سياه هر يك دو مثقال عود هندى يك مثقال اسطوخودوس كتيرا نارجيل مغز چلغوزه هر يك سه مثقال قرنفل يك مثقال عسل سه وزن ادويه خوراك از يك مثقال تا دو مثقال مداومت نمايند .
معجون حكيم اكمل خان مقوى دماغ و اعصاب نافع امراض بارد دماغى و خدر را بسيار مفيد
[ صفت آن ]
عود صليب دارچينى خصية الثعلب هر يك سه ماشه مصطكى بوزيدان شقاقل خولنجان بهمنين گاو زبان برگ بادرنجبويه سنبل الطيب اشنه بسباسه برگ فرنجمشك صعد كوفى هر يك دو ماشه سورنجان مصرى تخم خشخاش هر يك چهارماشه زعفران يك نيم ماشه دارفلفل فلفل درونج عقربى لسان العصافير نعناع اسارون اسطوخودوس ساذج هندى سليخه هر يك دو درم زرنباد يك نيم ماشه مشك نيم مثقال عسل خالص سه وزن ادويه كوفته بيخته به طريق متعارف معجون سازند .
ذكر بعض ادويهء هنديهء نافع فالج كه آن را دهرنگ گويند
[ نسخه 1 ]
بعضى اطباء هند مىنويسند كه در ابتداى فالج اگر براى ماء العسل عسل بهم نرسد عوض آن قند سياه گرفته جوش داده استعمال نمايند و بعد روز چهارم و منضج باديان شش ماشه بيخ باديان يك توله تخم سويا اجمود اجواين سه ماشه بالچهر چهار ماشه بيخ كاسنى يك توله گلقند دو توله در يك نيم پاو آب جوش دهند هر گاه نيم پاو بماند هر روز بنوشند و بعد نه روز يا چهارده روز مسهل دهند و براى اسهال حب جيپال ستودهاند و حب هندى و حب گهورچرى نيز مىدهند و بعد از تنقيه معدلات مزاج مثل جوگراج و حب بيش و سيماب و كچله و انندبهيرون استعمال مىنمايند و مالش به روغن دهتوره مجرب است و اگر سونف سونهه ديودار پوست بيخ ارند جوشانيده به عسل بنوشند نيز مفيد بود و بعضى برگ رواسن و اسگند و بيخ سنبهالو نيز داخل مىكنند و اگر بيربهوتى يك عدد پايها دور كرده در برگ تنبول هر روز بخورند براى تعديل مراج صاحب فالج بعد تنقيه مفيد بود و اگر با فالج سرفه بود فلفل و كهنى يك جرو با پنج جزو نبات سوده اندك اندك در دهن گيرند كه مواد بلغم از سر فرود آرد و خردل عاقرقرحا سائيده به عسل آميخته بر زبان مالند .
[ نسخه 2 ]
بخور زنجبيل نيم كوفته لهسن هر يك يك دام پخته برگ بكاين برگ سنبهالو هر يك پاؤ آثار در دو آثار آب بجوشانند هرگاه نصف بماند در جاى محفوظ از هوا بخار آن بگيرند .
جوگراج گوگل جهت فالج و لقوه و رعشه و ديگر امراض باردهء دماغى معمول و مجرب
[ صفت آن ]
سونتهه پيپلامول چيته چپ پيپل هينگ در روغن گاو برشته اجمود سرسون زرد زيرهء سياه زيرهء سفيد رنيكا اندرجو تلخ پاوه باى بترنگ گج پيپل كتكى تپيس بهارنگى بچ موريا جميع اشيا را مساوى گرفته دو چند آن ترپهله بگيرند بعده هم وزن مجموع ترپهله و اشياى سابق گوگل بهنيسيا بگيرند و همه را سائيده در گوگل كوفته آميخته به قدر سه ماشه تا پنج ماشه به آب گرم وقت شب بخورد خوراك تام يك توله بخورد .
