تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
گردد و هر طبيبى كه مىآمد در معالجه بر طريق اطبا سلوك مينمود زيرا كه ايشان در صناعت پيشوا بودند و بالاتفاق ايشان را غلطى واقع شد و هرگاه امر آن پادشاه متقاوم شد به رئيس بصره كه من همراه او بودم بطلب من تحرير فرمود و من حاضر بوده مرض او را شناختم و ماء الشعير و حريره خندروس دادم و چيزى صلاح يافت و بعد از چند ماه كه خواب نكرده بود خواب نمود و زنى طبيبه وارد شده اشارت بشرب شير خر نمود و در اين راى خطاى او نديدم به سبب قرب هر دو طريق در معالجه و آن پادشاه ميان ماء الشعير و شير خر جمع نمود مجموع يا متفرق و حريره خندروس كه بدان اشارت كرده بودم نوشيد و ترطيب بدن او گرديد و آنچه در معده او بود و درد كتفين زائل شد و تسكين يافت و خواب طبيعى نمود و از آن انتفاع يافت بهر آنكه آفت اين علت سهر بود . و هرگاه آثار صحت از مرض ديدم فصد او كردم و اگر فصد او در ابتداى مرض ميكردم به سرعت زوال علت او ميكرد و صحت كلى يافت . و اما اطباى ناقص چون اين مرض را ديدند به سبب جهل خود ها بدان بر مريض جنايت كردند پس تأمل بايد كرد آنچه در وصف اين مرض و اعراض خاص و اسباب فاعل آن ذكر كردم تا صورت آن بر شما مخفى نماند و گوئيم كه در علاج آن بر طبيب واجب است كه استفراغ مريض آن بدوا به وجهى نيابد بهر آنكه طريقى كه در آن غذا از معده نافذ مىشود به ورم مسدود بود و خلط موجب مرض غليظ عسر ارضى است . و اگر در امتلاى بدن مريض ظاهر گردد به فصد باك نيست و موافق ترين عروق بر مذهب روفس در فصد براى اين علت صافن است پس باسليق . و اگر بعد فصد امتلا در بدن عليل معلوم شود به حقنه‌هاى لينه مثل آب چقندر و آب جو و آب سبوس گندم و خطمى و بوره ارمنى اندك و روغن بنفشه و مانند آن حقنه كنند و بر اسفل معده او ببرگ اسپغول و برگ بارتنگ و آرد جو و بنفشه و اندك به و سيب و برگ مورد تر ضماد نمايند . و اگر از سردى كه به آن موضع رسد ناخوش باشد ضماد را بالفعل گرم كرده بر موضع نهند و بايد كه مريض لزوم ماء الشعير و حريره خندروس نمايد و در اغذيه لحم سينه تيهو سوده . و اگر نباشد مزوره به كدو و ماش اختيار كند و بعضى از نوآموزان در بغداد بود و مريضى كه آن را وجع مراق بود بر آن وارد شد پس گمان كرد كه آن را ماليخوليا است و سفيدى قاروره او ديده ايارج او را خورانيد و استفراغ او باطريفل مقوى به ايارج نمود و مرض زياده شد و مريض مشرف به هلاكت گرديد و در امر او به ابو ماهر موسى بن سيار طلب مشورت نمود و او امر به ماء الشعير و حريره خندروس و ترطيب بدن او حتى المقدور و لزوم آبزن خفيف و خورانيدن ماهى كوچك صخرى فرمود و اندك شراب ابيض رقيق آن را نوشانيد و در اندك مدت مريض شفا يافت پس واجب است كه به همين طريق معالجه مريض اين مرض نمايند و تضميد جنب و تمريخ او بقيروطى مرتب از جراده‌ى كدو و آب بيد و مانند آن كنند و مريض را اجازت جماع نبايد داد و نافع‌ترين اشيا كه در معالجه اين ديده ام هرگاه آنجا امتلا باشد فصد صافن و حقنه‌هاى لينه و ترطيب به غذا است و گاه بندرت قاروره اين مريض سرخ ناصع بود و در اين حالت در ترطيب افزايند و با ماء الشعير جماز حفرى بپزند و غذاى او بزيرباجات مزوره شيرين سازند و از انفع اشيا براى اين مريض اصلاح غذا است .

[ مؤلف اقتباس ]

مؤلف اقتباس مىنويسد كه بعد از فصد باسليق چپ در مردان و صافن در زنان بهر تعديل مزاج تا يك هفته شربت گاو زبان و تخم بادرنجبويه هفت ماشه پاشيده بنوشند و از غذا بر نخوداب بچه مرغ اكتفا كنند و يا شورباى بچه مرغ و يا گوشت بزغاله به روغن گاو پخته بنان تنك دهند و بعد از هفته فصد اسيلم چپ بكشانيد و منضج از بسفائج بادرنجبويه گل سرخ هر يك نه ماشه درونج گل گاو زبان هر يك هفت ماشه تخم كشوث سه ماشه افتيمون پنج ماشه مويز منقى يك توله در عرق شاهتره و عرق بادرنجبويه و گلاب هر يك ده توله خيسانيده صبح جوشانيده گلقند چار توله معجون نجاح دو توله ماليده صاف نموده بنوشند تا پانزده روز و حصول نضج بعده سناى مكى مدبر يك توله هليله سياه يك نيم توله افسنتين چهارماشه ريوند چينى نه ماشه مغز خيارشنبر ترنجبين هر يك هفت توله شيرخشت چهار توله شربت اسطوخودوس مسهل چهار توله روغن بادام هفت ماشه اضافه نموده شب حب لاجورد يا حب افتيمون نه ماشه در معجون نجاح دو توله آميخته ورق نقره پيچيده بخورند و صبح مسهل مذكور بنوشند و به جاى آب عرق گاو زبان و گلاب بنوشند غذا دو پهر نخوداب مرغ وقت شام شله مرغ و پلاو يا نان خشكار تنورى به شورباى مرغ تريد كرده دهند روز ديگر جواهر مهره يك ماشه در خميره ابريشم نه ماشه سرشته ورق طلا يك عدد پيچيده دهند يا لاجورد مغسول مصطكى هر واحد يك ماشه به آمله مربا يك عدد با خميره گاو زبان ساده يك توله آميخته ورق نقره پيچيده بخورند بالايش لعاب گاو زبان هفت ماشه شيره تخم قرطم و باديان هركدام نه ماشه الايچى كلان پنج عدد در عرق شاهتره و گاو زبان و گلاب هر يك هفت توله برآورده شربت بادرنجبويه يا سيب چهار توله داخل كرده تخم فرنجمشك يا شربتى يا بالنگو نه ماشه پاشيده بنوشند و بعد از مسهلات ثلثه يا زياده بهر تعديل مزاج خميرهء گاو زبان عنبرى يا دواء المسك جدوارى همراه عرق عنبر يا زردك و تخم شربتى به كار برند و از مبخرات و مسكرات اجتناب ورزند . و اگر تنقيه به ماء الجبن به كرات و مرات بلكه در هر سال سه چهار بار كنند اميد كه بتمامه زائل شود و اگرچه عسر البرء است و بعد از هر چهل روز فصد اسيلم كردن استيصال اين علت مىكند و باز