هم سعى كند با نوشيدن چاى كممايه يا عرق گاو زبان و نبات داغ و گرمى منزل - خصوصا در زمستان - عرق كند ؛ البته بعد از سيلان عرق و بروز اشتها هم ناهار آن روز را به خوردن آش بر ترش برگزار كند .
دوم : تبهاى صفراويه
يعنى حرارت معفّنه ، به اخلاط صفرا آويخته باشد و برحسب نوع ماده - از جهت خلوص صفرا و عدم خلوص و تركيب آن با ساير اخلاط - و محل تعفن آن ، انواعى مىباشد :
الف ) : لازمه ( غب لازم - خالص يا غير خالص - و محرقه )
اين تبها ، از عفونت صفرا - و نادرا بلغم مالح - ايجاد مىشوند ؛ به اين نحو كه اگر صفرا در عروق حوالى قلب و معده متعفن شود ، « محرقه » و اگر در ساير عروق متعفن شود ، « غب لازم » ايجاد مىشود .
علامت اين تبها ، لزوم تب و عدم انقطاع آن و آغاز به قشعريره با لرز بدون احساس سرما ، بلكه مانند خليدن سوزن به بدن است تا گرمى تب تمام بدن را احاطه كند و لرز يا قشعريره ساكن شود . و نيز با تلخى دهان و خفگى قلب و حرارت سوزندهء گزنده و عطش و غالبا دردسر و ساير اعضا است . و از خصايص اين تب اين است كه باوجود دوامش ، اعراضش يك روز اشتداد دارد و يك روز انتقاص و خفت ؛ هرچند اين امر در محرقه معلوم نمىكند چون گاهى هست كه اعراض هولناكى عارض مىشود كه مريض ديگر به اشتداد و انتقاص احوال ملتفت نيست ؛ مثلا زبانش بعد از زردى سياه مىشود و بسا هست كه بعد از سه روز بناى بىهوشى و هذيانگويى مىگذارد .
علاج :
بايد فضول صفراوى و سددى [ كه در رودهها راهبندان و سدّه ايجاد كردهاند ] را از معده و رودهها بيرون كند ؛ يعنى همان منضجات مذكوره را در اول صبح با لعاب اسفرزه بنوشد و كرارا لعاب اسفرزه را با عرقهاى مناسب - كاسنى ، با عدم سعال و خراس سينه و نيلوفر ، با امراض و خراش در اعضاى