نوع ديگر تأليف پدر حكيم فتح الله و اين در فوائد مذكوره قوىتر از نسخهء اول است
[ صفت آن ]
دارفلفل فلفل بهنگره هر يك نه درم زنجبيل قسط تلخ ديودار هوبير عاقرقرحا فلفل مويه زرنباد هر واحد شش درم تحيل جندبيدستر هر يك دو درم پوست چيته كبابه تخم سن هر يك سه درم پودينه پنج درم گوگل مثل كل اجزا كوفته بيخته گوگل را نرم بكوبند و به روغن بادام چرب كرده باز بكوبند تا خوب باريك و نرم شود آنگاه اجزاى سوده قدرى داخل كنند و قدرى روغن بادام بياميزند و باز بكوبند همچنين كنند تا تمام اجزا آميخته شود يك توله شربت كامل است .
حب جيپال در فالج و استرخا و لقوه و درد پشت ستودهاند
[ صفت آن ]
بگيرند جيپال يعنى حب السلاطين و از آن پوست غليظ كه بالاى او است و پوست رقيق كه ميان مغز آن است دور كنند و مغز او در پارچهء باريك صره بسته سرگين گاو در آب حل كرده در ديگ اندازند و چوبى بالاى ديگ نهاده صره را در آن آويزند بنوعى كه صره در سرگين غرق ماند و به ته ديگ نرسد و ديگ را بر آتش نهاده چند جوش دهند بعده صره را گرفته و مغز حب السلاطين را خوب شسته بعده اندك هليلهء سياه و لاجورد با هم بسايند و حبها سازند به قدر نخود و چهار پنج حب بخورانند .
حب هندى براى اخراج مواد بلغمى و ازالهء درد اعصاب ساقين و قدمين مجرب نوشته
[ صفت آن ]
بگيرند هليلهء سرخ و زرد و نمك لاهورى مساوى كوفته بيخته در آب حنظل سه روز بسايند و به قدر كنار دشتى حب بسته از يك حب تا شش هفت حب بخورانند و بعد دو ساعت غذا دهند .
ايضا كه اخلاط از دماغ و بدن برآرد
[ صفت آن ]
اياره نسوت سناى مكى مر جاى مساوى كوفته بيخته در آب طبيخ باديان سرشته حبها بندند و به وقت خواب دو درم تا سه درم بخورند و صباح پنج توله املتاس در آب گرم حل ساخته بدهند و بعد مسهل بر حب تخم سنى مداومت نمايند .
حب تخم سنى كه آن را حب مقل و حب لقوه نيز گويند و در فالج و لقوه و صرع بعد فراغ از مسهل براى تعديل مزاج مىدهند
[ صفت آن ]
مرچ سوتهه كوتهه ديودار چيته كباب چينى عاقرقرحا گج پيپل بهنگره كچور تخم سن مساوى گوگل برابر همه كوفته به عسل سرشته به قدر دو درم صبح و شام حب ساخته به آب گرم فرو برند .
حب ملين معمول و مجرب استاد مغفور در امراض باردهء دماغى و عصبى مثل فالج و لقوه بعد مسهلات براى تعديل مزاج به عمل مىآيد
[ صفت آن ]
عاقرقرحا فلفل گرد دارفلفل هر يك سه ماشه پيپلامول شش ماشه زنجبيل ميتهه تيليه هر يك يك توله جملهء ادويه را كوفته بيخته با قند سياه و روغن زرد به قدر حاجت سرشته مقدار مونگ حبها سازند خوراك يك حب تا دو حب .
نوع ديگر فالج و لقوه و رياح هر قسم را دافع و نافع
[ صفت آن ]
بيش يعنى بچهناك يك درم فلفل زنجبيل بسباسه جوزبوا قاقله هر يك يك درم صلايه نموده به آب ليمو به قدر فلفل سياه حبها سازند خوراك دو سه حب و بعضى در اين نسخه كبابه و نمك هندى نيز داخل مىسازند پرهيز از بادى