ماند كه گويا مركب از مانيا و قرانيطس خالصست و سبب آن سوداء محترقه كه از احتراق صفراء صرف بهم رسد و بدماغ برآمده محدث ورم و جنون كه احدى از اينها سبب حدوث ديگرى نباشد گردد مىباشد لهذا بسهر مفرط ابتدا كند و عليل مضطرب الحال و سراسيمه بود و از خواب ترسنده بيدار شود و نفس متواتر زند و جواب مطلق سوال نگويد و فراموشكار بود و در چشم سرخى و گرانى محسوس شود و چنان نمايد كه گويا چيزى در چشم افتاده است و اشك بىاراده برايد و قارورهء سفيد و رقيق باشد و گاه باشد كه بول گرفته شود و دست اندر زهار زند و بمالد اما از بىعقلى نتواند گفت كه چه مىباشد و گاه باشد كه بر اندامها لرزه افتد
فصل سوم در صاد مهمله با دال مهمله
مشتمل بر دو مرض
صداع
بضم اول و فتح ثانى و الف و عين مهمله مشتق از صدع بالفتح بمعنى شگافتن چيزيست و از آنكه در اين علت عليل چنان مىپندارد كه كسى سر او را مىشگافد بدين قسم موسوم شده و براسه بمعنى درد سر در كتب لغة نيز به نظر درآمده و بالجمله وى المىست مشهور كه در اعضاء راس حاصل شود و پوشيده نماند كه فاضل الاطبا جالينوس و تابعان وى چون امام رازى و ابو سهيل مسيحى و صاحب كامل الم را بجروح از حالت طبيعى بسوى حالت غير طبيعى تعريف نمودهاند و از آنكه سكارى بقطع عضو با وجود خروج از حالة طبيعى و كذلك صاحب افكار عظيمه به تبدل خود از حالى بحالى متالم نشود شيخ الرئيس ويرا بادراك امر منافى من حيث هو منافى تعبير كرده و قيد خبيثة از ان نموده كه گاهى شى منافى من وجه منافى نباشد چنانچه اين معنى در دواء بدمزه ظاهرست هذا اكنون بايد دانست كه از تفحص كتب قوم در الم و وجع بلكه در الم و وجع و حدث ترادف معلوم مىشود صاحب جوامع اسكندر آئين گويد لا فرق بين ان يسمّى الالم و الوجع و الحدث الما و وجعا و حدثا و فرق فيما بينهما باينكه الم عبارت از ادراك منافىست بهر قوت كه باشد عموما و وجع مراد از ادراك منافى بقوه لمسست خصوصا از خصائص قرشىست و علامه شيرازى در شرح كليات نوشته كه چشم از اعضاء سر نيست و الا نه رمد صداع مىبود بلكه اعضاء سر عبارت از جلد و گوشت و غشاء خارج قحف و غشاء رقيق و غشاء صلب و جوهر دماغ و آن در غشا كه ما تحت دماغ واقع شده و شبكه و عظم و تدىست و اعصاب بمنزلهء فروع افتاده و از آنكه تالم از خواص اعضاء حساسه است مراد از اعضاء مذكوره در اين مقام باحداى استخوان و جوهر دماغ ست و مخفى نماند كه صريح كلام قوم شاهد بر انست كه هر وجع كه در اعضاء سر حادث شود بيش سوء مزاج بود يا تفرق اتصال از قرحه و سحنه يا غير آن صداع باشد پس قيد كل حواس كه براى