تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
كه نظر كنند كه آيا آن ورم پيدا كرده است با جذب ماده پس علاج همه حسب واجب او نمايند و بايد كه در علاج اين در هر عضوى كه عارض شود وضع اوديه بر موضع ضربه و بر مبدئى كه از آن عصب به عضو مفلوج آمده بايد كرد و اما نهادن اوديه بر نفس عضو مفلوج نفع معتد به نميكند بلكه بر طبيب نهادن آن بالاى منابت اعصاب واجب است برابر است كه مقصود از آن دوا منع ورم باشد يا تسخين و تبديل مزاج و گاهى احتياج مىافتد كه قريب عضو مضروب و متورم آخذ در انحلال محاجم بنهند تا جذب خون از آن به جهتى يا به ظاهر بدن كنند . و اگر سببش زوال فقار شود برو فقار پردازند . و به قول شيخ فالج حادث از زوال فقار در اكثر قاتل باشد . و اگر خلع مفصل سبب باشد با تدبير خلع متوجه شوند و باضمدهء قابضهء مجفضه ضماد كنند و مفصل را بموضع آن رد كنند . و اگر فائده نشود داغ دهند . و اگر از غلظ جوهر عضو باشد تلطيف او نمايند . و اگر سوء مزاج ساذج باعث اين مرض باشد تدبيرش تبديل مزاج عضوست باضمده و كمادات و ادهان و معاجين مسخنه بنوعى كه در علاج امراض عصبى بارد ساذج و يابس ساذج مذكور شد و علاج سوء مزاج بارد ساذج سهلست به خوردن ادويهء گرم مثل ترياق و مثر و ديطوس زائل شود و باشد كه ضماد و روغنهاى گرم كفايت كند و آنچه از اين نوع بشرب آب سرد و يا شناورى در آن باشد از براى او حمام يابس علاج تام است . و اگر از حرارت و يبوست باشد و جفاف عضو بر آن دلالت كند ترطيب به اغذيه و اشربه و اطليه نمايند بنوعى كه در علاج امراض عصبى يابس گذشت و علاج استرخاى زبان و حنجره و مرى و مثانه و جز آن هر يك در مقام خود گفته شود . و اگر استرخاى بحرانى باشد روغنهاى معتدل الحراره چون روغن بابونه و نرگس و سوسن و زنبق و بيد انجير و ناردين بمالند و كذلك ادويه مقوى عضو و مانع انصباب ماده مثل بابونه و اكليل و مرزنجوش و رب السوس به آب كاسنى و مانند آن كه قدرى تبريد داشته باشد آميخته ماليدن مفيد و روغن نارجيل خوردن و ماليدن مجرب است . و گويند كه روغن بلسان را در اين باب منفعت عظيم است و خصوصا هر گاه يك جزو او بده چند آن از روغنهاى مذكوره آميزند و اين جمله بعد نضج و تنقيه استعمال كنند كه تحليل لطيف و بقاى غليظ از ماده صعوبت نيفزايد مگر آنجا كه ماده بسيار قليل باشد . و اگر بحرارت مزاج و رنگينى بول باشد از مسخنات احرّار كنند . و به قول شيخ در فالج حادث بعد قولنج نفع مىكند دواى جوز رومى كه در قراباديان مكتوبست و ادهان كه شديد القوه و كثرت التركيب نباشند مثل روغنهاى مذكورهء سابق و روغن جوز ورمى و روغن نرگس و روغن متخذ از صنع بلاط همه در تجربه بالخاصيه نافع يافته و خلقى كثير از ايشن بچيزهاى مقوى و مبرد و مانع انتقاع يافتند و علاج آنها كه به ادويهء حار كرده شده بود مرض زياده گرديده بود و اين بهر آن بود كه ماده رقيقه بدان بسيار منبسط ميشد و چون تبريد عضو كرده شد عضو ببرودت قوى گشت و حجم ماده كم شد و نوبت بمتلاشى شدن او رسيد و واجب نيست كه مبالغه در تسخين ايشان كنند بلكه احتياج آن است كه ادويه مغوارت به مثل بابونه و اكليل الملك و مرزنجوش و نعناع و فوتنج باشند و بدان ديگر ادويه كه آن را ادنى تبريد باشد مثل رب السوس و تخم كاسنى و غيره نيز مخلوط سازند كه استعمال اين اشيا نفع بسيار مىكند . مجوسى گويد كه اگر استرخا از تشنج و خلع قولنجى مركب باشد پس نگاه كنند اگر تشنج امتلائى باسترخا مركب گردد علاج واحدست يعنى آنچه در فالج بلغمى گذشت و بر اعضاى منخلعه اضمدهء مركب از ادويهء قابضه و مسخنهء مجففه مثل كبريت و شب و عاقرقرحا و خردل و مورد خشك و مانند آن ضماد كنند ( عط ) . و اگر تشنج يبسى باشد نظر كنند اگر استرخا قوى تر بود اشياى مسخنه مجففه مخلوط ببعض اشياى ملينه مع دلك شديد استعمال نمايند . و اگر تشنج قوى تر و غالب تر باشد اشياى مرخيهء ملينه مخلوط به بعض چيزهاى مسخنهء مجففه مع دلك لين به عمل آرند و هر گاه تشنج و استرخا در اعضاى مختلفه باشد ( عط ) در اعضاى مسترخى استعمال دلك قوى و تمريخ به روغن قسط محلول به اندك به ورق و اشخار بايد كرد و آب درياى شور كه در آن قدرى شبت و مرزنجوش و برنجاسف و برگ غار و برگ فنجنكشت و خيرى و مانند آن پخته باشند بر عضو نطول كنند . و اگر موسوم گرما باشد در چشمهء كبريتى غسل كنند و اعض را بعضى خفاف بزنند ( عط ) و بر اعضاى متشنج اضمدهء لينه چون ضماد معمول از لعاب بزر كتان و لعاب حلبه و پيه بط و پيه ماكيان و مغز ساق گاو و موم و مانند آن از اضمدهء ملينه كه در باب اورام صلبه مذكور گردد استعمال نمايند . و اما علاج استرخا و خلع حادث عقب قولنج مشكل است و صاحب او به ادهان معتدله و به ادويهء متخذ بجوز رومى و صنع بلاطى انتقاع يابد . و فولس گفته كه بسيارى از ايشان به اشياى مقوى و اندك مبرد منفعت عظيم يافتند و من اين نوع به دو سه كس ديدم و ابوال ايشان مدام رنگين بود و اطبا مبادرت به علاج از چيزهاى بارد نميكردند و بر دادن ادويهء حاره و تدهين عضو به روغن قسط ادامت نمودند و امراض حاده مهلكه ايشان را عراض شد و من معالجهء ايشان به مالش روغن شبت دو جزو و روغن بنفشه يك جزو بر عضو و نوشانيدن آب باديان مروق چهل درم فلوس خيارشنبر هفت درم ماليده و روغن بادام شيرين مثقال بر آن چكانيده هر روز غذا زيرباج بچه مرغ كردم و نافع شد .

علاج فالج وبائى

بعضى متأخرين مينويسند كه گاهى هواى متعفن مورث فالج ميگردد و علامت فالج وبائى اينست كه بيكبارگى در عالم بسيار افتد و خصوصا بجانب قلب و بوى