تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١

روغن جند از اختراع موصوف اليه

[ صفت آن ]

جندبيدستر فلفل سفيد عاقرقرحا شحم حنظل فرفيون حلتيت هر يك دو نيم درم عود صليب سه درم نيم كوفته در يك رطل بغدادى رون سداب داخل كرده در شيشه كرده در آفتاب دارند تا يك هفته و هر روز دو مرتبه برهم بزنند و روز هشتم بپالايند و بيفشرند و باز ادويهء مذكوره داخل كرده تا يك هفته در آفتاب به دستور دارند و بجنبانند و روز هشتم صاف نموده باز ادويهء مذكوره سحق نموده داخل كرده تا دو هفته در آفتاب دارند پس به كار برند .

روغن قاوندى مركب از تركيب ممدوح اليه كه در فالج و مفاصل و غيره معمول

[ صفت آن ]

قرنفل عود صليب سليخه سورنجان تلخ راسن عود بلسان هر يك پنج درم سنبل الطيب ساذج هندى بيخ سوسن قرفا قسط تلخ هر يك ده درم نيم‌كوفته در ده رطل آب شيرين يك شبانه روز خويسانيده روغن زيت دو رطل داخل كرده بجوشانند كه آب رفته روغن بماند ماليده صاف نموده شحم قاوند شازده درم موميائى چهار درم در آن گداخته مرمكى سه درم جندبيدستر دو درم سوده آميخته به كار برند .

روغن كلان معمول براى فالج و لقوه و غيره امراض بارده

[ صفت آن ]

چراتيه افسنتين كندش بيخ باديان شيطرج هر واحد سه ماشه عاقرقرحا فلفل سنبل الطيب بيخ سوسن قرفه اشنه راسن سليخه مر قرنفل صعتر نانخواه بيخ كرفس تخم كرفس انيسون اسارون سكبينج جاوشير زرنباد زنجبيل دارچينى كبابه بسباسه دارفلفل كندر هر يك دو ماشه مغز بادام تلخ شش ماشه شونيز مغز تخم بيدانجير مقل هر يك چهار ماشه مصطكى دو نيم ماشه همهء ادويه را كوفته در چهار آثار آب يك شبانه روز تر كنند بعده بجوشانند هرگاه آب سوم حصه بماند صاف نموده روغن گل روغن بابونه روغن سوسن روغن بيدانجير هر كدام نيم پاؤ آميخته باز بجوشانند كه آب تمام جذب شود و روغن بماند پس مشك دو ماشه عنبر اشهب چهار ماشه جوزبوا دو ماشه فرفيون جندبيدستر هر يك سه ماشه بسيار باريك سائيده حل نموده نگاه دارند .

روغن موم مجرب براى فالج و خدر و درد اعصاب و تحليل مواد و هر قسم

[ صفت آن ]

باد موم يك آثار نمك شور سه آثار هر دو را در ديگ اندازند و به طريق گلاب بكشند مثل عرق برمىآيد آن را نگاه دارند و بر بدن عريان شده بمالند و مىبايد كه بعد از ماليدن دوگهرى پارچه بر بدن نيندازند تا باد بر بدن رسد بعد دو گهرى پارچه بپوشند .

نوع ديگر قوى تر از اول

[ صفت آن ]

موم سفيد نيم آثار نمك سانبهر پاؤ آثار نوشادر شورهء قلمى هر يك يك چهانك شنگرفت يك توله قرنفل جوزبوا گل دارچينى افيون هر يك نه ماشه با هم كوفته به موم و نمك مخلوط كرده در ظرف انداخته نيچه وصل كرده به طريق گلاب عرق كشند و در شيشه بدارند و قدرى گرفته مالش نمايند و بالا پنبهء كهنه بندند براى امراض بارده و ريحى مجرب است يا در قرع انبيق كشند و به عمل آرند .

