و مانند آن ببويند و امر بدخول حمام بر ناشتا و ريختن آب نيمگرم بر سر نمايند و در آن بسيار نه نشينند و از حرارت حذر كنند چون حرارت اشتداد نمايد برودت اشتداد كند و صاحب اين نوع متحمل استفراغ كثير نبود .
علاج باقى اقسام رعشه
در رعشهء جماعى كه از كثرت جماع عارض شود ترك جماع كنند و خصوصاً بر امتلا و بهر تقويت هر چه در فصل ضعف باه براى تدارك ضعف گفته مىشود و آنچه در علاج صداع جماعى گذشت به كار برند و نوشيدن شير تازه و مالش بدن بروغنها و خوردن بيضهء نيم برشت نيز مفيد بود .
و حكيم علوى خان اين دوار از مجربات خود نوشتهاند تمرموز كه در درخت پخته باشد يك عدد بيخ مهلك مقشر سه ماشه تا يك هفته وقت صبح بخورند .
و ايضا ثمر موز پخته يك عدد مصطكى روى دانهء هيل مكد سه ماشه نبات يك و نيم توله ساييده خورانيدن نافع نوشته همچنين زردى بيضهء مرغ خام اول بنوشند بعده در پوست آن همان قدر روغن گاو گداخته تنها و همين قدر آب بيايد و عسل از انگشت آميخته ليكن قبل از اين ناككسير دو ماشه قرنفل يك ماشه شكر تيغال سفوف ساخته بخورند .
و گويند كه شرب جاوشير در رعشهء جماعى سودمند است و نوشيدن چاى خطائى در اين باب اثرى عظيم دارد و از تجارب انطاكى است و رعشه كه از اجتماع خلط حار بود فصد كنند به شرط تيقن غلبهء خون و مسهل صفرا دهند و اصلاح مزاج بسكنجبين و آب انار نمايند و غذا بزيرباج يا شورباى چوزهء مرغ به آب حصرم سازند و بيمار را در حمام داخل كنند و در استعمال مبردات اسراف نكنند و گاهى در رعشه بفصل تابستان اول از لعاب بهدانه عرق گاو زبان عرق عنب الثعلب شربت بزورى تسكين حرارت كرده باز ماء الاصول ميدهند و گاهى بعد مسهلات براى تسكين حرارت آبله مربى ورق نقره بالعاب بهدانه در عرق گاو زبان و عرق عنب الثعلب و عرق كاسنى براورده شربت اسطوخودوس داخل كرده ميدهند و رعشه كه از يبوست عارض گردد بسيار ردى است و لاعلاج گفتهاند بههرحال معالجه بمرطبات مثل شربت بنفشه و سيب كنند و غذا مزورهء ماش بكدو و مغز بادام و حريره مرتب از شكر و آرد و روغن بادام سازند و باقى تدبيرش از علاج امراض عصبى يابس و تشنج يبس جويند و اين آبزن علوى خان كه در آن بعض تصرف حكيم شريف خان كردهاند استعمال نمايند پايچه بزغاله نه عدد سر آن سه عدد ماهى تازه يك عدد و سرطان مهرى ده عدد جرادهء كدو و خيار و بادرنگ مغز هندوانه هر واحد يك رطل جو مقشر گل نيلوفر تخم خرقه تخم كردو كاهو هر يك نيم رطل در آب سير بسيار يا آب شيرين بپزند تا آنكه مهرا گردد پس صاف كرده روغن بنفشه و كدو اضافه كرده در ظرفى كلان انداخته مريض در آن نشيند تا آنكه سرد گردد و بعد خروج از آن به اين روغن نشوق ننمايند آب كدو آب خيار آب بادرگ هر يك ده درم آب نيلوفر دو اوقيه روغن بنفشه چهار اوقيه همه را بجوشانند تا روغن بماند و آب فانى شود به كار برند و آنچه از خوف و غم و غضب و غيره اعراض نفسانى باشد بتحقير و دلجوئى و اميدوارى و خواب و راحت و مانند آن هر چه انسب بود تسكين نمايند و آنچه از نقاهت افتد بعد از آلة سبب تقويت دل و دماغ نمايند بمرحات مناسب و بتكثير غذا و نوم معتدل و طيب و اندكى شراب الغلش قوت كنند و آنچه از زخم و گزيدن حيوان و حرق نار باشد هر چه در مقام آنها بيايد استعمال نمايند .
و ايضا در گزيدن حيوان ذى سم خوردن ترياق به شربت بادرنجيه و غذا به مزوره نخود و ازاله سبب مناسب بود .
ارتعاد
عبارتست از پريدن اعضا مانند برق در خواب و بيدارى و سببش غلبهء رطوبت است در دماغ گاهى به سبب كثرت نوشيدن شراب مىباشد پس آنچه از غلبهء رطوبت باشد به تدريج پديد آيد و دير دير افتد و اكثر وقت شروع خواب پيدا شود و همان زمان مريض بيدار گشته مبهوت ماند و دو سه بار متواتر افتد و تا يكدو ساعت هيچ نباشد و باز چون چشم بپوشد و نزديك به خواب رسد ظاهر گردد و همچنين در روز و بسا باشد كه دست و پا بلكه همه بدن از بستر خواب يك وجب و يازده بپرد در خواى و هم در بيدارى .
و اما آنچه از كثرت شرب شراب باشد همه علامات مذكوره در آن ظاهر باشند ليكن يك بيك افتد و زود زود پديدار و گاهى اين مرض به سبب بودن سرطان در پستان و يا ورم صلب و يا به سبب سوختن جانب جگر و خصوصاً از بارد و افتد و اين هر سه قسم علاج اصلًا نمىپذيرد الا ما شاء الله كذا فى الانديميزيا و راقم مشاهده كرده كه زنى را بعد تولد بچه اين مرض افتاد و در سه روز هلاك گرديد .
علاج :
در رطوبى جهت نضج ماده اين منضج دهند پوست بيخ باديان پوست بيخ كاسنى فقاح اذخر اسطوخودوس هر يك نه ماشه قنطوريون دقيق در ونج عقربى عود صليب هر يك چهار ماشه حب كاكنج يك توله بسفاينج بادرنجبويه شكاعى باداورد هر يك هفت ماشه انجير زرد پنج عدد مويز منقى سه توله شب در عرق اذخر و اسطوخودوس و ابريشم ساده خيسانيده صبح گلقند عسلى پنج توله اضافه نموده بجوشانند كه بچهارم حصه آيد ماليده صاف نموده بنوشانند و بعد يك پاس نخوداب مرغ نوشانند و وقت دو پهر غذانان تنورى به شورباى كبك و يا دراج و يا سنگخواره دهند و به جاى آب بر عرقيات