تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
بد از دهن آيد مع سرخى چشم بيهوش و هذيان و اولى قى زنگارى و كراثى كند پس فالج افتد و همه آثار مذكوره هر لمحه زياده مىشود و اكثر در روز اول به سه چهار گهرى بمرگ مفاجات ميكشد و يا بروز سوم و چون از ايام مذكوره بگذرد به صحت مىانجامد و اكثر اشخاص را چنان اتفاق مىافتد كه اول اندك صفراى كراثى بقى مىاندازند و همان وقت بيهوش ميشوند و بعد دو ساعت كه به هوش مىآيند كلام شكسته و بى نظام مانند هذيان كه در فهم نيايد ميكنند و جانب چپ دست و پا بى حس و حركت ميگردند و بول و براز بند شود و دست راست برداشته مىجنبانند و هذيان تا روز سوم غلبه مىكند و روز چهارم هذيان و جنبش دست باز مىماند و بول بى اراده جارى مىشود و بعد دو پاس هلاك ميگردند . و علاجش اينست كه اول فصد هفت اندام كنند و خون وافر گيرند كه قريب بغشى رسد همان وقت به هوش مىآيد و الا گلاب و عرق بهار نارنج در يخ پرورده بر روى زنند كه فى الفور به هوش مىآرد و هذيان را موقوف ميسازد پس وقت ظهر رگ سر روزنند اگر اندكى بيهوشى و هذيان موجود باشد و شربت كيوره و شربت اصول هر يك دو توله در گلاب و عرق كيوره و بهار هر يك پنج توله داخل كرده بنوشانند تا هفت روز غذا شورباى بچه مرغ كه درمان اندكى زرشك و يا انبهء خام و يا آب ليمون كاغذى انداخته باشند بنوشانند صبح و شام و به جاى آب ماء العسل كه از گلاب و عرق بهار ساخته باشند بدهند و روز پانزدهم و يا شانزدهم تنقيهء بدن بحب افاويه و قوقاياى علوى خان كنند و بفاصله سه چهار روز مطبوخ اسقولوقندريون كه در آن اجزاى ترياقيه باشند باضافه ريوند خطائى نه ماشه و شربت درد مكرر اهليجيد به عمل آرند تا حصول تنقيهء تام پس جهت تعديل مزاج دواء المسك معتدل زمردى علوىخانى و شربت ياقوت ايشان همراه عرق زرشك و عرق عنبر يا شربت تنبول علوى خان و تخم شربتى بخورانند .

تشنج

و آن عبارتست از كشيده شد عضو و فراهم آمدن آن پس بعضى اقسام او بر حال خود باقى مىماند و بعضى از آن به سهولت عود به سوى انبساط مىكند چنانچه در تثاوب و فواق و صرع مشهود ميگردد و سبب تشنج يا ماده بود يا غير ماده مثل حرارت و يبوست يا شىء موذى پس آن سه قسم بود مادى و يبسى و ايذاى و تشنج مادى در اكثر بلغمى باشد و گاهى سوداوى و گاهى مادهء دومى نيز بود و اين در اورام عضل باشد هر گاه مادهء مورم در خلل ليف عصب افتد و خون را جاى كند پس عرض او زياده شود و طول او بكاهد و باشد كه بندرت صفرا نيز به طريق دم تشنج امتلائى آرد و در تشنج مادى يا مادهء فاعلهء او مشتمل بر تمام عضل باشد و اين تشنج بلا ورم بود و يا در موضع واحد حاصل شده باشد و سائر اجزاء تبعيت او كند چنان كه تشنج ورمى از ماده منصبه به سبب ضربه با قطع يا سبب ديگر از اسباب ورم افتد و گاهى تشنج مادى از رنج نافخ كثيف حادث شود و اين از آن قبيل است كه بيشتر عارض شود و زود زائل گردد و اين را عقال گويند و تشنج مادى بيشتر بر سبيل انتقال ماده افتد چنان كه عقب خناق و ذات الجنب و سرسام عارض مىشود و نهجى كه استرخا در اعضا به حسب مبادى اعصاب او مختلف مىباشد همچنين تشنج تحت گردن و در قدام و در خلف و در جهت و فوق گردن مىافتد و مادهء فاعل تشنج غليظ و غير مداخل در جوهر ليف مىباشد و ماده استرخا به عكس اين بود و تشنج رطب بمرضعات و سكارى و صبيان بيشتر افتد و گاهى از اعتماد بر بعضى اعضا در حالت انقباض آن به سبب انصباب ماده و احتباس او در آن عضو واقع مىشود و گاهى به همين سبب در ضربه يا از حمل شىء ثقيل يا از خواب بر بستر سخت عارض ميگردد . و اما تشنج يابس از فقدان مادهء رطوبت و غلبه يبس باشد به سبب استفراغات كثير يا اسباب مجففه يا جمود رطوبت پس عصب در طول و عرض هر دو بكاهد و آن گاهى بعد دواى مسهل افتد و آن بسيار رديست و كذلك عقب هر استفراغ و گاهى بعد حميات محرقه و خصوصا در حميات سرسام و عقب حركات عنقيه بدنى و نفسانى مثل سهر و غم و خوف عارض شود و از اين كمتر خلاص مىيابد . و به قول جالينوس هر تشنج كه در حميات افتد روى نبود و اين آن است كه از تسييل مواد در عصب و عضل عارض شود و خصوصا هر گاه بدن ممتلى باشد و گاهى اين چنين تشنج در حميات به مشاركت فم معده افتد و قى آن را زائل كند پس مثل اين تشنج در حميات سخت روى نيست بلكه سخت روى آن است كه در حميات محرقه و سرسام از جفاف عضل و اعصاب و دماغ باشد و آنكه در حميات مزمنه به سبب جفات اعضاى مذكوره و فناى رطوبت غريزى افتد و گاهى تشنج يابس پيدا و باطل به سرعت شود و سبب او يبوست دماغ ضعيف بود و تابع او يبوست اعصاب باشد پس هر گاه دماغ را ادنى سبب مجفف رسد رطوبت از اعصاب و نخاع به سوى او رجوع كند و اعصاب بتكلف منقبض گردد بعده هر گاه طبيعت بافدهء رطوبت كافى اعانت دماغ كند اعصاب از روى اطاعت بانبساط عود كنند بتكلف و منجملهء تشنج يبسى آن است كه از جمود رطوبت افتد پس حجم او كم شود و عضو متشنج گردد چنانچه از شدت برودت و از خوردن ادويهء مخدره مثل افيون واقع شود . و اما تشنج ايذائى به سبب موذى باشد از داخل يا خارج پس عصب از آن نفرت كند و براى دفع او مجتمع گردد و آن سبب موذى يا از سبب موجع باشد و آن بيشتر خلط حار لاذع بود و يا از كيفيت سميه باشد كه موذى به دماغ و عصب گردد و يا كيفيت