روغن حواصل معمول جهت فالج و وجع مفاصل و جميع امراض باردهء دماغى

[ صفت آن ]

حواصل يك عدد سنبل الطيب بسباسه سورنجان بوزيدان خولنجان زرنباد جوزبوا زراوند طويل بيخ نى زيره عود صليب دارچينى هر يك دو ماشه قسط بحرى قرنفل هر يك سه ماشه زعفران نيم ماشه خفاش زنده ده عدد در روغن زيتون در ديگ مسى قلعىدار كرده گلاب نيم من و آب دو من بر سر آن ريزند و بر آتش گذارند كه روغن بالا آيد بگيرند و استعمال نمايند .

روغن مجرب جهت خدر و رعشه و فالج و استرخا و مفاصل بارده و عرق النسا از حكيم ميرزا سليمان

[ صفت آن ]

قصب الزريره قسط تلخ هر يك سه مثقال اذخر سورنجان كبابهء چينى ناردين اسارون هر يك دو مثقال زرنباد دارشسشعان عاقرقرحا مغاث بغدادى بوزيدان هر يك يك مثقال مجموع را نيم كوفته با سه پياله آب بجوشانند آن مقدار كه يك پياله آب بماند پس خوب ماليده صاف نموده روغن گل و روغن ياسمين و روغن بابونه و روغن زنبق هر يك ده مثقال داخل كرده بجوشانند چندان كه آب برود و روغن بماند پس جدوار خطائى جندبيدستر فرفيئن هر يك سه مثقال جوزبوا زنجبيل هر يك دو مثقال مقل ازرق يك مثقال كوفته و به حرير بيخته در هاون سنگين كنند و روغن را اندك اندك بر آن چكانند و به دسته بمالند تا تمام روغن به آن مخلوط گردد بعد از آن موميائى معدنى قدرى در آن حل كنند و در شيشه نگاه دارند .

روغن براى اختلاج و جز آن از حكيم اكمل خان

[ صفت آن ]

سورنجان زنجبيل جوزبوا فلقلمويه بال كنگنى خردل فرفيون هر يك يك توله روغن كنجد شصت توله اجزا را مثل غبار بسايند و بعد از آن در كهرل انداخته صلايه نمايند تا دو پهر اندك اندك روغن انداخته بعد از آن خوب مخلوط نموده در آفتاب يا در جاى گرم بر منبت اعصاب تا يك پهر خوب بمالند .

سفوف اترج از اختراع حكيم علوى خان كه خوردن آن بعد از تنقيه به ايارجات براى فالج و استرخا مفيد

[ صفت آن ]

پوست زرد ترنج بادرنجبويه قفاح اذخر آملهء منقى پوست هليلهء كابلى هر يك پنج مثقال اسارون بهمن سرخ بهمن سفيد دارچينى سليخه قرومانا هر يك سه مثقال جدوار خطائى مشك تركى عنبر اشهب جندبيدستر هر يك نيم مثقال ورق طلا كماذريوس هر يك چهار دانگ جوزبوا زراوند طويل بسفايج رازيانه باديان خطائى زنجبيل تخم سداب كهربا سندروس عود خام سنبل الطيب قسط تلخ فادانيا تخم سيساليوس اسطوخودوس هر يك يك مثقال صعتر فارسى دو مثقال خارك چهرمى پانزده مثقال كوفته بيخته هر روز يك مثقال صبح با ده مثقال عرق بادرنجبويه بخورند .

شربت ابريشم نافع براى فالج و لقوه و صرع

[ صفت آن ]

ابريشم نيم آثار در آب آهن‌تاب سه شبانه روز خيسانيده بجوشانند و صاف نموده اسطوخودوس پاوآثار گل گاو زبان چهار توله گاو زبان نيم پاؤ علىحده خيسانيده جوش كرده صاف نموده هر دو آب را جمع كنند و با عسل و نبات هر دو نيم آثار بقوام آرند پس عود هندى مصطكى
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 291 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )