و ترشى ضرور است .
حب سيماب براى فالج و لقوه و مانند آن نافع از بياض استاد مرحوم
[ صفت آن ]
تخم دهتورهء سياه سيماب هر يك ده ماشه در آب ادرك كهرل نموده مقدار ماش حب بسته بخورند .
حب كچله نافع فالج و لقوه و امراض دماغى بارد بلغمى و مفيد درد كمر و رياح آن
[ صفت آن ]
كچله پانزده عدد در آب تر نمايند و بعد هر سه روز تجديد آب كرده باشند و بعد از آنكه نرم شود پوست آن را خراشيده بسوزند هرگاه دود آن رفع گردد از آتش برآورده سائيده برابر آن فلفل گرد سوده آميخته حب به قدر فلفل بندند و يك حب صبح و يك شام بخورند .
حب سرخ كه آن را اننبهيرون گويند معمول حكيم كلو صاحب
[ صفت آن ]
بچهناك سفيد مدبر به شير ماده گاو و پيپل مرچ سياه سهاگه شنگرف مساوى كوفته در آب ليمو كاغذى تا دو روز يعنى هشت پاس كهرل نمايند و به قدر دانهء جواريا نخود حب بسته در سايه خشك كرده نگاه دارند در لقوه يك حب فرو برند و يك دو حب در روغن كنجد يا روغن گل حل كرده بر عضور كج شده ضماد نموده وقت شب ببندند و بالايش پنبهء كهنه بندند و از هواى سرد پرهيز دارند و در هيضه به آب ادرك يا برگ پان و براى پيچش با شكر سرخ و در اسهال با افيون خالص بدهند و اين حب را حضرت استادى مفتى محمد شرف الدين صاحب غفر الله له نيز اكثر در امراض بارده مثل صداع بارد و نزله و سرفه و حميات مزمنه و جز آن استعمال مىفرمودند .
و در طب فرشته چنين نوشته كه اين حب شنگرف براى جميع تپهاى عفنى و تپ لرزه و تپ غير معتاد سواى تپ دق و تپ خالص صفراوى مجرب است .
حب سياه ايضا مستعمل حكيم ممدوح
[ صفت آن ]
چونهء صدف گندهك آنولاسار مدبر به شير ماده گاو نر كچور سهاگه پيپل سيماب زنجبيل همه مساوى كوفته و سيماب آميخته در آب ادرك كه هم وزن ادويه بلكه زياده از آن باشد كهرل نمايند كه خوب حل شود بعده حبها به قدر فلفل بندند و در سايه خشك كرده براى طفل يك حب و براى جوان از دو تا چهار حب با دو سه برگ تلسى و اگر نباشد با برگ پان بدون مصالحه بدهند در لقوه و فالج و هيضه و قولنج ريحى و تخمه و درد پهلو و غيره امراض بارده حكم اكسير مىدارد در تپها و مزاج گرم يا شيرهء خرفه و در بلغم بدون بدرقه استعمال نمايند .
حب سم الفار براى فالج
[ صفت آن ]
سم الفار تباشير سفيد هر يك دو ماشه كتهه سفيد چهار ماشه همه را به آب ادرك به مبالغهء تمام بسايند و حب به قدر يك رتى سازند و يك صبح و يكى شام بدهند تا هفت روز و روز هشتم شربت قند بنوشند از خوردن اين حب قى و اسهال خواهد شد طعام بىنمك بخورد و گوشت نخورند .
حب هندى براى فالج
[ صفت آن ]
دارفلفل تخم كتائى نمك سابنهرا جواين كباب چينى برابر به آب گهيگوار و آب برگ آكه و اگر شير آكه باشد بهتر است چند بار تسقيه نموده برابر نخود حب بسته يك صبح و يك وقت خواب شب بخورند .
