احتياج بتدبيرى ديگر نمىافتد و براى آوردن خواب نمك سياه در شير ميش آميخته بر كف دست و پا ماليدن فى الحال خواب مىآورد و بارها بتجربه درآمده و با وجود تدابير مذكوره گاهى در طعام ايشان ادويه كاسررياح چون زيره و قاقلين و دارچينى و زنجبيل و مصطكى افكنند و بر مراق اطليه و اضمده محلله مانع تولد نفخ به عمل آرند و اين مطبوخ همه اقسام ماليخوليا و خصوصا مراقى را مفيد است گل سرخ دو مثقال افتيمون يك و نيم درم افسنتين يك درم برگ گاو زبان يك مثقال نبات سه توله و اين دوا تا چهل روز متواتر دهند كه بليغ النفع است گل سرخ دو ماشه گاو زبان سه ماشه كوفته بيخته نبات هفت ماشه تخم فرنجمشك سه ماشه آميخته اول بخورند بعده الايچى كلان سه عدد برگ گاو زبان سه ماشه تخم شاهتره دوماشه در گلاب نه توله و آب باران دو توله گلقند يك و نيم توله جوش كنند كه به نيمه آيد ماليده صاف نموده بنوشانند وقت صبح و غذا جوجه مرغ بنان خشكار تنورى دهند ليكن بايد كه تا پنج روز الايچى يك عدد و گاو زبان و تخم شاهتره هر يك دوماشه و گلقند يك توله گلاب چهار و نيم توله زياده كنند هر روز از روز ششم اضافه كردن ادويه را موقوف نموده تا چهل روز به دستور نوشانند كه مكرر به تجربه رسيده و كذا شمط مغسول دو ماشه در اطريفل افتيمون علوى خان يك توله خوردن .
جنون و وسواس
بدان كه جنون يعنى ديوانگى به قول ايلاقى چهار قسم است : مانيا و داء الكلب و صبارا و قطرب .
پس مانيا عبارت است از جنون سبعى و داء الكلب نوعى از آن است و ماده فاعل اين هر دو سوداى محترق از صفرا يا از سودا است و صبارا جنون مفرط است كه با سرسام صفراوى مركب باشد و سبب او صفراى محترق است و قطرب قسمى است از ماليخوليا و سبب او دم محترق يا سوداى محترق يا صفراى محترق است و ماده او از ماده مانيا در حرارت و حدت كمتر مىباشد و در يبوست و غلظ بيشتر و لهذا اين مرض مزمن بود .
طريق تشخيص هر واحد از اقسام مذكور :
بايد كه اولًا دريافت نمايند كه با جنون تب هست يا نه اگر باشد و قاروره سفيد و رقيق مائى و جنون شديد با هذيان و اختلاط عقل و غيره آثار سرسام صفراوى شامل بود صبارا باشد .
و اگر تپ نباشد در اين صورت اگر ديوانگى با اقدام و صبعيت و اضطراب و غضب و ترشروئى و سهر و عبث شديد و نظر صاحب او تيز مثل نظر درندگان باشد و هر چه يابد بشكند و به درد و بدن لاغر مائل بسياهى و نبض صغير صلب و قاروره زيتى رقيق و گاهى مائل بناريت بود ماينا باشد .
و اگر سوء خلق و غضب و ايذا مختلط بلعب و موافقت و مهربانى و تملق مثل طبع كلاب بود داء الكلب باشد و اگر بيمار به غايت ترش رو باشد و در يك مكان بيش از يك ساعت قرار نگيرد و از مردم بگريزد و در روز بگورستان و ويرانه پنهان شود و اكثر در شب ظاهر گردد و باشد كه از مردم نترسد بلكه حمله آورد و كثير الحزن و متاسف و زرد يا سبزرنگ و خشك زبان و بينى و چشم غائر و بدن لاغر بود و مثل خروس و سگ آواز كند و گاهى بر هر دو ساق او قروح پيدا شود و قطرب باشد و فرق در آنكه ماده قطرب سوداى محترق است يا صفراى محترق چنان كنند كه صاحب او اگر متفكر و خاموش بود و در صورت تكلم چندان گويد كه سامع را خلاصى از آن دشوار گردد و چون بغضب آيد دير فرونشيند و بدن او بسيار نحيف و رنگ او مائل ترب سياهى بود سوداى محترق باشد .
و اگر با اضطراب و سبعيت شديد و ضجركثير و قلق و زردى چشم بود و به سرعت شرارت كند و به زودى زائل گردد صفراى محترق باشد .
و گويند كه ماده مانيا و ماليخوليا برابر است در سوداويت ليكن ماده اين علت سوداى محترق از صفرا يا از سودا است و آن ردى تر است از جهت ماده و ماده ماليخوليا سوداى طبيعى كثير يا احتراقى از بلغم يا از خون شيرين بود و جنون از بلغم محترق كم باشد و فرق ديگر ميان آن هر دو اين است كه اكثر ماليخوليا از حصول ماده سوداوى در اوعيه دماغ مىباشد و مانيا اكثر از حصول آن در مقدم دماغ و جوهر آن بود و ماليخوليا با سوءظن و فكر فاسد و خوف و سكون بدون اضطراب شديد مىباشد بخلاف مانيا كه با اضطراب و توثب و جستن به سوى مردم و سبعيت و نظر بسوى مردم مثل نظر سباع بود و فرق در حمره دماغ و مانيا آن است كه صاحب حمره در سر خود احساس مىنمايد التهاب و حرقت بنهجى كه بر آن مخفى مىماند صداع آن از شدت التهاب و حرقت با وجود آنكه خالى از صداع نميباشد و عقل او ثابت مىباشد و نظام كلام او متغير نميگردد و از حمى مطبقه با فتور و شدت و ضعف خالى نميباشد و در اين علت فساد عقل و دوام صداع و تغير ترتيب كلام مىباشد و با اين حمى نميباشد جهت آنكه در اين ورم نيست و كذا فرق در اين مرض و در سرسام حار از وجود تپ گرم مطبقه و سرخى چشم و اشك و امتلاى عروق آن در سرسام و عدم حمى و فرورفتن چشمها و بدون اشك و خشكى و خشونت پوست پيشانى و نحافت بدن و صلابت و صغر نبض و در اكثر بول زيتى درمانيا بايد كرد و در داء الكلب اعتقاد بد نميباشد چنانچه درمانيا مىباشد و آن به دمويت اقرب است اكثر عروض اين علت در خريف مىباشد جهت ردائت اخلاط در آن