و آب ترب سه جزو بجوشانند تا آب فانى گردد و روغن باقيماند نيمگرم در گوش چكانند
روغن حنا
عرق النسا و اوجاع مفاصل را نافع باشد و موى را سياه كند صفت آن برگ حنا نيم آثار در دو آثار آب بجوشانند تا نيمه آب باقيماند صاف كنند و با نيم آثار روغن كنجد بجوشانند تا آب بسوزد و روغن بماند
روغن دهتوره براى لقوه و رعشه و جميع امراض بارده مزمنه
فايده مىكند صفت آن سيماب تخم دهتوره زهرميه ؟ ؟ ؟ از هريك يك درم روغن كنجد بست درم روغن را گرم نمايند تا كه سرخ شود بعد از ان از آتش گرفته ادويه بيندازند و از دسته آهنى خوب حلكرده به كار برند
روغن ديودار
تاليف حكيم على از براى ضربه و سقطه و اندمال جراحات بىنظير است صفت آن بگيرند زردچوبه و چوب ديودار اصل السوس دارهلد از هريك هفت مثقال و نيم و با هفت و نيم مثقال دوده سقف كسى كه نخود بريان مىكند آميخته به آب خوب كهرل كنند پس از ان در ديگ با سهصد و ده مثقال آب به آتش ملايم بجوشانند تا ثلث آب بماند ثفل آن را بيرون آرند و ديگ همان قسم بر آتش باشد و ثفل برآورده را در پارچه كرده در همان ديگ بيفشارند بعد از ان روغن كنجد دوصد مثقال داخل كرده به آتش ملايمتر از آتش اول بجوشانند كه آب جذب شود و روغن بماند و به جهت درد مفاصل و دردهاى مزمنه اگر پانزده مثقال هوجويه « 1 » و پنج مثقال قنّه اضافه كنند بهتر بود
روغن عاقرقرحا
براى تقويت باه از مجرباتست صفت آن عاقرقرحا هفت مثقال و نيم بكوبند و در يكرطل آب بپزند تا كه آب پانزده مثقال بماند صاف نموده روغن زيت يا روغن كنجد پانزده مثقال اندازند و جوش دهند كه آب بسوزد و روغن بماند پس از ان استعمال كنند
روغن عروسك
كه اشتياق در دل مرد و زن پيدا مىكند صفت آن عروسك كه در هندى بيربهولى ؟ گويند و روغن گاو بريان كنند چنانچه بگدازد پس از ان بر قضيب بمالد و مجامعت كند هر دو مشتاق يكديگر شود
روغن قرع جهت صداع و سهر و صداع يبسى
نافعست و مرطب و منوم و در دوم سرد و ترست صفت آن پوست كدو خراشيده با لحم و شحم و تخم بكوبند و آب
هامش
( 1 ) ابو خلساست و آن را در هندى رتنجوت نامند 12 ترجمه بحر الجواهر