تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
نامند و احياناً در سنبل نيز يافت مىشود و قسمى ديگر را بهراه صورات گويند و اين سفيد مايل به زردى غير مخروطى شكل شبيه به بيخ نى گره‌دار و به قدر انگشتى مىباشد و اين را برهمى نيز نامند و در اعالى كوهستان حوالى كشمير و غير آن از مواضع ديگر به هم مىرسد و بعضى آن را مهوده نيز نامند و در طعم اين نيز تلخى و تندى مىباشد يك دانگ اين كشنده است به كيفيت غالبه خود به سوزش اندرون و غلبه حرارت و افراط قى و اسهال و تشنج و تعفين ارواح و تحليل آنها و قسمى ديگر را هلديه نامند يعنى شبيه به زردچوبه جهت آنكه به ندرت در ميان زردچوبه به هم مىرسد و كسانى كه آن را مىشناسند اولًا از ميان زردچوبه جدا نموده بعد از آن آن را جوش نموده خشك كرده حمل و نقل به بلدان مىنمايند و رنگ اين سبز اغبر با اندك زردى و منقط به سياهى مىباشد و اين را كالاكوت نيز مىنامند و قوى السميت است و گويند از خاصيت گياه آنست كه در هنگام وزيدن باد ساكن و در هنگام سكون باد متحرك مىباشد و قسمى را ستوا مىنامند يعنى شبيه به زنجبيل جهت آنكه در ميان زنجبيل احياناً يافت مىشود و اين در قوّت ضعيف‌تر از هر چهار قسم است و گفته‌اند شايد فى الحقيقة اين پنج قسم از اقسام بيش نباشد بلكه بيخ سمى ديگر باشد كه به مجاز بيش خوانده‌اند و يا آنكه بيش را اسم جنس بيخ سمى گيرند تا آنكه همه را شامل باشد و اقسام ديگر نيز گفته‌اند تا هيجده قسم از آن جمله ده قسم زبون غير مستعمل و هشت قسم مستعمل و بهترين اين هشت قسم تيليا است چنانچه ذكر يافت و بنا بر تطويل ذكر ننمود و گياه آن به قدر شبرى و با يك ساق و برگ آن شبيه به برگ كاهو و كاسنى و گل بعضى سرخ و بعضى زرد و بعضى بنفش گويند طريق اخذ بيش و ساير بيخ‌هاى سمى آنست كه كسانى كه مىشناسند و عادت به استعمال سميات كرده‌اند در وقتى كه آن بيخ‌ها رسيدند شب‌ها رفته در علف‌هاى آن مواضع سير مىكنند هر جا كه بيخ سمى قوى بود از آن موضع شعاعى ظاهر مىگردد قدرى خاكستر از براى نشان و علامت بر آن موضع مىريزند و روز رفته آن موضع را شكافته آن بيخ را با احتياط برمىآورند و در سايه خشك مىنمايند و گويند در زمينى كه اقسام بيخ اعلاى او مىرويد مانند سينگهيا و بچهناك و كالاكوت هيچ گياه ديگر نمىرويد مگر جدوار و آن نيز به چند ذراع دور تر و بر اطراف آن و آن جدوار ترياق آن بيش است و شايد بوحا به ضم باى موحده و سكون واو و فتح حاى مهمله و الف نام اين جدوار باشد نه غير آن خاك آن موضع مايل به سياهى مىباشد و چنان مىنمايد كه گويا چرب است و در موسم گل آن هيچ حيوانى گرد آن نمىگردد زيرا كه اگر بوى آن بر ايشان برسد هلاك مىگردند الا حيوانى كه آن را موش بيشا نامند و مقر آن ميان آنها و خوراك آن نيز از آن بيخها است و آن حيوان نيز سميت بسيار دارد . طبيعت آن : بدان كه حكماى هند و يونان را در آن اختلاف بسيار است جميع حكماى هند آن را سرد در درجه چهارم مىدانند جهت آنكه آثار و افساد آن را تابع خواص و جوهر آن را منافى جوهر روح حيوانى مىدانند و حكماى يونان گرم و خشك در مرتبه چهارم به جهت دريافت بعضى از آثار آن . افعال و خواص آن : اصلاح نموده آن جهت جذام و برص و امراض سوداويه و بلغميه مزمنه مانند سرفه و ضيق النفس و قروح خبيثه مقدار كم آن با مصلحات شرباً و طلاءً نافع و دستور تدبير و خوردن مركبات مصنوعه آن مانند پرتاب لنك « 1 » و حبوب بيشى و معجون بيشى و روشن و مفرح دلگشاى بيشى و تدبير كسى كه بيش خورده باشد در قرابادين كبير ذكر يافت و مجملًا اينجا ذكر مىيابد بدان كه از جمله احوالى كه طارى مىگردد شخصى را كه بيش خورده باشد خدارت و بيحسى اعضا و ورم اعضاى باطنى و لبها و زبان و خيرگى چشم و برآمدن آن از حدقه و رعاف و دوار و صرع و غشى است . گويند از استشمام رايحه گل آن نيز صرع عارض مىگردد و هر كه از آن اعراض نجات يابد قليل است كه به سل منجر نگردد علاج آن خورانيدن جدوار مجرب و مثروديطوس و دواء المسك خصوصاً مر آن و فادزهر حيوانى و معدنى و مشك خالص و پوست بيخ كبر است و آب برگ بيدانجير مكرراً و قى فرمودن به طبيخ بزر شلجم و روغن كهنه پس آشاميدن چهار اوقيه طبيخ جفت بلوط با دواء المسك و ترياق فاروق و پوست بيخ كبر مفيد است اگر بسيار قوى نباشد و مهلت تدابير بدهد و گويند ترياق را چندان در اين تأثيرى نيست مگر جدوار فايق را و نيز خورانيدن مشك و فلفل و بادزهر معدنى و شير و سير و زنجبيل و طين مختوم و جدوار فايق و پوست بيخ كبر و تخم ترنج و تخم سرو و حلتيت و زراوند و قرنفل و هربى و گوشت ثور دشتى قديد كرده و موش بيش و ترياق اربعه و ترياق كامل و ترياق الطين جديد .

بيش موش بيشا

ماهيت آن : گويند حيوانى است شبيه به موش مكان آن موضعى است كه منبت بيش است و گوشت آن ترياق بيش و ساير سمومات حيوانى و نباتى است و جهت بهق و برص و جذام نافع است و بعضى گفته‌اند كه آن نباتى است در حوالى بيش مىرويد و فادزهر اوست و آن را يوحا نامند و آن حيوان و گياه هر دو در بيش ذكر يافتند .
هامش
( 1 ) . ترتاب لنك : ب
مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 252 | محمدرضا شمس اردكانى / محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى / روجا رحيمى / فاطمه فرجادمند