چون اقليمياى كندر و صبر و مانند آن و نوع ثانى زوايندهء سبل و جرب و ظفره و مانند آن چون نوشادر و قلقطار و توبال مس و مس سوخته .
هفتم ادويهء معفن كه محرق و خشن است چون زرنيخ و زرنگار و اين طرفه صلب و جرب مزمن و خشكريشه را بزدايد .
گيلانى گويد كه در ادويهء چشم رعايت چند امور نمايند .
اول اختيار جوهر دوا زيرا كه در علاج چشم به سبب رقت و كثرت ارواح و قوت حس او ادويهء مخالف طبيعت مثل بيش جائز نيست و نه آنچه در آن كيفيت غالب باشد مثل حريف و بسيار ترش و اشياى لذاعه و آنچه شديد القوت بود بهر آنكه شديد النبريد اجماد قوت چشم كند و شديد الحرارت تحليل قوت او نمايد .
و ثانى اختيار كيفيت دوا و اين بعد معرفت نوع مرض بود پس معالجهء حار ببارد و بارد بجار كنند .
و بالجمله علاج تمام مىشود و به ضد ثالث اختيار مقداد دوا پس هر دوايى كه آن انفع در غرض باشد تكثير مقدار آن اولى است به سبب غلظ جرم جغن و قلت شرف او و رابع اختيار كيفيت دوا در درجهء او در حرارت و برودت او و غير آن و اين نوع و آنچه قبل او است موقوف است بر معرفت طبيعت چشم و مقدار مرض او و بر جنس و سن و عادت و فصل و بلد و صناعت و سخه اما طبيعت چشم متضمن بر امور اربعه يعنى مزاج و خلفت و وضع و قوت او است اما مزاج چشم بهر آنكه چون مزاج صحى و مرضى معلوم كردند از آن مقدار خروج او از مزاج خاص او دريافت گردد پس اختيار كنند از ادويه آنچه مقدار او و قوت ادوانى برد كردن به سوى مزاج طبيعى باشد .
و اما خلقت چشم بهر آنكه در جرم مقله افضيه است كه دفع به سوى آن ممكن بود ، يكى فضائى كه در داخل اوست ، دوم فضائى كه در داخل چشم است ، سوم فضائى كه در داخل بينى است زيرا كه او را اينجا منفذ طبيعى است فلهذا دفع فضول او سهل باشد و بدان سبب كفايت كند و در آن ادويهء قليل المقدار كه شديد القوت نباشد .
و اما وضع چشم مشتمل بموضع و مشاركت است اما موضع چشم ظاهر است كه آن از معده و جگر بسيار بعيد است فلهذا اثر ادويه با وى ازينجا نميرسد مگر بعد فرط شعف قوت آن پس بجز دواى شديد القوت در آن تأثير معتد به نكند فلهذا عمده در معالجات چشم ادويهء وضعيه است كه به سهولت به سوى چشم ميرسند پس واجب است كه قوت دوا به مقدارى نباشد كه بر مقدار مرض چشم زياده شود .
و اما مشاركت چشم به اعضاى ديگر پس بدانند كه چشم شديد المشاركت به دماغ است و چرا نباشد كه آن مثل جزو او است و طريق نفوذ مواد از داخل و به سوى آن فراخ است و آن عصب نورى است فلهذا واجب است كه ادويهء مانع نفوذ مواد از دماغ به سوى چشم قوىالتقويت و قوى الردع باشند ليكن نه به حدى كه موجب شدت تمديد و تكثيف طبقات عين گردند چه آن حبس فضول در آن نزيادتى مواد و وجع كند .
و اما قوت چشم پس اصناف قوتها چون در چشم بسيار است ارواح او بسيار بود و اين منع مىكند از آنكه دواى چشم قوى النطيفه باشد تا اجماد مزاج روح نگرداند و از آنكه قوى التحليل باشد تا روح را فانى نكند .
و اما مقدار مرض پس مرض قوى محتاج به دو اى قوى باشد و ضعيف را كفايت كند ضعيف .
و اما در اشيائى كه ذكر او كرديم امر در آن ظاهر است .
خامس اختيار وقت موافق براى استعمال دوا و اين وقت گاهى معتبر به حسب فصول سال بود پس اولى موسم استعمال ادويهء محلله قويه شديد الجلا را سرما است نه گرما و ادويهء قوى الروع و شديد البرور اگر ما و ادويهء مستفرغه را ربيع و خرايف است نه سرما و گرما و در ربيع استفراغ خون و در خريف استفراغ به ادويهء مسهله بايد و گاهى معتبر به حسب مرض باشد پس در علاج اورام استعمال ادويهء رادعه در ابتدا و ادويهء محلله در آخر كنند و ميان هر دو زمان هر دو را مخلوط سازند و اولار وداع را قوىتر نمايند بعده محللات را قوت دهند حتى كه هر دو در منتهى مساوى گردند .
و ايضا موادى كه ارادهء تحليل آن يا استفراغ آن كنند اولًا در آن منضجات استعمال كنند و بعد نضج آن مستفرغات و سادس اختيار جهت استعمال دوا پس مىبايد كه ادويهء اورام چشم قطورات باشد زيرا كه دواى يابس ميان پلك و مقله متوقف شوند و آن را الم رسانند و ادويهء ظفره و بياض و مانند آن بايد كه ذرورات بود .
و ايضا هر گاه احتياج بنفوذ او بسوى اطراف و نواحى چشم باشد قطورات و جميع اشياى سياله بدان اولى بود و استعمال ادويهء مبرده و طينه خاصهء مسكن وجع هر روز بلكه در روزى چند بار جائز است و چنين نيست ادويه حاره كه در آن واجب است تفرقه ايام و ازينجاست كه گفتهاند دواى تيزرا على الاتصال و بيهم استعمال نبايد كرد .
و اگر حاجت تكرار افتد صبر كنند تا آنكه چشم از اذيت مرتبهء اولى استراحت يابد پس باز به عمل آرند .
بعضى گويند كه بهترين اوقات استعمال كحل و تقطير و مانند آن وقت سردى از روز است و قبل تناول غذا .
و اگر مزاج مريض و كحل هر دو حار باشند بشب يا صبح استعمال كنند .
و اگر هر دو بارد باشند در نصف النهار به عمل آرند .
و اگر كحل حار باشد فقط در آخر روز به كار برند و بعد اكتحال بمعد نيات خواب نكنند الا بعد اثمد و در نزول الماء بياض و سبل بر پشت خوابيده و در مرض اسفل عين نشسته و در امراض پلك سرنگون داشته كحل استعمال نمايند و عند استعمال ذرورات مربع نشسته .
و اگر ريد و امراض خفن باشد جهت نمايد كه وصول كحل با جفان باشد فقط تا مقله را بخشونت آن الم نرسد .
و اگر قلع آثار و جلاى بياض و مانند آن مطلوب بود ميل را به سوى مقله رسانند و بر موضع مرض احتكاك نمايند و در تقطير چشم را بابهام و سبابهء دست چپ گشاده از دست راست قطور را بجمپچه ميل بريزند و جوهر ميل از نقره باشد در علاج
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٣٤٧