علاج استرخا و فالج دموى و ورمى و غيره
اگر استرخا به سبب خون باشد فصد كنند و خون بدفعات گيرند به احتياط تمام بعد تيقن غلبهء دم و باقى تدابير هر چه در علاج هر چه در علاج امراض عصبى دموى گذشت به حسب احتياج به كار برد و آنچه در علاج فالج با حرارت مسطور شد به عمل آرند .
و صاحب اقتباس گويد كه اگر به سبب سدهء خون بلغمى بود و فصل و سن و سحنه هم بر آن دال بود و قوت نيز مساعدت كند بايد كه اول فصد قيفال كشايند و تا سه شبانه روز اگر ممكن بود هيچ قسمى از غذا و دوا ندهند كه روز چهارم خود به خود جهت گرسنكى تفتيح سده مىشود حاجت بتدبيرى ديگر هرگز نمىافتد و بعد از آن غذائى دهند كه بجوهر لطيف باشد و در اثر قوى بود و خالى از تفتيح هم نباشد مانند شورباى بچه مرغ كه چقندر در آن افتاده باشد يا با نان تنك دهند و بر گردن و روى روغن گل به اندكى روغن شيخ صنعان آميخته بمالند و به جاى آب بر گلاب و عرق شاهتره اكتفا نمايند .
و اگر حاجت به تنقيه آيد مسهلات مناسب خون مع مقويات دماغ به كار برند .
و اگر به سبب قطع عصب افتد لاعلاج است .
و اگر به سبب ورم گرم بود كه در نخاع واقع شود فصد كنند اگر مانعى نبود .
و گويند كه تا غلبهء خون متحقق نشود بر فصد اقدام نكنند و در ابتدا فوفل صندل اقاقيا ماميشا و ديگر روادعات مثل كشنيز و برگ انگور و خرفه و بيد هر چه از آن بهم رسد به آب عنب الثعلب يا گلاب ضماد نمايند .
و ابن جزله گويد كه اگر بدن ممتلى باشد روادع استعمال نكنند مگر بعد تنقيه از خلط غالب و در ترايد هر جه روادع و مرخى باشد مثل آرد جو و كشنيز تر روغن گل آميخته به عمل آرند و در انتها و انحطاط مرخيات محلله چون گل خطمى و بابونه و برگ چقندر با روغن گل و موم مصفى آميخته استعمال نمايند و محل استعمال اين اضمده ورم است نه عضو مسترخى .
و اگر ورم بارد باشد بر عضو متورم حب الغار ميعهء خشك مرجوز السرو زعفران جندبيدستر شب يمانى در روغن قسط كه موم يا پيه در آن گداخته باشند آميخته استعمال كنند و تضميد بافسنتين و حرمل در زهرهء گاو مجرب است و در درم صلب سوداوى بستن صفحهء اسرب و تضميد جدوار و تنروى خطائى نافع .
. و اگر سبب استرخا حاضر به و سقطه بود آنچه دفعه عارض شود دليل گسستن عصب است و آن لا علاج بود و آنچه اندك و بعد يك روز يا دو سه روز ظاهر شود بر ورم عصب و انصباب مواد دلالت كند در اين صورت تنقيهء بدن كنند به فصد و مسهل و ادويهء محلله و مقويه چون مر و جاوشير و جندبيدستر و فرفيون با موم و يا پيه و روغن گل آميخته بر جاى سقطه يا ضربه و بر مبدأ عضو مفلوج بچسپانند و گل سرخ فادانيا قسط تلخ هر يك دو مثقال موميائى دارابى زفت رومى هر واحد يك مثقال برگ مو ردمغاث هندى يعنى ميده لكرطى هر يك دو نيم مثقال موميادى و زفت را در روغن گل بگذارند و باقى ادويه كوفته بيخته آميخته روغن به آن و روغن زرد هر يك اوقيه بياميزند تا مثل مرهم شود نيمگرم بر موضع ضماد كردن نيز نافع است .
ابو منصور گويد كه اگر فالج از ضربه افتد بر عضو يكه ضربه واقع شود اين ضماد كنند آرد حلبه حب البان حب المحلب مغز تخم بيد انجير مقل سياه اشق پيه بط موم روغن سوسن .
صاحب كامل گفته كه جالينوس در كتاب خود در علل اعضاى باطن ذكر كرده كه شخصى را فقدان حس از خضر و بنصر و نصف وسطى گرديد و اطبا معالجهء او با او به اصناف اضمده بر آن انگشتها كردند و صحت نيافت و من سبب او پرسيدم گفت كه در سفر ميان زمين روم و شام از چهار پايه افتادم و هر دو شانه ام بر زمين رسيدند پس معلوم كردم كه آفت بعضى رسيده كه از آن حس به اين انگشتها ميرسد و آن بعد فقرهء معالجه از فقرات گردن رسته و مخرج آن عصب را ورم در اول امر لاحق شده پس همان مراهم بر آن عصب نهادم و شفايات .
و ايضا ذكر كرده كه مردى از مركب افتاد و پشت او بر زمين رسيد و روز سوم صوت او ضعيف شد و روز چهارم دست او ضعيف گرديد و پاهاى او مسترخى گشت و بدن او را آفتى نرسيد و منفعت او باطل نشد بهر آنكه آنچه از نخاع بعد گردنست بتمامه مسترخى شد و با وى عضلات ما بين اضلاع مسترخى گرديد پس اطبا اراده كردند كه ادويه و ضعيه بر پاهاى او به سبب استرخاى آنها و بر حنجرهء او به سبب تعطل صوت او گذارند و من از آن منع كردم و قصد علاج موضعى كه بدان آفت رسيده بود كردم و بعد روز هفتم تخفيف يافت و ورم نخاع ساكن شد و آواز و حركت پاى او به حالت اصلى رجوع كرد اين بود آنچه جالينوس ذكر كرده و من در ارجان به خانهء على بن موسى حاجب سردآبادى غلام او را ديدم كه از چارپايه افتاد و در آن روز و روز دوم ضرر محسوس نشد و روز سوم دست راست او مسترخى شد و حس و حركت او باطل گرديد پس معلوم كردم كه آفت بعصبى رسيده كه به سوى دست امده يا از ورم يا از انصاب ماده كه مجرى را مسدود ساخته و معالجهء او به وضع اضمدهء محللهء مقويه ميان كتفين او كردم و در اندك ايام صحت يافت .
صفت ضماد مذكور بگيرند حب الغار قسط قشار كندر هر واحد ده درم ميعهء يابسه پانزده درم صبر مرمكى ابهل جوز السرو وج گل سرخ شب يمانى هر واحد هشت درم زعفران جندبيدستر هر واحد چهار درم قردمانا شش درم حضض رامك گلنار قاقيا سنبل هر واحد پنج درم مصطكى شونيز هر واحد هفت درم همه را باريك ساييده با موم در روغن ناردين يا روغن قسط گداخته بر موضع ضماد كنند .
و شيخ مىفرمايد كه در استرخا كه از صدمه افتد علاج او دشوارست اگر كوفته بسيار به عصب نرسد به شود اگر عصب بسيار كوفته گردد اميد نجات نبود و آنچه از آن اميدوار باشد واجب آن است كه در آن ابتدا به فصد كنند و به هر حال معالجه به اين طور نمايند