تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخازن التعليم ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
يا احداث مرض كند

مطبوخ

چيزيست كه ادويه را در مايعات جوشانيده اب او بنوشاند

مطفى

چيزيست كه حدت اخلاط حاده را منكسر سازد مانند آلو بخارا

معرق

چيزيست كه رطوبات را به راه مسام دفع كند مانند گل ارمنى

معطس

چيزيست كه بنفوذ قوت خويش تحريك مواد دماغى بخيشوم كند و از تحريك او عطسه آيد مانند كندش

معطش

چيزيست كه طبيعت را محتاج ترويح نمايد اعم از آنكه ترويح او بالذات باشد مثل معده و كبد يا به هوا بود مانند ريه و دل همچو كرفس

معض

چيزيست كه مزاج روح و رطوبات اصلى را فاسد كند تا در روح صلاحيت كار خود نماند مانند ثافسيا

مغشى

چيزيست كه ماده و رطوبات معدى را بجانب اعلاى بدن حركت دهد و دفع كردن نتواند مانند تربد

مغرى

دواى يابس است كه رطوبت رقيقه لزجه درو باشد كه بسبب آن بر افواه مسام عضو يا جلد التصاق نموده منع سيلان مواد كند مانند اسبغول بريان

مغلظ

چيزيست كه قوام رطوبات را غليظتر و كثيف‌تر از قوام سابق كند و آن ضد ملطف است و آن بر سه گونه است اول آنكه بسبب برودت خود بعضى اجزاى اخلط را جامد سازد مانند مغز تخم كدو دوم آنكه بحرارت خويش اجزاى خلط را منعقد نمايد همچو ثعلب سوم آنكه بفرط يبوست كه دروست اجزائ خلط را غليظ كند همچو سنگهاره خشك

مفتت

چيزيست كه اجزاى خلط متحجر را ريزه‌ريزه كند مانند سنگ سرماهى

مفتح

چيزيست كه مادهء ساده محتبسه داخل مجرى را كه از شان او نفوذ است به طرف خارج بدن بيرون كند مانند اسطوخودوس و اين ضد مسدد است

مفجج

چيزيست كه ببرودت خود فعل حرارت غريزى و غريبى را در غذا و خلط باطل كند به حدى كه غذا را غير منهضم و خلط را غير نضيج بدارد مانند قثد

مفرح

چيزيست كه روح حيوانى و نفسانى را در بدن منبسط و منتشر نموده تعديل مزاج او سازد و خوف را دور كند مانند عنبر

مفشى

چيزيست كه سياح مجتمعه را پراگنده كند مانند نانخواه

مقرح

چيزيست كه رطوبت اصليه را كه وصل اجزائ جلد ازوست نابود كند و ماده رديه حاده را بجاى