تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
ادويه بسرشند و به عمل آرند .

ماء الاصول و البزور از مخترعات والد علوى خان مستعمل براى انضاج مادهء فالج و لقوه و استرخاى بلغمى و امثال آن تا چهار درهم

[ صفت آن ]

ايرسا فاوانيا هر يك يك مثقال باديان انيسون تخم كشوث تخم كرفس قردمانا پوست بيخ كبر پوست بيخ باديان پوست بيخ كرفس بيخ اذخر هر يك دو مثقال در يك نيم رطل آب بجوشانند تا به نيم رطل آيد صاف كنند و عسل مصفى يك اوقيه حل ساخته نيم گرم بياشامند . و گاهى در اين نسخه بعد گذشتن يك هفته كمافيطوس و كماذريوس و حاشا و اسطوخودوس و اسقولوقندريون و قندريون و قنطوريون دقيق هر يك يك مثقال اضافه مىكنند و به عوض عسل يا گلقند شكرى يا عسلى شربت اصول يا شربت اسطوخودوس با سكنجبين بزورى حار به حسب حاجت يكى از اينها به وزن ده درم داخل مىنمايند و اگر از استعمال اين اجزا گرمى در مزاج يا صفرا در معده متولد شود عوض اين اجزا اصل السوس پوست بيخ كاسنى افسنتين رومى پرسياوشان هر يك دو مثقال اضافه كنند و به گلقند آفتابى يا سكنجبين بزورى معتدل يا بارد نمايند .

[ معجون سير معمول فقير ]

معجون سير معمول فقير در لقوه و فالج و صرع و رعشه و گويند كه بواسير و بهق و برص را نافع بود و معده را قوت دهد و اشتها آورد و بلغم دفع كند و قوت بدن و باه بيفزايد و رنگ را نيكو و سرخ گرداند و حرارت غريزى را برافروزد و پيران را بغايت مفيد است

[ صفت آن ]

سير از پوست پاك كرده نيم آثار در يك آثار شير گاو بپزند تا مهرا شود و با سه وزن عسل و سى درم روغن گاو بر سر آن ريزند و با يكديگر ممزوج نموده از آتش فرو گيرند و اين ادويه را كوفته بيخته به آن بسرشند قرنفل بسباسه جوزبوا فلفل گرد مصطكى قاقلهء صغار و كبار پوست هليلهء كابلى دارچينى زنجبيل هر يك ده درم عود خام زعفران هر يك پنج درم خوراك هفت ماشه تا يك توله .

نوع ديگر تأليف حكيم علوى خان براى فالج و غيره امراض بلغمى و سوداوى معمول و ترياق سموم است و مداومت آن در زمستان تا چهل روز مفيد

[ صفت آن ]

گل گاو زبان بادرنجبويه هر يك بست و پنج مثقال به سفايج هليلهء سياه پوست هليلهء كابلى عنب الثعلب هر يك دوازده مثقال و نيم همه را شب در دوازده رطل آب باران تر كرده صبح بجوشانند كه ثلث بماند ماليده صاف نموده سير از پوست پاك كرده يك رطل در آن مطبوخ داخل كرده جوش دهند كه خوب مهرا شود پس دو رطل شير ماده گاو در آن انداخته بجوشانند كه شير غليظ گردد از پارچه صاف نموده روغن گاو يك رطل داخل كرده خوب بريان كنند كه روغن جذب گردد و لمحه لمحه كفچه زنند تا سوخته نگردد پس به سه چند عسل به قوام آرند بعده زنجبيل فلفل سياه و سفيد و سليخه و كبابه و دارفلفل و قرنفل و خولنجان و بهمنين و شقاقل و گل بابونه و مرزنجوش هر يك پنج مثقال زعفران عنبر اشهب هر يك يك مثقال سوده آميخته در ظرف چينى نگاه دارند و بعد چهل روز يك مثقال بخورند .

معجون چوب چينى مخترع حكيم ممدوح كه همان نفع دارد

[ صفت آن ]

برادهء چوب چينى بست توله گل گاو زبان بهمنين شقاقل هر يك دو توله خصية الثعلب چهار توله خولنجان سه توله ابريشم مقرض يك توله جدوار خطايى ورق طلا هر يك دو درم مغاث بغدادى سه مثقال كوفته بيخته به عسل سه چند قوام ساخته بسرشند خوراك يك توله .

معجون فلاسفه بلغم را دفع كند ، و هاضمه را قوت دهد و اشتها آورد و نسيان و سلس البول و درد پشت و درد گرده و اوجاع مفاصل را نافع بود و منى را زياده كند و باه را برانگيزد

[ صفت آن ]

زنجبيل فلفل دارفلفل دارچينى آملهء مقشر بليله شيطرج هندى زراوند مدحرج خصية الثعلب مغز چلغوزه بيخ بابونه نارجيل هر واحد ده درم تخم بابونه پنج درم مويز منقى سى درم به عسل مصفى دو وزن ادويه يا سه وزن ادويه به طريق متعارف معجون سازند خوراك از دو مثقال تا چهار مثقال .

[ معجون هرمس ]

معجون هرمس تليين طبع كند و فالج و لقوه و قولنج بلغمى و ريحى و استرخاى اعصاب و نقرس و اوجاع مفاصل و معده و قروح كلى و مثانه و امعا و يرقان و استسقا را نفع دهد و رياح بشكند و گرده و مثانه را از فضلات پاك نمايد و حيض براند و اوجاع اعضا را سود دهد

[ صفت آن ]

بگيرند غاريقون اسارون وج قردمانا تخم سداب هر يك دو اوقيه نانخواه قرنفل هر يك دو اوقيه حاشا تخم كرفس هر يك سه اوقيه سنبل الطيب نعناع كوهى فطراساليون كماذريوس اسقورديون هر يك هشت اوقيه كوفته بيخته با عسل مصفى بسرشند و در ايام وجع از مثقالى تا دو مثقال استعمال نمايند .

معجون اذراقى مجرب براى فالج و لقوه و رعشه و اختلاج از حكيم اكمل خان

[ صفت آن ]

كچله هر قدر كه خواهند در شير گاو يك شبانه روز بخيسانند و روز دوم شير را دور نمايند و شير تازه در آن داخل كنند و همچنين هفت مرتبه تبديل شير نموده پس شير تازه گرفته در ديگ اندازند و كچله مذكور را در صره بسته در آن ديگ معلق بياويزند كه به ديگ ملتصق نشود در آتش بپزند تا آنكه شير خشك شود بعده برآورده بشويند و پوست آن از كارد دور كرده برادهء باريك از سوهان نمايند و بست درم برادهء آن بگيرند پس فلفل سفيد سياه دارچينى جوزبوا بسباسه مصطكى عود بلسان زنجبيل عود هندى قرنفل سعد كوفى آمله سنبل الطيب قاقله شونيز صندل سفيد زعفران دارفلفل باريان هر يك يك درم عسل سفيد سه وزن ادويه گرفته به طريق متعارف معجون سازند خوراك از نيم مثقال تا يك مثقال .

نوع ديگر از تأليف مؤلف تحفه به جهت قطع عادت افيون به غايت مجرب است و در رفع فالج و لقوه و استرخا و امراض بارده و درد مفاصل و عرق النسا و سلس البول نهايت نافع

[ صفت آن ]

ازاراقى يعنى كچله شش مثقال در شير خيسانيده پوست او را جدا كرده به سوهان ريزه نموده نرم صلايه كنند و گل گاو زبان چهار مثقال هيل زرنباد شقاقل صندل سفيد آمله هليلهء
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 293 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )