت اسباب در اقسام جرب مداواى جميع اقسام بيك تدبير نيست بلكه در بعض تدابير شاملست و در بعضى از آن مغائر يكديگر لهذا اولًا علاج كلى اقسام جرب بقلم مىآيد و بعد از آن علاج مخصوص هر قسم آن مسطور گردد .
علاج كلى اقسام جرب
هر گاه رمد يا حارقه مقارن جرب باشد بايد كه اولًا بمعالجهء رمد و قروح متوجه شوند و بعد از آن متوجه علاج جرب گردند .
و ايضا اگر با وى مرضى ديگر باشد اولًا اهتمام شديدتر از آن هر دو نمايند و چون با جرب ورم و تقرح جمع شود و ادويه حادهء قويه استعمال نكنند و اول علاج اقسام آن در صورت غلبهء خون فصد قيفال است و مداومت استفراغ به فصد هر چند در ماهى دو مرتبه باشد اگر خون بسيار غالب و فساد آن ظاهر باشد و فصد ماقين و جبهه و حجامت بعد فصد كلى يعنى قيفال و اكحل و حبل الذراع و در اغلب