تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
ننمايد و ازينجاست كه شامه بعض مردم ببوى خوش منفعل شود و درك رائحهء كريحه نكند و امر شم بعض بالعكس بود و قرحه متعفنه اقصى بينى من جمله اسباب عدم ادراك رائحه منتنه است هذا اكنون بايد دانست كه گاهى بسبب حصول خلط ردى الكيفيت در مقدم دماغ شامه رائحه آن درك كند و به هيچ يكى از بوهاى خارجيه منفعل نگردد و هنگام كثرت خلط موصوف تا كيف آن بكيفيت فاسده قوى ؟ ؟ ؟ حالت مسطوره مستقر بود و در حين قلت خلط كذائى يا ضعف كيفيت آن در وقت قصد شميدن چيزى خارجى بمنصهء ظهور رسد و لهذا شامه بعضى از اصحاب اين علة همگى روائح را نيك رائحه بشمد و رائحه مذكوره بر تعين خلط دلالت كند و گاه باشد كه بدبويهاى خبيثه خط بردارد و پوشيده نماند كه سوء مزاج بارد رطب تا كه ضعيف بود موجب فساد و تغير شم گردد و چون باستحكام گرايد احداث خشم نمايد

فساد الشهوة

آنست كه انسان آرزوى اشياء غير ماكوله چون گچ و گل و سفال و اسفيداج يا ماكولات ردية الكيفية مانند اطعمه حريفه و مالحه كند و وى على ما هو راى البعض عام‌تر از وحم‌ست چه وحم على ما سيجيئ ان شاء اللّه تعالى عبارت از شهوت اطعمه رديه است خصوصا اما جمهور اطبا فيما بينهما فرق نكنند و يكى را بر ديگرى اطلاق كنند مولانا نفيس الملة و الدين طبعا بما فى الاسباب و العلامات فساد شهوت را بشهوت اشياء غير ماكوله و وحم را بشهوت ماكولات رديه مخصوص داشته و در اين صورت وحم و فساد شهوت قسيم يكدگر باشند هذا اكنون بايد دانست كه سبب اين علت على ما هو هو التحقيق خلط ردىست كه در خمل معده بچسپد پس طبيعة مضاد آن آرزو كند و ازينجاست كه حدوثش بزنان بارد از خاصه حامله به دختر تا ماه سوم يا چهارم بنا بر كثرت احتباس فضول طمثى و قلة اغتذاء جنين بيشتر بود شارح عليه الرحمه گفته كه من زنى را ديدم كه پنبه كهنهء آرزو داشت و پيوسته آن را مىخوانيد و اكثر اوقات بلع مىنمود و بعضى گفته‌اند كه گاهى شهوة رويه از جهة درخواست خلط ردى كه در معده گرد آيد بحصول انجامد و ابو ماهر بر اين استدلال نموده بدين وجه كه زنى به بلاء دبيله معده مبتلا بود و خوردن زرنيخ آرزو داشت ويرا بجد بسيار و كوشش بيشمار از ان بازميداشتند چون دبيله منفجر شد خلطى مانا بزرنيخ احمر و اصفر لونا و رائحه قذف نمود انتهى محصله و از آنكه شهوت و نفرت از افعال طبيعة هست و طبيعة هرچند ضعيف باشد از شان ويست كه بمضار خلط مشتاق بود شيخ الرئيس گفته كه ميل طبيعة بسوى چيزى كه موافق مزاج غريب بود مما لا اصل له است و بالجمله عدم ضعف تا علة مسطوره دليل قوت طبيعة و عكس آن نشان غلبه ماده است و به تفرق ابو ماهر و اتباعه بين