سخونت چشم و رطوبت آن و از طلا بسازند اگر اراده و تطفيهء ماده باشد و يا از آبنوس به عمل آرند اگر ارادهء تلطيف مواد تحليل آن باشد و يا از مس مرتب سازند و بايد كه بعد هر استعمال سيل را بشويند و جوهر كمحله بايد كه از اجسام مناسبهء كحلى باشد كه در آن نهند پس گاهى از نقره و گاهى از ابنوس و مانند آن بود و شكل او مستدير مائل به طول باشد و سر او چنان باشد كه به سهولت گشاده شود و سنگ براى ساييدن شيافات و غيره حجر مسن بهتر است و يا تختهء آبنوس باشد و هر چيز كه بر آن بسايند آن را بشويند و بعضى اعمال محتاج به بستن عصابه و نهادن رفاده بود خصوصاً بعد قدح و قطع سبل و در اطفال و براى حفظ اضمده و غيره و در آخر مرض و براى حراست چشم از هوا و براى ضغطهء عين در نتوآن و براى متع اوجاع و تسكين آن چنانچه در ضربان چشم و صدغ و نفع رفاه در رو جحوظ و نتو بيشترست .
و بدانند كه ادويهء مخصوص باشد مثل كحل و ذرور و شياف و مانند آن و لا بد است كه خالى از كيفيات ضاره باشند و واجب است كه مختلف بود طريق عمل آنها به حسب اختلاف قوام و كيفيت آنها و مانند آن پس در جميع معدنيات و احجار و اصداف واجب است كه در تصغير اجزاى آن بساييدن مبالغه نمايند تا به سبب خشونت موذى مقله نشوند از حركت پلك و اين تصخير را گاهى كفايت مىكند كثرت سحق و نخل از خرقهء صفيق تنگ سام مع تربيت و تصويل به آب چنانچه در توتيا و شاذنج و مرقشيشا و اثمد و مانند آن از معدنيات عمل ميكنند و گاهى اين بدون احراق باتمام نميرسد به جهت كيفيت رديه يا عدم قابليت به حق بليغ و بهترين طرق احراق آن است كه در كوزهء جديد كرده گل حكمت گرفته در ميان تنور يا قرن مدنى بدارند تا آنكه خوب سوخته مهيا به جودت سحق كرده چنانچه باقليميا اوزاجات و سواد سند و حرير و شنج و حلزون و صدف و مانند آن عمل ميكنند و بعضى ادويه بعد حرق و سحق به غسل كثير محتاج باشند مثل سفيداب و اين براى ازالهء ترشى او كه مضر چشم است و رفع حرارت مكتسبه از نار ميكنند .
و ايضا مانند نجاس محرق كه در آن كيفيت ضاره به عين است و بسيار ادويه است كه سحق او باختلاط آب با رطوبت مائعى چيد مىشود مثل احجار و اكثر معدنيات و بعضى از آن محتاج به اين نميشوند مثل نشاسته و صبر .
و اما سحق صموغ به غير رطوبت به سبب انحلال قوت آنها بحرارت سحق موجب ضعف آنها ميگردد و بعضى ادويه است كه در براى تصغير اجزاى آنها خيسانيدن او در آب يا مائعى مناسب كفايت مىكند همچون كتيرا و صمغ عربى بايد كه در آب بخيسانند پس از خرقهء صغيق صاف كنند و بعضى را در تصغير اجزا اين كفايت نميكند بلكه با وجود خيسانيدن باز محتاج بساييدن باشند چنانچه در اشق و سكبينج به عمل مىآيد و ادويهء چشم در آب غوره و آب باديان و آب هليله و آب سماق و آب مرزنجوش و آب باران چند بار خيسانيده و خشك كرده ساييدن قوت دوا زياده مىكند و اذحال مشك قوت ادويه را بقعر چشم و در طبقات مىرساند و ادويهء جدا جدا ساييده باز وزن مطابق نسخهء نموده آميخته مجموع در صلايه بآهستگى بسايند و از گرد و آفتاب محفوظ دارند و در جميع شيافات احتياج بدوائى مىشود كه در آن تغريه باشد تا ادويه جمع گردد و بعض آنها ببعض بچسپد و بايد كه آن مغزيات نافع امراضى باشند كه براى آنها اين شيافت و ذرورات و مانند آن بسازند فصل ربيع است به سبب اعتدال هوا در آن پس ادويه متكرج نخواهد شد چنانچه در سردى سرما و نه تحليل قواى آنها خواهد بود چنان كه در گرمى گرم ليكن اوائل ربيع بشيافات اولى است تا قواى آنها قوت حرارت در مدت خشك شدن آنها تحليل نشود فلهذا مىبايد كه بتخفيف آنها در سايه كنند .
و اما ذرورات پس تأخير آنها تا آخر ربيع جائز است و دوايى كه در ابهاى مذكوره پرورند در اخر ربيع بهتر باشد و بايد كه هر واحد از اكحال و شيافات در ظرف علمحده بدارند تا هر واحد از انها قوت يكديگر اكتساب ننمايند و بدان سبب قوت او ضعيف و باطل نگردد و همچنين حرارت مشك بمجاورت كافور كم مىشود و برودت كافور از مجاورت مشك قلت مىپذيرد .
علاج مرض تركيب عين
اصلاح هيئت چشم كنند و ازالهء آفت كه در تركيب اجزاى چشم افتد و آن يا به فصد و استفراغ بود و آن مذكور شد و يا بانواع حيلها كه در جايگاه خويش خواهد آمد .
علاج تفرق اتصال چشم
به ادويهء قليل التخفيف غير لاذع چون سرمه و زعفران و توتيا و سفيداب و شاذنج و صبر و مانند آن علاج بايد كرد زيرا كه هر دوائى كه مزاج چشم است مضر عين بود و آنچه اندكى مخالف او است مثل ادويهء مذكوره نافع باشد چون مزاج چشم گرم و ترست لهذا در اكثر دواى مرطب چشم را مضرت رساند و هر دوا كه رطوبات كمتر كند و لاذع نباشد تقويت چشم نمايد هر عضوى كه قوى گردد ماده مرض را قبول نكند و آنچه بدان رسد از خود دفع كند و اين اصل عظيم است در اكثر علاج چشم مرغى دارند .
بالجمله علاج مفصل او و علاج لوازم بفصول علمده مذكور خواهد شد ان شاء الله تعالى .
اوجاع عين
بدان كه در چشم بيشتر اوجاع ممدده و لذاعه و ناخسه و ضربانيه و حاده و ضاعظه و خشنه و مانند آن افتد و آن را ارجاع زيادهتر از غير او عارض شود به سبب قوت حس او