نمايند ورم طحال عظيم را تحليل دهد و باه را برانگيزاند و ذرور آن مانع زيادتى آكله است و بخور آن جهت گريزانيدن هوام و چون از شاخ چپ آن انگشترى سازند و بپوشند در انگشت دست چپ جهت صرع و ام الصبيان نافع و اهل سودان بسيار مستعمل دارند و زهره آن گرم و خشك قريب به چهارم بلكه در اوايل آن ، اكتحال آن جهت جلاى بياض چشم و لعوق آن با عسل جهت خناق و حكه و نار فارسى كه آتشك نامند و اهل مصر اين را در آن مرض مستعمل دارند و دور نيست و ليكن بىعسل استعمال آن جايز نيست و همچنين ماليدن آن از بيرون بر حلق جهت خناق و چكانيدن آن در گوش جهت تسكين وجع و قطع چرك و ريم از آن خصوصاً با عسل و يا با آب سداب و زيت و طلاى آن جهت ساير قروح و با نطرون جهت زوال آثار جلد و كلف و به تنهايى بر مقعده جهت قروح آن و همچنين قطور آن با شير بز يا شير زنان در گوش جهت قطع سيلان چرك از آن و چاق نمودن خراج كه در آن به هم رسيده باشد و يا انخراقى كه در آن عارض شده باشد و با آب گندنا جهت طنين و صداهايى كه در گوش به هم رسيده باشد و غرغره آن با عسل و با مراهم جهت جمره به جيم و مانع تفتيح آنست و چون بر نهش جانوران سمى بمالند درد آن را تسكين دهد و سميت آن را زايل گرداند و بعضى براى دفع سموم مقدار يك دانگ آن را با مصلح آن كه كثيرا و عسل است جهت دفع سموم مىآشامند و طلاى آن با عسل جهت قروح خبيثه و تسكين وجع آن و وجع قروح فرج و ذكر و غلاف انثيين و معين بر تحليل اورام آنها است و ضماد آن با نطرون و طين قيموليا جهت جرب متقرح و برص و سبوسه سر و كلف و آثار جلد نافع و با معاجين جهت صاف كردن منى و فرزجه آن با ادويه مناسبه جهت احتباس حيض و تنقيه رحم و ماليدن آن بر تنه درخت مانع كرم افتادن در ثمر آن است و خرزه آن كه چيزى است كه در زهره بعضى گاوان متكون مىگردد و نرم مىباشد و بعد از بر آوردن و رسيدن هوا بدان اندك صلب مىگردد و آن را حجر البقر و به هندى گاوروهن نامند در حرف الحا در احجار ذكر آن خواهد آمد و اخثاء البقر در حرف الالف مع الخا ذكر يافت و خون ثور يعنى گاو نر آن بسيار گرم و خشك و غليظ ، ضماد آن با آرد جو جهت تليين و تحليل اورام صلبه و طلاى مخلوط آن به خون حيض و گرم كرده آن جهت تسكين وجع نقرس و مفاصل مجرب و خوردن آن در ساعت ذبح مقدار ربع اوقيه كشنده به خناق به سبب سد منافذ روح و حدوث ورم حنجره و لوزتين و سرخى زبان و كرب و غشى شديد و عارض مىگردد شارب آن را غثيان شديد و اضطراب و انضجار پس سرخى زبان و ظاهر شدن قطعه خون جامد بر اسنان و وجع نواحى حلق پس ورم و تشنج و اختناق و كزاز و علاج آن آنست كه او را قى نفرمايند بلكه پنيرمايهها با سركه حل نموده و تخم كرنب و خاكستر سرو و چوب انجير و شيرانجير و برگ طباق كه به يونانى قوثور نامند و حلتيت و بوره به او بخورانند و يا جوشانيده آن را با فلفل و عصاره عوسج و تحقين فرمايند به حقنه حاده و مكرر به حلق او رادعات و مبردات بريزند و تقويت فرمايند دماغ و حلق او را به شمومات و لطوخات و بر شكم او آرد جو و ماء العسل ضماد نمايند و علامت برء او آنست كه از مخرج اسفل او چيزى شبيه به زعفران دفع گردد و گفتهاند از خواص گوشت آن آنست كه چون پخته و در خون آن فرو برده در شيشه كنند و سر آن را محكم بندند و تا چهل روز بگذارند تا متعفن گردد و كرم افتد و آن كرمها را در شيشه ديگر كنند و بگذارند تا يكديگر را بخورند و يك كرم بماند آن كرم سم قاتل است و نيم در هم آن در ساعت كشنده و چون با بزر البنج قدرى آن را ساييده در
بينى دمند بيهوش گرداند و بول آن جهت جلاى كلف و با سركه جهت درد دندان و چون با حرمل بجوشانند و بشويند به آن عضو مخدور را خدر آن زايل گردد و مجرب است و چون نانخواه را در بول گوساله يك شبانه روز بخيسانند پس برآورده خشك نموده نرم بكوبند و هر روز به مقدار برداشت مزاج تناول نمايند جهت استستقا مفيد و اغتسال دست و پاى صاحب تب ربع به بول آن با بول آدمى ممزوج كرده زايل كننده آنست و قضيب خشك كرده گوساله مقوى باه و نعوظ و به دستور خصيه خشك كرده براده نموده آن و پيه آن جهت سرفه و ضعف و قروح قصبه ريه و معده و حرقة البول شرباً و در جميع افعال بهتر از پيه خوك است و طلاى آن بر خنازير و قروح و جروح و بواسير مفيد و خاصيت بول آن در ابوال و لبن آن در البان مذكور خواهد شد ان شاء الله تعالى و چون رودههاى آن را گرفته پاك شسته پرباد نمايند و سر آنها را بسته ريسمانى به آنها بندند و آن رودههاى پرباد را در حوض و يا غدير و يا نهرى كه در آنها وزغها بسيار باشند و فرياد كنند شب سر دهند و حركت دهند همه وزغها خيال مار نموده از ترس خاموش گردند و بگريزند .
بقر الوحش
صاحب تحفه نوشته كه نوعى از ايّل است و مذكور شد و شايد اشتباه باشد زيرا كه بقر الوحش غير ايّل است و به فارسى نيله گاو و به هندى روجه به ضم راى مهمله و واو مجهول و فتح جيم و ها نامند و فى الجمله شبيه به گاو است و شاخهاى آن مانند شاخ آن بىفروع و بىشعبه و مشابهت به ايّل كه به فارسى گوزن نامند ندارد و در خواص قريب بدانست .