دوائى كه فالج و لقوه و مفاصل را نافع از بياض استادى غفر الله له
[ صفت آن ]
پوست بليله آمله نر كجور سونته چاپ چتهيه اجمود دهمايه بابرنگ پهكرمول ديودار دارچينى لونگ تج پترج الايچى خرد ناگيسر هر يك سه درم گوگل زرد نيم آثار با قدرى روغن گاو چرب ساخته كوفته بيخته به قدر چهار درم غلوله ساخته هر روز يكى بخورانند .
ايضا منه فالج و لقوه و تشنج و خدر و رعشه و اختلاج و سائر علل بلغمى و بارد را نافع است
[ صفت آن ]
بهلانوه را سر بريده با مغر اخروت و چرونجى و نارجيل كه هم چند بهلانوه باشد كوفته با قند سياه كهنه كه سه چند همه بود آميخته بخورانند خوراك دو درم .
ايضا
[ صفت آن ]
جست و قلعى و سيماب و بچهناك سياه هر واحد ده ماشه مرچ سياه پنج درم گرفته اول جست و قلعى را گداخته در ظرفى كه سيماب باشد اندازند تا گره بسته شود پس شش پاس كهرل نمايند و بيش سائيده اندك اندك آميزند بعده فلفل همين دستور داخل كرده هژده پاس كهرل سازند به قدر يك برنج يا برگ تنبول بخورند غذا گوشت طيور .
ايضا نافع فالج و لقوه و جميع امراض بلغمى
[ صفت آن ]
وج ده درم فلفل پودينه زيرهء سياه كلونجى هر يك سه درم عسل نيم رطل به دستور بسرشند دو مثقال بخورند .
روغن دهتوره كه براى فالج و لقوه و رعشه و مفاصل معمول است و جميع امراض باردهء مزمنه را نيز فائده مىكند
[ صفت آن ]
سيماب تخم دهتوره زهر هيته هر يك دو درم روغن كنجد چهل درم ادويه را كهرل كرده روغن را گرم نمايند تا كه سرخ شود بعد از آن از آتش گرفته ادويه بيندازند و از دستهء آهنى خوب حل نموده به كار برند .
روغن هرتال كه از براى فالج مجرب است
[ صفت آن ]
زرنيخ زرد زرنيخ سرخ هر يك يك دام سم الفار پاؤ دام گندهك نيم دام زهر سنكهيه دو دام در آب برگ چنبيلى سحق بليغ نموده قرص بندند و در سايه خشك نمايند بعد از آن پاؤ آثار روغن كنجد در ظرف آهنى با قرص مذكور بجوشانند تا نصف روغن بماند فرود آورده صاف كرده به كار برند و اگر براى سستى قضيب خواهند اول بمالند بعد از آن برگ پان بپيچند .
روغن بيش براى فالج و رعشه و خدر و اوجاع بلغمى و ريحى از مجربات فقير است
[ صفت آن ]
بيش سياه كچله عاقرقرحا تخم دهتوره اجواين خراسانى بيخ كنير سفيد افيون گهونگچى سفيد هر يك دو دام مالكنگنى كلونجى هر يك نيم دام همه را كوفته در شير بز يا گاو دو سه روز تر كنند وقتى كه خشك شود روغن كنجد يك آثار پاو بال و شير بز يك نيم آثار آميخته در ظرف آهنى به آتش ملايم بجوشانند چون شير بسوزد و روغن بماند بمالند و براى باه ماليدن نيز فائده دارد .
روغن هفت برگ از بياض والد مرحوم براى فالج و لقوه و رعشه و مفاصل و جميع امراض بارد را مجرب
[ صفت آن ]
برگ آكه برگ بكاين برگ ارند برگ سنبهالو برگ سهجنه برگ دهتورهء سياه برگ زقوم هر يك يك دام كوفته در يك آثار تيل كنجد بسوزانند آنگاه صاف نموده به كار برند .
و مؤلف مفتاح المجربات در اين نسخه برگ