تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
و اگر از مشاركت معده باشد مبادرت بقى نمايند كه گاهى صفراى حاديا خلط عفن برايد و فى الحال صحت يابد و در ديدان قتل و اخراج آن اولا و تجويد هضم و تقويت معده و امعا و تعديل مزاج دماغ و تمريخ عضو متشنج به ادهان مناسبه كنند

تشنج اطفال

شيخ مىفرمايد كه اكثر صبيان را در حميات حاره و خفيفه و عند قبض شكم و در بيخوابى و كثرت گريه تشنج عارض مىشود و سهل الوقوع در تشنج و سهل الخروج از آن مىباشد و كذلك از تشنج يابس به سرعت خلاصى مىيابند و باشد كه طفل را بعد تپ حاد محرق تشنج افتد و خلاصى نيابد و طفلى كه از هفت سال تجاوز كند او را تشنج نمىافتد مگر از تپ بسيار صعب . و صاحب كامل گويد كه اكثر تشنج امتلائى عارض مىشود بصبيانى كه شير غليظ بنوشند . و ايضا اين به سبب كثرت تانول اغذيه و ضعف عصب و لينت آن و سهولت تمدد او افتد و لهذا صحت ايشان سهل تر باشد و از مورد إله بر حدوث تشنج بصبيان تب حادهء دائمه و سهر و قبض شكم و زردى رنگ و سياهى زبان و خشكى آب دهن و تمدد جلد است . بالجمله تشنج كه به اطفال عارض شود حسب سبب در امتلائى و يبسى و ايذائى آنچه گفته شد استعمال نمايند و در طفل بسيار خرد شربتها دايه را دهند و پرهيز كنانند و روغنها و ضمادها بر اندام طفل به كار برند . و ايضا در امتلائى باديان دو ماسه عنب الثعلب يك ماشه عود صليب نيم ماشه جوشانيده گلقند توله ماليده صاف كرده بطفل دهند . و اگر تپ زياده باش با اصل السوس دو ماشه عناب سه دانه عوض عود صليب كنند و كذا در امتلائى شيافات گرم به عمل آرند و روغن قسط و روغن بيد انجير بمالند و مرضعه را به جاى آب ماء العسل دهند و بنان و عسل يا بنخوداب چوزهء مرغ و كبوتر غذا سازند و در تشنج يبسى كه بعد از حميات و استفراغات حادث گردد و به تدريج پديد آيد و اين به اطفال كم واقع شود علاجش به دستور تشنج يبسى بزرگان از مرطبات كنند و روغن بنفشه و روغن بادام با موم و سفيد آميخته بر سر و مهره‌هاى گردن و پشت كودك پيوسته بمالند و تمامى بدن خاصه مفاصل را به آن چرب دارند . و ايضا روغن بنفشه و غير آن از روغنهاى مرطب بر سر ايشان بسيار ريزند . و شيخ استعمال ترنجبين در اين باب مىستايد اگر محتاج تليين باشند بدهند . و به قول گيلانى شيرخشت نيز حكم ترنجبين دارد و زبر و از آن است . و اگر به سبب قبض طبيعت و بيخوابى و گريهء بسيار افتد علاج آن تليين طبيعت بود بشياف نرم و در تنويم آن كوشند و بهر حيله كه زنان فرتوت ميدانند اسكات كنانند . و اگر ضرورت باشد افيون بمرضعه و طفل دهند و در ارجوجه بجنبانند . و اگر به سبب درد و ورم لثه بود كه بوقت بر امدن دندان مىباشد بنا بر قرب دماغ آنچه كه در تسهيل نبات اسنان و علاج ورم لثه خواهد آمد به عمل آرند و اگر به سبب ضعف و فساده هضم باشد و اين اكثر بطلان فربه افتد علاج آن باصلاح غذاى مرضعه و طفل نمايند و جوارشهاى مقوى هضم خورانند و روغن سوسن و روغن حنا و روغن خيرى نمايند و تليين طبيعت الشان به حسب اقتضاى حال كنند و غذاى آنها با غذاى مرضعه مسخن و مجفف و ملطف سازند

تمدد و كزاز

تمدد كشيده شدن عصب است از هر دو جانب و راست ماندن عضو و كزاز گاهى تشنج چنبر گردن را گويند كه آن را به پيش يا پس خميده سازد يا بهر دو طرف بكشد و گردن راست بماند و گاهى آن را مرادف تمدد خوانند و گاهى تشنج را نامند . و جالينوس و تمددى را كه از رسيدن سردى شديد و انجماد رطوبات عصب افتد كرار خوانده است و گاهى تمدد مختص بجمود عضل فقرات را نامند و كزاز زردى تر آن است كه از جمود عضل فقار پشت افتد و گاهى از جمود عضل فقار قبه عارض شود و هر گاه اين نوع در اعضاى قدام باشد كزاز قدام گويند . و هرگاه در اعضاى خلف بود كزاز خلف نامند و هر گاه در همه تن باشد كزاز مطلق خوانند . و به قول بقراط چون تمدد مركب از دو تشنج است يعنى خلفى و قدامى لهذا حاد تر و بحران او سريعتر از تشنج بسيط بود و تا روز چهارم كه يوم بحران او است خطر هلاكت دارد . و اگر از چهار روز تجاوز نمود صحت مىيابد و تشنج و تمدد در اكثر امراز درد خالى نباشند و اسباب تمدد و كزاز همچون اسباب تشنج يا امتلايا يبس يا ايذاى اعضاى عصبيه يا ورم باشد ليكن كزاز و تمدد اكثر از ريح ممدد افتد هرگاه بر تمام بدن مستولى شود و اين جهت صعب باشد و علاج بدشوارى پذيرد بخلاف تشنج ريحى كه اگر احيانا عارض شود از يك عضو بيش نبود هرگاه ريح بر يك عضو غالب باشد و بدان سبب صعب نبود و روز كشاده شود . و ايضا در تمدد و كزاز امتلائى مادهء آن اكثر بلغم و رطوبتست و خون و سودا نادر الوقوع پس رطوبت يا در خلل ليفهاى عصب در آيد و خود به خود يا بمعاونت مبرد داخلى مثل خوردن افيون و غير آن يا خارجى مثل ملاقات برف و هوا و آب سرد و مانند آن كه بدان برسد منجمد گردد و عضو بر صلابت باقى ماند و رجوع او بانقباض مشكل گردد و يا در طول ليف عصب و عضله بگذرد و آن را ممتلى سازد و به غير نقصان فرخى بود و مادهء كزاز جامد صلب كه عضو را منعطف و منقبض شدن