تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
كم نكنند و بعد انفراغ از آن ده روز كنند اما قبل شرب او بر اسفيدباجات چوزه مرغ و ماكيان با نخود بسيار پخته مزيد نكنند شورباى او بنوشند و از لحوم آن اندك بخورند . و اگر برودت بر دماغ او و سائر بدن مستولى باشد بايد كه اسفيدباجات از كبوتر بچه در پرواز آمده بسازند و بعد فراغ از ايارج زيرباجات شيرين معمول بلحم حجل و بچه مرغ دهند و توابل آن حسب مزاج غالب بر مريض باشد . و هرگاه لوغاذيا بر غير پرهيز تام بخورند بدان انتفاغ نيابند . و اگر به اين زائل نشود و مزاج و وقت و بلد احتمال نمايد اندك اندك ترياق كبير خورانند و امر بتجنك و شم او دائم نمايند و گاهى از ايارجات كبار اندك بدهند اگر مزاج مريض متحمل باشد و اسراف بر آن نكنند كه مؤدى به فساد عظيم گردد اين جمله از معالجات اين علت است . و گاهى اعراض ديگر آن را لازم ميگردد و آن حرارت موضع يا اشتداد ورم و احساس اندك دردسر است پس هرگاه اين علامات ظاهر شود يقين كنند كه مرض او مركب است و در آنجا ورم است و امر به فصد و تعطيس نمايند و آنچه شموم و سعوط و معالجه بدان نمايند مركب سازند . و هرگاه مزاج او حدت پذيرد اين طريقه معالجه ترك نمايند تا آنكه مزاج او تسكين يابد بعد از آن به علاج مرسومه رجوع كنند و برين قياس تدبير امر او نمايند و مراعات تغيير مزاج او كنند زيرا كه گاهى بتساهل طبيب از مراعات مزاج او در تغير آن خطا واقع مىشود و به امراض قاتل مىانجامد . و گاهى اعراض ديگر در اين علت ظاهر ميگردد و آن تپ خفيف خفى است پس اگر اين ظاهر شود از قرب چيزى از اين طريقه در معالجه حذر كنند و مبادرت به فصد نمايند و در معالجه به طريق غرغره و تعطيس بادخال فتيله معموله از حرف در منخرين و تحريك آن و اقامت مريض در غير شمس شروع كنند و سكنجبين عنصلى بنوشانند كه اين تلطيف و تحليل اين رطوبات غليظه كند . و عنصل را خاصيتى است در تحليل رطوبات غليظه بهر طريق كه استعمال نمايند حتى كه اگر بر داء الثعلب بدان طلا كنند رطوبات محتبسه زير جلد را تحليل كند و سركه عنصل و سكنجبين آن اين علت را بسيار نافع است . و گاهى از عنصل باريك سوده بر آتش نهاده تا لذع و حدت او زائل شود و به اشياى ديگر مثل اندكى خطمى و قليلى افسنتين و صبر و مصطكى آميخته و اين همه اجزا قريب يكديگر يا مساوى گرفته سواى عنصل كه آن مثل جميع اجزا باشد بر سر مريض ضماد ميكنند و اين ضماد بسيار نافع است و خطا نميكند . و مريض را امر كنند لا سيما اگر در آنجا تپ خفى باشد به شرط ساقين و وضع محاجم بر آن بعد استفراغ تام چه حجامت بر ساقين جذب فضول از جميع بدن به سوى اسفل مىكند . و گاهى تضميد ساقين مريض و قدمين آن تا حد زانو بعنصل باريك سوده ميكنند تنها و به اين ادويه بگيرند عنصل بريان رطل صغير مويزج ده درم برگ خردل تازه باقه صغيره اشنه سه درم باريك سائيده قيروطى معمول از موم و روغن ياسمين يا سوسن يا غار آميخته بر قدمين و ساقين ضماد كنند . و غرض متقدمين در تضميد ساقين و قدمين جذب اخلاط از سر است به سوى اسفل بدن . و ايضا طريق مشاركت ميان قدمين و دماغ به طريق عصب بدان اراده كرده‌اند چه مشاركت ميان هر دو قوى است . چنانچه بقراط گفته كه ريختن آب سرد بر قدمين ترطيب مزاج دماغ مىكند لا سيما بعد خروج از حمام بنا بر مشاركت ميان اين هر دو و ما امر ميكنيم به بستن ساقين و ماليدن قدمين هنگام اراده جذب مواد به سوى اسفل و لهذا امر به ضماد ساقين و قدمين كرده‌اند . و بالجمله واجب نيست كه در اين مرض از مراعات امر تپ و ورم غفلت كنند چه اين هر دو بيشتر با اين مرض ظاهر ميشوند و سببش اين است كه چون اخلاط اينجا محتبس ميشوند متعفن ميگردند و چون عفن شدند گاه ورم و گاه تپ خفى حادث مىكنند و لهذا مراعات اين هر دو امر لازم است تا در معالجه غلطى واقع نشود . ايضاً طبرى نسيان را كه در آن حفظ و ذكر بالكل باطل شود هلاك الذكر ناميده . و گفته كه هلاك الذكر آن است كه در آن انسان چيزى بيان نكند البته و اگر چه آن را حفظ كرده باشد بهر آنكه ذكر او مرده و هلاك شده و آن دو قسم است : يكى آنكه از استيلاى برودت و رطوبت بر قسم مؤخر دماغ بود . و دوم آن است كه برودت و يبوست بر آن غالب شود و چون حرارت و رطوبت مستولى گردد آن غير اين مرض است . و همچنين حرارت و يبوست و فرق ميان اين علت و ميان غير آن از نسيان و جمود و سرسام بارد آن است كه بعض اينها با تپ و بعضى با ورم و بعضى با زوال عقل مىباشد . و اما با هلاك الذكر چيزى از اين اعراض نمىباشد بلكه هلاك ذكر بود فقط و از علامات اين علت اگر از برودت و رطوبت باشد اين است كه مريض دائم خواب كند و گويا كه با وى صدر بود خطابى كه بدان نمايند در آن وقت ميفهمد و بعد ساعتى تذكر او آن را ممكن نبود و از بينى او مدام رطوبت سيلان مىكند و در مؤخر سر خود چنان ثقل دريابد كه گويا او به اسفل فرو مىرود . و آنچه مشائخ كبير السن و لاغر شده را عارض مىشود صاحب اين مرض را عارض ميگردد . و علاج اين نوع آن است كه به مقدار قوت و سن و مزاج مريض و بسائر قوانين نظر كنند پس اگر متحمل استفراغ باشد اولا حقنه كنند و از فوق استفراغ ننمايند كه بقراط استفراغ صاحب اين مرض را به دوا از فوق منع كرده و بايد كه حقنه بر سه مراتب باشد مرتبه اولى حقنه ساذج به اين نسخه بگيرند خارخسك بابونه اكيل الملك قرطم كوفته حلبه بزر كتان برگ شبت برگ سداب هر واحد يك كف انجير سياه پنجاه عدد سبوس گندم و خطمى هر واحد كف هر دو