تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
غير سميه همچون برد شديد و تشنج كه از خوف شديد افتد از اين قبيل است . بالجمله اقسام جزئيهء او مثل تشنج از خوردن خربق است كه او بعد اسهال به سبب يبوست تشنج مىآرد و قبل اسهال باعث سميت خود عصب را ايذاى شديد رسان كه منقبض گردد و تشنج افتد و كذا از خوردن افيون و شوكران و از اين قبيل است تشنجى كه بعد از قى خلط زنجارى بنا بر نكايت فم معده و ايذا و انقباض دماغ نيز به مشاركت افتد و آنكه به سبب انصباب صفرا بر فم معدهء قوى الحس افتد و آنكه به سبب علتى در معده بهم رسد مانند هيضهء قوى سمى و اين سريع البرءست زائل ميگردد بزوال سبب و تقويت معده و آنكه از گزيدن كژدم و رتيلا و مار بر عصبه يا قطع عصب و عضله بانقطاع غير تام يا اكله كه از خلط حاد اكال در عصب افتد و آنكه در امراض معده و رحم و مثانه و ديگر اعضاى عصبيه به سبب ارتفاع بخار وى منى و حيض محتبس واقع شود و آنچه از ديدان عارض گردد از اين قبيل است . و بدانكه از تشنج ردى آن است كه خاص در لب و پلك و زبان باشد چه سبب او از نفس دماغ مىباشد و هر گاه در تشنج بدن به سوى قدام ميل كند تشنج در عضلات قدامى باشد . و اگر به سوى خلف مائل گردد تشنج در عضلات خلف باشد و هر گاه عضلات پيش و پس هر دو متشنج گردند تمدد افتد و گاهى تشنج چندان اشتداد كند كه گردن پيچيده شود و دندان بر هم سايد و هر آنكه از تشنج ميرد بدن او بعد موت گرم باشد بنا بر قتل او به خنق و هر تشنج كه تابع جراحت باشد قاتل بود و او از علامات موت است در اكثر و از دلائل داله بر حدوث تشنج صغر و تفاوت نبض است اولا بعده انتقال او به سوى تمدد و اختلاف در وضع و سرعت و بطو يعنى رگ كشيده باشد همچون روده كه سر او بكشند عرض او بكاهد و دراز كشيده شود و در موضع مختلف باشد يعنى مرتفع و منخفض بود و حركتهاى اجزاى او زير انگشت مختلف باشد و سرخى رو در اكثر و ظهور حول و ميلان در چشمها و انقطاع يا دشوارى در تنفس و نتواند كه نفس بكشد مگر بالم بسيار و گاهى صاحب آن بدان ماند كه ميخندد و در اصل خنده نباشد و قبض شكم و بيشتر احتباس بول و گاهى عدم احتباس او و خروج او مثل مائيت خون و با نفاخات و عروض فواق و سر و صداع و رعشه و در يزر مفصل گردن و در ميان كتفين و نزديك مفصل كمرگاه و از علامات رديه در تشنج امتلائى كثرت رياح در معده است و تمطى خصوصا اگر بادى شكم نفخ كند در ابتداى تشنج باشد و ضربان عروق اختلاج در شكم نيز از علامات رديست و اردأ و اعظم تشنج امتلائى و فالج و لقوه و سكته آن است كه بجوانان و صبيان و در هواى گرم و تابستان حادث شود و اقل رداءت و اضعف او آن است كه بمشائخ و در هواى سرد و زمستان افتد و از دلائل تشنج حادث به سبب حميات حاده و امراض مزمنه و از منذرات تشنج يابس در حميات عروض كجى در چشم و بر هم سودن دندان و سرخى دست و پا و سياهى زبان و كشيدگى جلو سر و پيشانى و سرخى بول در ابتدا و بعده سفيدى آن و ضربان صد غين و شرايين سرست و گاهى شكم خشك يا متشنج شود و قبل تشنج در خواب بترسد و رنگ سرخى يا سبزى يا تيرگى ميل كند و نفس محتبس شود و قبض طليغت بود و اين نوع كمتر علاج پذير باشد اما تشنج كه با تپ باشد اگر گرمى آن تپ و طول مدت او بدان درجه نباشد كه رطوبت اصلى را محترق و فانى سازد بلكه به سبب حرارت تپ رطوبت گداخته تشنج پيدا كند اين تشنج از جنس تشنج يابس نباشد و علاج به سهولت پذيرد . و بقراط گفته كه هر گاه انسان را تشنج باشد و تپ ربع آن را حادث گردد از آن تشنج زائل شود و بول تيز و گرم در تشنج و تمدد ردى است و علامت بودن سبب تشنج حرارت ساذج و از جنس تشنج خشك باشد و تشنج باختلاط ذهن و فواق نيز علامت نااميدى است و كسى كه در تپ قشعريره و سرما يابد و بول او باريم آيد و با وى عرق بر سر او آمدن گيرد و چشم تاريك شود نشان حدوث تشنج به سبب دبيله احشا باشد و ماده خناق كه در بحران او منتقل به تشنج گردد از نبض ظاهر شود و ماده ذات الجنب كه در بحران ميل به اين نمايد بر آن شدن ضيق النفس دلالت كند و تپ شديد نباشد و هر گاه ماده سرسام در بحران آن منتقل تشنج گردد چشم زود زود بر هم زدن و دندان ساييدن گيرد بعده چشم حول و گردن كج شود پس تشنج پديد آيد .

طريق تشخيص :

بدان كه تشخيص اقسام تشنج بطور استرخا نمايند يعنى اول سؤال كنند كه مرض دفعه عارض شده يا به تدريج اگر دفعه بگويد بدانند كه تشنج ماديست يا ايذايى پس فرق ميان اين هر دو چنان كنند كه بر اسباب خارجى و مشروبات و خلل اعضاى عصبانى نظر كنند يهنى از حال گزيدن جانورى زهر دار با خوردن اشياى سميه يا قطع عصب يا وجود وجع لاذع اكال يا رسيدن سردى شديد بپرسند يا از تقدم وقوع قى كراثى يازنجارى و وجود غشيان و حرقت در معده سؤال كنند يا حال يا حال تقدم حدوث امراض معده يا رحم يا مثانه يا خروج ديدان از شكم و سيلان آب دهن وقت خواب دريافت نمايند پس اگر سببى از اين اسباب معلوم گردد تشنج ايذائى باشد . و ايضا اين قسم مع درد شديد و آفت ظاهر در اين اعضا پيش از تشنج بود بخلاف ديگر اقسام تشنج كه بادى درد نباشد . و اگر باشد از تشنج حادث شده باشد نه تشنج از درد . و اگر سببى از اين اسباب نباشد تشنج مادى بود . و ايضا اقسام مادى را از عدم اجتذاب عضو به سرعت روغن را كه بر آن مالند و ديگر علامات غلبه هر ماده شناسند چنانچه ريحى را به سرعت مفارقت آن و بلغمى را از ثقل و كسل خصوص وقت حركت و تمدد جلد و عريضى نبض و غلظ قاروره و سپيدى رنگ بدن و ترهل گوشت و نرمى و سردى ملمس