است كه بر حدوث آب و تغليظ آن يارى ميدهد و كحلهاى ملطف چون مرارت و مانند آن در چشم كشند .
و به قول صاحب خلاصه التجارب ايارج فيقرا بسيار دهند به اين مطبوخ قنطوريون دقيق سه درم بسفايج هفت درم تربد سفيد سه درم مويز بست درم همه در نيم آثار بپزند تا به مقدار پنجاه درم باز آيد صاف كرده به كار برند و نزد راقم بهتر آن است كه تا مدت چهل روز يك روز در ميان دهند و به جاى آب ماء العسل به عرق باديان ساخته بنوشند و اغذيه يابسه خورند و اين تدبير براى اقسام آب غليظ است .
و اگر آب رقيق منتشر باشد اصلاح او بر خلاف اين تدبير كنند يعنى مغلظات دهند و يا ماهى خورانند تا كه آب به قوام معتدل آيد و صاحب قدح مبتلا به صداع و زكام و عطاس و سعال يا شديد الضجر يا سريع الغضب نباشد و شراب و جماع و حمام ترك كرده اكل اشياى مبخره و البان و بقول و فواكه رطب احتراز نمايد و مع هذا بعد سكون آب و حصول اندكى غلظ قوام قدح نمايند .
و ايضا هنگام اراده قدح بايد كه چند روز قبل و قبل از تنقيه ماهى تازه و اغذيهء مرطبهء ثقيله بخورانند و ديگر از اشربه و غيره مضرات آب استعمال نمايند پس تنقيه موده قدح كننند .
و بالجمله اگر آب بسيار رقيق يا بسيار غليظ و از حسن تدبير به قوام معتدل نيايد طمع منفعت از قدح نبايد داشت و در يوم معتدل الهواء و موسم يكى از اعتدالين و بر نهار قدح كنند و در آن روز ابر و باد تند خصوصا باد جنوبى و مغربى نباشد و بعد قدح پنبهء بز روى بيضه و روغن بنفشه مخلوط آلوده بر چشم نهند و بر بندند و چشم صحيح را نيز بسته دارند و تا سه روز در تاريكى بر پشت بخوابند و سخن نگويند و براى حاجتى بر اشارت اكتفا كنند و بول و براز هم بر پشت خوابيده كنند و از عطسه و سرفه و غضب خود را نگه دارند و بر صدغين چيزى كه سرد و سخت مخدر باشد ضماد سازند تا صداع عارض نشود .
و اگر آمد عطسه معلوم شود بينى را به دست بمالند و باطن انگشت خنصر به زور منضغط نمايند .
و اگر سرفه آيد تدارك او به ياقوذا و غيره كنند و طعام بسيار اندك بايد خورد و اشياى آشاميدنى مثل دليه گندم بى نمك وقت شدت گرسنگى تناول نمايند و آنچه خائيدنى باشد نخورند و از اغذيهء مهيج رياح و مبخرات .
و گويند كه موافق ترين اغذيه حريرهء آب سبوس گندم است .
و اگر ضعف عارض گردد به شورباى رقيق گوشت تيهو بلاد سوست غذا سازند .
و اگر ورم يا صداع و غيره عارض شود بتكرار نهادن دواى مذكور و خواب بر پشت تا يك هفته حاجت افتد و در ورم حل رباط قوى و ارخاى او واجب است و تا كه وجع زائل نشود از ايستادن مريض احتياط نمايند و در هر سه روز بوقت سه پهر رباط بگشايند و تجديد دوا نمايند و هنگام گشادن عصابه به آب خلاف يا كدو يا آب عصى الراعى و مانند آن تكميد چشم نمايند و بعد كشادن پنبه اولى دور كنند و پلك را به آبهاى مناسبه به آهستگى تمام بشويند و به پنبه نشف كرده پنبه را در سفيدى بيضه آلوده بر چشم نهاده باز بربندند و بعد از ايام مذكوره بيمار را راست بنشانند پس پشت و گرداگرد او بالش نهاده و هيچ حركت نكنند و مقنعهء سياه بر روى آويخته دارند .
و اگر خواهند شادنج مغسول يا سرمهء سياه در چشم كشند و از جماع و اطعمهء مبخره و غليظه و شرب شراب كثير شب منع كنند و در هر فصل به مطبوخ افتيمون و حب ايارج تنقيه نمايند و برياضت معتدل امر كنند و دخول حمام بعد رياضت و دلك قدمين در اوقات خلو معده مناسب است .
ضعف بصر
و اين عبارت است از خللى كه در فعل بصارت واقع شود مثلًا هر شىء كما ينبغى ديده نشود يا از مسافتى كه بصر سالم مىبيند نتواند ديد يا در رويت اشيا خطا كند و چيزى بزرگ را خرد بيند و سياه را سفيد و دراز را كوتاه و راست را كج يا هر يك به عكس آن و على هذا القياس .
بالجمله اسباب كليهء اين مرض بر شش نوع است يكى آنكه سوء مزاج عام در بدن غير خاص به دماغ و چشم يا خاص در معده بود از يبوست غالب يا رطوبت غالب خلطى يا ساذج يا بخارى متصاعد از بدن و معده يا برودت مادى يا غير مادى يا غلبهء حرارت مادى يا غير مادى كه موجب اين مرض گردد چنانچه در حميات حاره و دق و فرط اسهال و جمود و استسقا عارض شود دوم آنكه سبب او در نفس دماغ باشد از امراض دماغى معروف است كه در جوهر دماغ يا در بطن مقدم افتد و يا از ضربه صاغط كه عارض او گردد و اين قسم دوم اكثر از رطوبت غالب يا يبوست كه عارض شود عقب امراض و حركات مفرط بدنى و نفسانى و استفراغات مفرط مسقط قوت مجفف ماده مىافتد سوم آنكه از امر مختص بروح حامل قوت باصره باشد كه رقيق يا كثيف يا غليظ يا قليل گردد و رقت روح اكثر از يبوست و حرارت بود و گاهى از شدت تفريق بواسطهء دوام نظر به قرص آفتاب و آتش و مانند آن از مشرقات عارض شود و گاهى اجتماع مفرط روح به سوى احتقان مفرط محلل نمد مىگردد و اولًا به سبب آن كثيف گردد پس بار دوم رقيق شود و از اين قبيل است آنچه از طول مقام در تاريكى و برامدن از آن به روشنى دفعهً حادث گردد و كثافت و غلظ روح يا از يبوست و رطوبت بود و يا از اجتماع شديد و احتقان كه مؤدى بترقيق روح نگردد و گاهى سبب رقت و غلظ خلقى بود و قلت روح گاهى در اصل خلقت بود و گاهى به سبب شدت يبس و كثرت استفراغات خصوصاً حجامت و جماع و بيدارى مفرط و اغذيهء يابس و قليل التغذيه مثل قديد و عدس و كرنب و بادنجان و غير آن و يا ورود چيزى شديد الحرارهء در داخل بدن يا از خارج آن مثل ملاقات هواى گرم خاصهً در صحرا چنانچه مسافران را در گرمى قوى و كسى را كه در حمام اطالت مقام نمايد و غير آن چنانچه از كثرت حركات بدنى مثل تعب يا حركات نفسانى مثل كثرت هم و حزن و غم و سهر و يا ضعف معده