اگر مقصود از بثور غريبه همين باشد بعيد نباشد لكن حكماء متاخرين اين اسم را بنوعى خاص از بثور مذكور مخصوص داشته در كتب خود بشرح و بسط بذكر آن پرداخته و وى گاهى دموى و گاهى صفراوى و گاهى بلغمى و گاهى سوداوى مىباشد و آثار هريكى از اخلاط اربعه كه بارها ذكر يافت بر تعيين سبب دلالة دارد
فريافيسيموس
بفاء راء مهمله و تحتانى و الف و فا و تحتانى و سين مهمله و تحتانى و ميم و واو و سين مهمله و
فريسموس
بفاء و راء مهمله و تحتانى و سين مهمله و ميم و واو و سين مهمله بحذف الف و يك فاء و دو تحتانى لغةست در ان على ما نقل عن القرشى بيونانى نام لعبتىست مثال انسان صغير قائم الذكر كه كودكان بدان بازى كنند و روميان نيز در عروس بر سبيل تفرج به دو لعبت نمايند و بعضى گفتهاند كه اهل روم بر در حمام صورت شيطان سياهرنگ قائم الذكر يكدست بر قضيب نهاده مصور سازند و بدين نام نامند و بالجمله اطبا بنا بر مناسبة اين لفظ را بسوى علتى كه انتشار دائم و تواتر مفرط بقضيب عليل در ان حاصل شود و بانزال زائل نشود نقل نمودهاند و از خواص ويست كه گاهى بآرزوى جماع باشد و گاهى با وى شهوت نباشد و باشد كه يوما فيوما قضيب درين علت در طول و عظم بيفزايد هذا اكنون بايد دانست كه سبب وى ريح غليظست كه در اعضا جماع به اجتماع گرايد و در مجارى قضيب درآيد تنبيه بايد كه در اين علت خاصهء اگر نامى باشد زودتر تدارك كند تا بورم گرم و فساد دل و دماغ و هلاك بيمار نه انجامد و پوشيده نماند كه بنا بر ادنى ملابسة اين لفظ را اطبا بر مرضى كه زن بدان شديدة الشوق مفرطة الشره به جماع باشد اطلاق كنند
فصل ششم در زاء
معجمه مشتمل بر دو مرض
فزع
بفتح اول و ثانى و عين مهمله لغة و اصطلاحا كيفيتىست نفسانى كه روح و تبع وى خون خوفا عن الموذى واقعى باشد يا تخيلى بسوى داخل بدن حركة كند و فارسى وى ترس و ترسيدنست
فزع الصبيان
ريح الصبيانست و مر فى باب الراء المهمله و از آنكه كودك در اين علة پرترس باشد بدين اسم موسوم گشته
فصل هفتم در سين
مهمله مشتمل بر چهار مرض
فساد الشم
پوشيده نماند كه فساد بالفتح در لغة بمعنى تباه و تباهى ضد صلاحست و فساد الشم در عرف اطبا عبارت از تغير حاسهء شم از مجرى طبيعىست و اينچنان باشد كه انسان بنا بر وقوع اختلاف در مقدم دماغ از مواد مختلف الكيفيت روائح مختلفه حسب اختلاف كيفيات مواد از يك جز بو كند يا آنكه در مقدم دماغ يا در ان و فزونى كه آله شمست ماده عفنه غير طبيعه يا خلط طبيعى دموى باشد خواه بلغمى گرد آيد و على مرور ايام شامه بدان تالف نمايد و غير رائحه مضاد درك