كنجد رنگين شود به رنگ آن پس هر وقت كه خواهند كوبيده روغن آن را بگيرند نوع ديگر آنكه گل بنفشه تازه را در روغن كنجد در هر رطلى سى مثقال اندازند و در آفتاب گذارند و بعد از هر چند روز صاف نموده بنفشه را تازه كنند تا رنگ و بوى بنفشه را بردارد و شراب معمول آن با شكر نافع است از براى سرفه و همچنين مرباى آن جهت ذات الجنب و ريه و شوصه و وجع گرده و ادرار بول مفيد .
بنقه
به فتح با و سكون نون و فتح قاف و ها .
ماهيت آن : دانهايست شبيه به عدس و از آن باليدهتر و به شيرازى مشو گويند قسمى از خلر است و ليكن به سفيدى و تدوير آن نيست .
طبيعت آن : سرد و خشك مايل به اعتدال و قابض .
افعال و خواص آن : جهت فتق و اسهال و ذرور آن جهت قروح ساعيه نافع و در ساير خواص مانند عدس و اكثار آن مولد سودا ، مصلح آن روغن است .
بنك
به فتح با و نون و كاف .
ماهيت آن : انطاكى گفته پوست درختى است يمنى سبك و زرد و با قبض و خوشبويى و گفتهاند كه پوست امّغيلان يمنى است و بعضى گفتهاند كه آن بنك الآس است و آن گرههايى است كه در بيخ آن به هم مىرسد و اين انسب و اصح اقوال است و بهترين آن سبك و شيرين و قابض و خوشبوى آن است .
طبيعت آن : گرم و خشك و قريب به آخر درجه اول .
افعال و خواص آن : از عطريات است و مقوى معده و جگر و دماغ و جهت تقويت باه و ادرار بول و قطع اسهال صفراوى و غثيان حادث از برودت و نشف رطوبات شرباً و ضماد آن جهت تحليل طحال و تجفيف رطوبات و طلاى آن مانع عرق و خوشبو كننده آن و قاطع رايحه نوره و منقى جلد و رطوبات تحت آن .
مقدار شربت آن : تا پنج درهم .
بدل آن : آس است .
بنّ
به ضم باى موحده و نون مشدده در اصل اسم خمر غليظ است به لغت يمن كه مشهور و معروف به قهوه بوده است و بالفعل اطلاق مىنمايند بر ثمرى خاص و براى حرمت آن را ترك كرده اين را به جاى آن مىآشامند .
ماهيت آن : ثمر درختى است كوهستانى كه در جبال يمن و نواح آن و ملك حبشه و در بتاويه كه جزيره ايست از جزاير زيربادات نيز به هم مىرسد و تخم آن را در آذر مىكارند و در آب كه هر دو اسم ماه رومىاند مىرسد . فصلى و غير فصلى مىباشد يعنى هم خودرو جنگلى صحرايى و هم مزروع بستانى و به تربيت بسيار خوب به عمل مىآيد كه شاخهاى باريك بسيار آن را مىبرند و گلهاى ضعيف ناكاره آن را دور مىكنند و آن را آبيارى و غير آن به حد لايق مىنمايند . بهترين بستانى آنست كه در بيت الفقيه از يمن مىشود و آن دانههاى سبز متوسط در كوچكى و بزرگى خوشبوى و بوداده كوبيده آن چرب مىباشد و خوش طعم و رايحه و درخت آن يك ساق دارد و به سطبرى انگشت ابهام و بلندى آن به دو ذرع تا سه ذرع دست مىرسد شبيه به دست زعرور و گل آن سفيد رنگ و ثمر آن در غلافى سياه رنگ شبيه به حب الغار به بزرگى فندق كوچكى و پوست آن نازكتر از پوست آن هر دو و در اندرون آن دو مغز و در وسط هر مغزى شكافى مانند شكاف دانه گندم و هسته خرما و ليكن از آن پهنتر و از گندم بزرگتر و از هسته خرما كوچكتر و سبز رنگ و در جوف آن پرده نازك پيچيده با اندك تلخى و بهترين آن تازه سنگين سبز رنگ يمنى آنست كه در ته آب رود پس حبشى و سياه آن بسيار بد و تلخ و بد طعم و بتاوى آن سفيد و بزرگتر و سبكتر از يمنى و حبشى و پوست تازه آن با اندك رطوبت و چسبندگى و حلاوت و عفوصتى و چون خشك گردد حلاوت آن كم و رفته رفته زايل مىگردد و گويند سبب اطلاع بر آن آنست كه شيخ ابو الحسن شاولى رحمة الله تعالى كه در كوهستان يمن صومعه داشت و مريدان او به سبب كثرت شب بيدارى و رياضات كسل و مانده مىشدند اتفاقاً وقتى بعضى ثمر آن را يافته خوردند رفع كسل و ماندگى ايشان شد و اين را به ديگران گفتند ايشان نيز خوردند و نفع يافتند به پير خود گفتند او حكم نمود كه در آب جوش داده آب آن را بياشامند پس چون اين ميوه را در آب جوش داده آب آن را مىآشاميدند باعث رفع كلال و ملال ايشان مىشد پس رفته رفته شهرت تمام يافت و تجار در كل بلاد بردند و منتشر ساختند و اكثرى مىخوردند و ليكن اهل هر بلدى و جايى به نحو خاص اهل يمن و نواح آن پوست بيرون آن كه قشر نامند خصوصاً تازه آن را در آب بسيارى جوش داده صاف كرده گرماگرم و نيم گرم پيالههاى بزرگ پيش از طعام و اكثرى بعد از آن مىآشامند و ولوع بسيارى بر آن دارند و طعم آن آب نيز مايل به شيرينى و عفوصت مىباشد خصوصاً تازه آن و اهل مكه معظمه و مدينه طيبه زادهما الله تعالى شرفاً و تكريماً و بلاد ديگر از عرب و عجم و ايران و توران و هندوستان و فرنگ و غيرها مغز آن را بعضى خام و بعضى نيم بريان كه جوزى رنگ گردد و بعضى بريان كه قريب به احراق رسد بعضى نيم كوفته و بعضى نرم