و در هر هفته تعاهد خوردن مثروديطوس يا ترياق كبير يا شربت بادرنجبويه ده درم كنند و از طعام شب و حمام رطب و ريختن آب گرم بر سر و از جميع مسكرات حذر كنند .
[ طبرى ]
طبرى مينويسد فالجى كه با وى مزاج گرم نگردد و قاروره سفيد خام باشد پس سبيل طبيب آن است كه علاج نفج و ترقيق اخلاط كند زيرا كه اگر مبادرت به استفراغ از ادويه حاره كند از انحلال فضول رقيقه و بقاى كثيف آن ايمن نباشد و ثانيا آنكه اين مرض طويل است اگر تنقيه مريض در ابتداى آن كنند ضعيف گردد و استقصا در علاج او ممكن نباشد و آن را غذا هم ندهند بهر آنكه غذا تقويت مرض كند و قوت را ضعيف سازد چه از قوت مرض قوت ضعيف مىشود و اضعف قوت مرض قوى ميگردد .
و چنانچه فاضل بقراط گفته و سبب ثالث آن است كه استفراغ در ابتداى اين علت نجاح نمىبخشد بهر آنكه نمىبخشد بهر آنكه فضلاتى كه عصب آن را تشرب كرده است استخراج او از آن ممكن نيست زيرا كه در اينجا عروق متصل نيست و نه طريقى است كه فضول در آن رجوع كند پس طبيب محتاج اين امرست كه آن را از اعصاب به طريق تحليل و تعريق و تنشيف استخراج نمايد و تحليل فضول تا كه نفج قبول نكند ممكن نبود و نه تنشيف خلط غليظ و نه انسان عرق بفضول كند مگر وقتى كه آن بسيار لطيف گردد و طريق انضاج فضول و ترقيق آن اينست كه باسخان معتدل به تدريج تسخين نمايند بعد از آن حل آن به تدريج به طريق خلا و ملا به طريق حفظ قوت و عضو پس در اين صورت واجب است كه در علاج فالج ابتدا بمنع عليل از اغذيه غليظ كنند و اقتصار بر نخوداب كبوتر بچه پروازى نمايند بدون اجازت خوردن گوشت آن و با نخود آن و در آن زيت ركابى شيرين داخل كنند و مريس جلنجبين با به زور بدهند زيرا كه هلاك امور معالجه فالج حفظ صدرست بهر آنكه اگر حفاظت آن كرده نشود گاهى رطوبات به سوى ريه و صدر منصب ميگردد و نفس منقطع ميگردد زيرا كه فالج بليغى كه از فقار رقبه برامده و نفس بدان تمام مىشود ضرر مىرساند .
و هرگاه ضرر به آن واقع مىشود و رطوبات به سوى ريه و صدر منصب ميگردد نفس دفعه انقطاع مىپذيرد و اين دوا كه مسمى بمريس جلنجبين است حفظ صدر از انصباب رطوبات مىكند .
صفت آن بگيرند باديان تخم كرفس انيسون زوفاى خشك هوم المجوس مساوى و اندك زيره كرمانى و اندك اصل السوس و همه را در آب بجوشانند حتى كه به زور بپزد و قوت آن در آب آيد صاف كرده جلنجبين شاپورى به مقدار واجب خوب ماليده باز صاف نموده هر روز بنوشند و بدل آب خالص شربت عسل ساده در اول مرض كنند و برين تدبير تا پنجروز اقتصار ورزند و مع ذلك نظر به سوى نبض و قاروره او نمايند پس هرگاه در نبض اونى سرعت و در قاروره اندك نضج پديد آيد در آن وقت اين حقنه به عمل ارند .
نسخه آن خار خسك بابونه اكليل الملك قيصوم برگ نمام برگ غار برگ جسفرم قرطم تخم حلبه تخم كتان برگ شبت انجير سياه خطمى سبوس گندم با وزان مناسب به دستور حقنها پخته صاف نمايند و به مقدار قوت مريض و مزاج او گرفته و ثلث درم به ورق و ده درم روغن غار و ده درم روغن بيد انجير داخل كرده به كار برند و اين حقنه پنج مرتبه در ده روز كنند بعده بمزاج مريض نگاه كنند اگر متغير شود راحت دهند و بر غذا اقتصار نمايند و از اشيائى كه تسخين مزاج كند كم كنند .
و اگر مزاج متغير نشود و قوت او ضعيف گردد تقويت آن به اشياى موافقه معتدله كنند .
و اگر قوت به حال خود باشد يك شربت اين حب بخورانند .
نسخه آن بگيرند آب كرنب و آب گند ناى نبطى و آب برگ ترنج و در آن سكبينج و جاوشير و جندبيدستر و مقل ازرق هر واحد پنج درم اشق دو درم تر كرده در افتاب بدارند تا بگدازد پس به دست ماليده صاف نموده سليخه و عصاره قثاء الحمار هر واحد دو درم اشنه تخم كرفس هر واحد يك درم انيسون يك و نيم درم باديان نمك نفطى هر واحد دو ثلث درم شحم حنظل دو نيم درم خربق سياه نيم درم كوفته بيخته بدواى گداخته به مقدار حاجت سرشته به قدر فلفل جها سازند و سه درم و ثلث آن بدهند و بعد آن پنج روز صبر كنند و بكبوتر بچه در پرواز امده مطبوخ با نخود و زيت و با سفيد باج معمول از قنا برد عصافير كه در آن بيخ گند ناى نبطى و نخود و دارچينى بسيار داخل كرده باشند غذا سازند و قطعه دارچينى مدام زير زبان دارند و بمويزج و عاقرقرحا و ايارج فيقرا و خردل در ميفختج حل كرده غرغره سازند و اعضاى مسترخيه را اول به روغن خيرى و روغن زنبق پس به روغن قسط و روغن مجموعه بمالند و چون برين ترتيب مذكور علاج كنند و مرض منحل نگردد ماء الاصول با اين نسخه هفت روز بنوشانند بيخ اذخر و فقاح آن و پوست بيخ كبر و هوم المجوس هر واحد ده درم پوست بيخ كرفس و باديان و برگ جمسفردم اشنه و سليخه و وج هر واحد پنج درم مصطلك چهار درم تخم كرفس انيسون دارشيشعان هر واحد سه درم مويز منقى پانزده درم در چهار رطل آب بپزند تا بيك رطل و ربع آن آيد افشرده صاف نموده در ظرف آبگينه بدارند اندر آب اگر موسوم گرما باشد و هر روز پانزده درم از آن با يك و نيم درم روغن بيد انجير و يك و نيم درم روغن بادام تلخ بنوشند و بعد هفت روز يك شربت حب مذكور دهند و بعده پنج روز صبر كنند پس اگر مزاج او متغير نشود حقنه مذكور به عمل آرند و در طبخ آن پنج درم شحم حنظل و جندبيدستر و جاوشير و سكبينج هر يك سه درم افزوده به وزن صد درم از آن صاف كرده ده درم روغن ناردين و پنج درم روغن قسط و دو درم نفط سفيد بر آن ريخته در هاون كرده حقنه كنند و به روغن بلسان تدهسن نمايند و به اين سعوط تسعيط كنند .
نسخه آن بوغن مصطكى روغن ناردين هر واحد دو ثلث درم گرفته در آن يك دانگ زهره كلنگ حل كرده سه دفعه بر نهار در مدت شش روز اين سعوط به عمل آرند و يك روز در ميان بر معجون انقرديا