از سوء مزاج بدن باشد علامات آن موجود بود و آنچه از ضعف اعضاى هاضمه باشد بكثرت رياح و نفخ و ضعف هضم و هزال بدن و ضيق عروق آن و آنچه از ضعف دماغ بود بعلامات نزله و ضعف حواس دريافت شود .
و اما رقت روح را شدت تضرر از شعاع و روشنى قوى مفرق بصر و قلت تضرر از جوع و اغذيه يابسه در اينجا و صلاح نظر در روشنى ضعيف و در شب و در زمستان و در روز ابر لازم بود پس آنچه از سبب بادى باشد بتقدم آن و آنچه از سوء مزاج حار باشد بوجود علامات آن دريافت گردد .
و اگر جواب دهد كه از بعيد نسبت بقريب صاف مىنمايد سببش غلظ و كثرت روح باصره بود و اين علت را بيونانى قوقياسيس نامند و در اين صورت علامات سوء مزاج بارد رطب مادى نيز دريافت نمايند و ايضا غلظ روح را جودت ابصار در روشنى قوى و در روز و در تابستان و ضعف او در روشنى ضعيف و در شب و زمستان و قلت تضرر بشعاع و تعب و گرمى و زيادتى آن بسردى و باغذيهء غليظه پس آنچه از سبب بادى بود بتقدم آن و آنچه از سردى مزاج بود بعلامات آن و آنچه از كثرت فضول و ابخره باشد بكثرت رطوبات چشم و بضعف هضم دريافت گردد .
و اما كدورت روح را رويت فضاى حدقه كدر مظلم و در اكثر بادى خيالات بقيه يا شعريه و مانند آن و انتفاع بدآنچه مصفى و دقق خون باشد و تضرر بدان خون را غليظ كند مثل عدس و حديد لازم بود و تغير رنگ روح را مشاهده بلون حادث در حدقه و تلون مرئبات بدان رنگ و مشاهدهء سواد در آنجا اگر بعض اجزاى او را آفت رسد و ظهور علامات غلبهء ماده كه آن را اين لون باشد لازم بود .
و اگر مريض گويد كه براست و چپ نسبت به پيش روى بهتر ديده مىشود و چنان محسوس مىگردد كه چشم باسفل كشيده مىگردد سببش ورم طبقهء عنكبوتيه باشد .
و اگر گويد كه با وجود ضعف بصارت در بصر اختلاج محسوس مىشود و در چشم گويا كه خار ميخلد يا چيزى چشم را ميكشد و بصارت در حالت گرسنگى و روشنى آفتاب و در وقت نيم روز كم مىگردد و بعد خوردن غذا و در سايه و هنگام شب قوت مىپذيرد سببش تشنج عنكبوتيه بود .
و اگر مريض گويد كه از گردانيدن حدقه خشونتى و در شتى در حدقه معلوم مىشود و قبل از آن دمعه ظاهر شده باشد سببش خشونت جليديه بخشونت عصبهء مجوفه باشد .
و اگر گويد كه سائر مرطبات خردتر كه هستند به نظر مىآيند و وسعت دائره كه گرد حدقهء او است اندك سياهى چشم بلند نمايد سببش عظم جليديه از مقدار او بود .
و اگر گويد كه بمرئيات بزرگتر از مقادير خود نمايند و كحولت چشم و ضيق دائره كه گرد حدقه مىنمايد و اندك انخفاض بسياهى چشم ديده شود سببش صغر حجم جليديه باشد .
و اگر مريض گرانى و الم در قعر چشم و رويت اشيا نسبت بهيئت او خرد بيان كند سببش ضغطه و ورم عصبه بود .
و اگر قسمى از اسباب مذكوره يافته نشود از تقدم وقوع ضربه بر سر يا قى شديد سؤال كنند اگر مريض اقرار ضربه كند سببش همان باشد .
و اگر بعد ضربه و سقطهء سر يا قى شديد اول نتو در چشم و بعده غور و ضمور پديد آيد سببش هتك عصبه باشد .
بالجمله بعد دريافت علامات مذكوره .
و هرگاه نشان غلبه و مزاج بارد در تمام بدن يا دماغ يا در اجزاى چشم معلوم شود نظر كنند كه حجم چشم از حالت صحت بزرگتر مىنمايد يا كمتر پس اگر بزرگتر باشد و به آن اندكى اشك غليظ همىآيد و در گوشهء چشم چرك اندك بى وجع و بدون حمرت و مردمك بوجه احسن به نظر نيايد و بعد طعام و خواب خصوصاً در حالت بد هضمى و تخمه و نزد تناول اغذيه غليظه ضعف بصر بيشتر گردد و چيزهاى بعيد بهتر از اشياى قريب به نظر آيد و در روشنى و نيمروز تابستان و هنگام رياضات ضعف كم گردد و در صبح و شام و زمستان زياده شود سوء مزاج بارد رطب مادى باشد و همچنين اگر بعد نوشيدن آب و خوردن اشياى رطب و در حالت تخمه ضعف بصر ظاهر شود و در گرسنگى باطل گردد و ديگر آثار صعود بخار و آفت معده موجود بود بر وجود مادهء رطب بخارى در معده دلالت كند اگر در حجم چشم نقصان نمايد و چشم خشك و حركت پلك بطى باشد سببش سوء مزاج بارد ساذج بود و هر گاه علامات سوء مزاج حار متحقق گردد به چشم نگاه كنند اگر منتفخ و متمدد و سرخ و گرم نمايد سببش سوء مزاج حار مادى باشد پس اگر به آن رطوبت و دمعه بود دموى باشد .
و اگر قلت انتفاخ و رمص و با نخس و الم بود صفراوى باشد .
و اگر چشم خشك و سرخ و گرم و خفت ضعف هنگام پرى معده و خواب باشد سببش سوء مزاج حار ساذج بود .
و اگر لاغرى چشم و غائر بودن او و كدورت عين و خشكى آن و ديدن غبارى پيش چشم و غلبهء ضعف بصر در حالت گرسنگى و هنگام رياضت و عقب استفراغات و خفت آن بعد تناول طعام و خواب و تدبير مبرد و مرطب مدرك گردد سببش سوء مزاج يابس بود .
و ايضا بدانند كه هر فاسدى كه از يبس باشد وقت گرسنگى و عند رياضت و استفراغات و در وقت نيمروز اشتداد كند و رطب ضد اين باشد و علامات اقسام ورم عصبهء مجوفه در بطلان بصر مذكور گردد .
علاج كلى اقسام ضعف بصر
بدان كه تدبير كلى اين مرض كه صاحبان ضعف بصر را رعايت آن واجب همان است كه در ابتداى بحث امراض چشم در تدبير حفظ چشم از مضرات بصر و اشياى نافعهء آن مذكور شد .
و ايضا بر صاحب ضعف بصر اجتناب از خواب بر امتلا واجب است بلكه تا نيمهء هضم غذا صبر كند و هر جه طبع را قبض كند و ادامت جوع نيز مضر است و هر روز چند بار در سر و ريش شانه كردن و لحم افعى مطبوخ بدستورى كه در جزام ميدهند به شرط موافقت مزاج خوردن صاحب ضعف بصر را خيلى مفيد بود و دائم تناول شلجم مشوى و مطبوخ خصوص بر آتش