ندهد و يا در اينجا ورم عارض شود و يا مادهء كزاز در وسط عضله يا وتر يا در عصبه واقع نشود ليكن در اصل و مبدأ آن افتد پس عصب يا وتر در طول دفع كند و آن قادر بر انقباض نگردد و يا در اينجا ورم عارض شود و حركت انقباض را باطل كنند و گاهى تمدد انتقالى از خناق و ذات الجنب و سرسام مثل تشنج واقع شود و اكثر در بلاد جنوبى به سبب امتلا و حركت اخلاط و خصوصا در بلغميان افتد و گاهى در بلاد شمالى بنا بر احتقان فضول و خصوصا در زنان عارض گردد و در تمدد و كزاز كه از يبوست مىافتد عرض عضله كم ميگردد نه طول و در تشنج يابس هر دو كم مىشود و لهذا يابس از تمدد و كزاز يابس روى تر مىباشد و گاهى تمدد ايذائى سبب موجع و موذى ماده يا غير ماده در مبادى عضلات يا اوتار افتد و آن از الم و اذيت در طول بگريزد بر سبيل تمدد و تباعد از موضع الم و اين نوع از قى عيف و استفراغ كثير الاذيت به سبب ايذاى اوتار يا عصب از معده و از خوردن دواى سمى كه ضرر آن بعصب رسد و از گزيدن حيوان سمى و ضربه و صدمه عصب و عضله افتد و گاهى تمدد و كزاز عظيم قوى از سبب قوى و مادهء بسيار افتد و گاهى مثل تشنج از سبب خفيف واقع شود همچون خدر امتلائى مسدد مسالكروح و اين اكثر بعد خواب افتد و گاهى بواسطه هيئت غير طبعى عضله به سبب قلت قوت يا وجع او واقع شود چنانچه كسى را بر سن بكشند يا چيزى گران بر دارد يا بر پشت بارگران نهند يا بر زمين سخت بخسپد و عضلها كشيده يا كوفته شود يا ضربه و سقطه كوبندهء عضله برسد يا قطع يا حرق نار موجع بود و گاهى با وجود اين ماده به سوى آن بريزد يا ريح غليظ ممد و در آن متولد گردد يا از ديگر عضو آيد و همچنان كه تشنج خاص به اعضاى ردى ردى بود تمدد كه به پلك يا زبان يا لب افتد نيز ردى باشد و گاهى از كزاز نوع ردى يبسى بعد حميات لازمه مع قلق و گريه و هذيان افتد و به آن رنگ زرد و دهن و لب خشك و زبان سياه و شكم قبض و جلد خشك و متمدد باشد و اين روى است و هر كزاز كه از ضربه سر افتد و با آن فواق يا مغص و اختلاط عقل بود قاتل باشد و كزاز اكثر بصبيان عارض شود و هر قدر كه طفل خرد سال باشد بر آن سهل بود چنانچه در تشنج گفته شد و اكثر پيش از كزاز اختلاج در جميع بدن و ثقل آن و ثقل كلام و لكنت در زبان و صلابت در عضلات و در ناحيه فقار ظهر تا كمرگاه و عصر البلع و خارش در تمام بدن كه از خاريدنش لذت نيابد عارض مىشود و صاحب دبيله يا قرحه احشا را هر گاه در بول ريم آيد و در پشت قشعريره معلوم شود و چشم تاريك گردد و بر سر و گردن عرق آيد دلالت بر حدوث تمدد قريب كند .
و هرگاه كزاز عام ابتدا كند دندان بر هم نشيند و هيچ به حلق فرو نرود و روى سرخ گردد و درد شدت كند و چشم زود زود بر هم زند و اشك روان شود .
و بعضى گويند كه در ابتداى اين مرض فواق كه وجع در سر و كتفين و پشت و بعضى را رعشه عارض شود و علامت مطلق تمدد آن است كه عضو منقبض نشود و علامتى كه بعد از عروض كزاز بهم ميرسد آن است كه اگر كزاز در قدام بود روى و چشم مريض مثل مخنوق باشد يعنى روى سرخ و چشمها برخاسته و گاهى روى مائل بسبزى يا سياهى گردد و سر او به سوى پيش كشيده بود مع كشيدگى گردن كه به چپ و راست ميل نكند پس اگر تمدد در عضلات وجه و فكين افتد بيمار خندان روى نمايد .
و اگر در عضلات صدر و تنفس بهم رسد ضيق نفس عارض گردد .
و اگر در عضلات مثانه بهم رسد بر بول كردن قادر نباشد و گاهى بلا اراده بول كند و گاهى خون در بول آيد بنا بر انفجار عروق و گاهى فواق عارض شود .
و اگر كزاز به سوى خلف باشد سر و شانه و بازو به سوى خلف كشيده شود .
و اگر تمدد در اعصاب معاى مستقيم و عضلهء مقعد بهم رسد براز بى اراده مندفع گردد و يا مفسد شود و قولنج بهم رسد و تمدد هر دو جانب در اختناق و سر و وجع و مائيت بول و كثرت نفاخات در آن و در افتادن از چارپائى و در عدم قبول انقباض عضو شريك باشند و در بارد به سبب غلبهء سردى اكثر قولنج عارض شود و هيچ نوعى از انواع كزاز خالى از بيخوابى و درد خاصيه ميان كتفين نباشد و قاروره صاحب اين مرض رقيق و نبض او صلب منشارى بود و طريق شناخت اقسام تمدد و كزاز رطب و يبسى و ايذائى و ورمى بر قياس تشخيص اقسام تشنج است .
[ علاج ]
علاج به قول شيخ علاجش بعينه علاج تشنج است مگر آنكه در علاج تمدد و كزاز از علاج تشنج مبادرت كنند و در اينجا محاجم بلاشرط بر اعضا اكثر از تشنج امتلائى استعمال نمايند و آنجا كه علامات غلبه خون و امتلاى آن متيقن گردد و احتياج به شرط باشد بر عضل گردن و فقارات و شراسيف استعمال نمايند .
و هرگاه بدن صاحب كزاز از شدت درد خواه از علاج عرق كند بايد كه از صوف مبلول بسزيت يا غير مبلول نشف كنند و نگذارند كه عرق بر بدن او سرد شود و موجب اذيت گردد و در زيت نيمگرم نشانند كه او قوى التحليل است و كذا ريختن او برگدن و جاوشير تا يك درم به حسب قوت دهند .
و ايضا حاتيت استعمال كنند و بهترين اشيا تمدد بارد و رطب را جندبيدستر است بايد كه بدفعات متفرق بدهند و تعامد نمايند و بهد طعام به كار برند .
بالجمله چون تمدد در اكثر امر از سردى و فسردگى افتد ترياقات و ادويه حارهء محلله مناسبه بخورانند .
و به قول انطاكى شرب ريودند و مقل و صعتر را در كزاز نفع زياده از تشنج است و آنچه در علاج كزاز و تشنج بسيار نافع بود مطبوخ شبت است كه در آن كفتار يا بچه سگ يا روباه انداخته بپزند تا مهرا شود و بيمار و يك روز دو بار در آن بنشيند و زود برايد و ماليدن روغن سداب مع جندبيدستر و كذا پيه گورخر و گوزن و شير و خرس و كفتار و گرگ و ورل تنها يا به ادويه نيز نافع است .
و بعضى گويند كه در اين شحوم قدرى روغن زيت داخل كرده ماليدن نافع كزاز و تمدد است و حقنه به روغن سداب مع جندبيدستر و قنطوريون و جميع حمولات لاذعه حاده كه در آن به ورق و شحم حنظل