تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
مريض ترك پرهيز كند و بر اغذيه مولد سودا جسارت نمايد و مضرترين اشيا براى صاحب اين مرض رياضت متعبه است پس مىبايد كه مراعات بسيار كنند و حفاظت معده او نمايند و نديدم كسى را كه اين مرض عارض شد و از آن تساهل نمود و تدبير جازم اخذ نكرد و امر او به فساد مزاج و ذرب و انحلال قوت مؤل نگرديد و ديدم شخصى را كه اين علت با ورم در معده او و حرارت در مزاج او و معالجه به استفراغات نمود و اكثر اعضاى او متشنج گرديد مع الم شديد كه لاحق او بود تا آنكه هلاك شد و اين حالت آن را از استفراغ رطوبات محتاج اليه بدن و ضعف قوت و ارتفاع بخارات حاره به سوى دماغ بهم رسيد و جميع انواع ماليخوليا و طريق معالجه آنها قريب يكديگر است و زيادتى و كمى كه در آنها واقع مىشود اندك است و بعيد نيست كه اين فرق از كسى كه آن را ادنى تميز باشد زائل شود پس انواع آن را باستقصا تأمل نمايند . ايضاً او مىنويسد كه طول سهر و فرط دراست و نظر در علوم فكريه و ترك مجالست انواع مردم و كثرت خلوت و تنهائى با افكار مورث نوعى از ماليخولياى عسر البرء ميگردد و با اين نوع ماليخولياى دماغى سوداوى مناسبت دارد كه بسوى آن احتراق سائر اخلاط مضاف گردد پس هذيان كثرت نمايد و گاه نوبت بدريدن جامه رسد و جميع افكار او فاسد گردد و معالجه اين قسم علاج مركب از انواع مذكوره ماليخوليا است از ترطيب و تحليل و استفراغ و به مهلت و آهستگى و تغذيه به اغذيه موافق مزاج آن و ايناس و اجلاس او در مجالس مردم و جماعت‌هايى كه در آن اصحاب علوم و ملاهى و شرب جمع گردند و اندك شراب لطيف نوشانيدن و تفقد اعراض و سائر احوال او و تقويت قلب ايشان و همچنين قلوب سائر اصحاب ماليخوليا و ارباب قرانيطس و جمود بهر آنكه تقويت قلوب آنها تقويت قوت آنها نمايد پس معالجه طبيب را اثر نيك ظاهرگردد و در زمانه خود جماعتى را از افاضل ديديم كه خود را تنها داشتند و لزوم افكار و اجتناب از مردم و ترك اشتغال به غير علوم و دراست نمودند پس اخلاط ايشان محترق گرديد و ماليخوليا پيدا شد و بعضى را از ايشان دق لزوم نمود و هلاك شدند من جمله آنها فارابى و عيسى بن ماسويه و ابو بكر بن ابو سعيد بصرى و عمرو بن ثقيف‌اند كه بدين علت هلاك گرديدند پس اين قسم تدبير اعنى مفارقت مردم و اختيار تنهائى و ترك استماع و مجالست مردم و تفرد بافكار و مجاهده نفس مؤدى مىگردد بدانچه مذكور شد اندرين حالت بر انسان عاقل واجب است كه تقسيم نمايد روز خود را . و اگر قدرت نباشد هفته را . و اگر نتواند ماه را و آن را از لهو و سماع و مجالست مردم حصه گرداند و اكثر اوقات خود را براى علم و اكتساب فضائل و اصطناع خيرات مقرر سازد و بنوعى از امور جسم و نفس خود منفرد نگردد كه اين مؤدى به اماتت سائر قوتها و افساد سياست بدن او و نظام اين مىشود ايضاً .

[ حكيم ممدوح ]

حكيم ممدوح مىنويسد كه جميع انواع ماليخوليا چون باخر رسد و قشف باقى ماند و اراده ترطيب بدن آن باشد چيزى بهتر از نوشيدن ماء الجبن بعد اصلاح شير و استجادت بز نيست بعد از آن آنچه بماء الجبن به حسب اعراض باقى از مرض واجب بود مثلًا اگر در عروق مراق آن چيزى باقى ماند بماء الجبن افسنتين را اضافه كنند اگر معده او متحمل باشد . و اگر قشف و يبس و جفاف باقى بود بايد كه بماء الجبن روغن بادام و ترنجبين و تخم خيار و تخم بادرنگ و مانند آن افزايند . و اگر حرارت باقى باشد واجب است كه بدان جلاب و سكنجبين و روغن كدو و امثال آن زياده كنند و اغذيه به حسب آن بايد . و اگر عقب مرض فساد احشا مثل طحال و كبد باشد بايد كه در ماء الجبن اقراص مركبه به حسب مرض مثل قرص ريوند و قرص زرشك و قرص گل و مانند آن مضاف سازند و شديدترين مرض كه عقب اين مرض هنگام زوال آن حادث مىشود آن يرقان اسود معروف بيرقان سندى است و اين به سبب وقوع سده در عروق كبد و طحال مىباشد و معالجه اين بنوشانيدن سكنجبين عنصلى و قرص كبر ريوندى و قرص اسقولوفندريون بايد كرد و گاهى عقب اين علت دماميل و خراجات و خصوص در مراقى ظاهر مىشود و اين دلالت مىكند بر آنكه اخلاط محتسبه منحل و رقيق و سخيف گرديد و بعضى از آن خارج شد ناشف قليل الفضول و نشانيدن او در چشمه كبريتى و شبى اندك و بعضى باقى ماند و بعروق دقاق آمده ما بين جلد و لحم خارج شده و چون اين علامت ببينند يقين كنند كه عروق خالى شد و مريض صحت يافت و آنچه از علت دماميل و خراجات باقى ماند در اين هنگام بهترين اشيا پرهيز شديد است و تغذيه به اغذيه صالحه مدت و لزوم مالش به روغنهاى مجفف نشف مثل روغن گل و زيت معمول از زيتون خام و روغنى كه در آن بيخ درخت انجير و مانند آن جوش داده باشد و خوف نبايد كرد كه اين دماميل قروح جذامى خواهند شد بر آنكه استفراغ بدن و تنقيه از اخلاط شده است و اين هنگامى است كه عقب معالجه و در آخر مرض حادث شود . و اما اگر در ابتداى مرض حادث گردد از بودن آنها قروح جذامى خدر كلى نمايند و الحاح به فصد و استفراغ و اصلاح غذا حتىالامكان كنند و به تدبير خود طريقى كه بدان اصلاح تغيير خون كرده مىشود مخلوط سازند ايضاً موصوف اليه در امراض معده در به آب مراق نوشته كه اين علت پادشاهى را به سبب خوردن ثوم بسيار و نوشيدن نبينذ كهنه مفرط عارض شد و حرارت بر آن غلبه كرد و معده و ميان كتفين او متألم گرديد و وسواس و غم و فكر او كثرت نمود و اطباى او هنگام ملاحظه سفيدى قاروره غلطى كرده حب سكبينج و حب افاويه او را خورانيدند و بلاى او عظيم گرديد و قريب بود كه هلاك