خمير كرده و بر تخته پهن كرده و به قدر درهمها بريده ترتيب مىدهند بدين نحو كه در آب يخنى و يا قليه مىريزند تا خوب پخته گردد پس چاشنى سركه يا دوشاب يا آب ليمو با قند و يا آب غوره و يا كشك و يا ماست و يا امثال اينها داخل كرده و يك دو جوشى ديگر داده فرود آورده تناول مىنمايند .
طبيعت آن : گرم مايل به اعتدال است .
افعال و خواص آن : مشهى و مسكن قى صفراوى و التهاب و تشنگى و مقوى بدن و مفتح سده و مصلح حال گرده و صاحبان رياضت و مولد خون صالح و بطىالهضم و مولد رياح است و مصلح آن دارچينى است و آش ماهيچه كه آش برگ نامند در جميع افعال و خواص مانند آنست و آش رشته كه خمير آن را باريك و طولانى مىبرند و به دستور طبخ مىدهند نيز مثل آنست .
بغل
به فتح با و سكون غين معجمه و لام در آخر لغت عربى است به فارسى استر و به هندى خچر نامند .
ماهيت آن : حيوانى است كه از نزديكى اسب و الاغ توليد مىيابد آنچه كه پدر آن الاغ و مادر آن ماديان باشد بهتر است و نادر به عمل آيد . آنچه مادر آن الاغ و پدر آن اسب باشد از آن پستتر و كثير الوجود و اين حيوان تاب مشقت و باربردارى و سوارى و اسفار زياده از اسب و الاغ دارد و خوشرفتار مىباشد خصوص خوب آن .
طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك .
افعال و خواص آن : گوشت آن جهت درد مفاصل و پيه آن مسكن نقرس و عرق النساء و چون با روغن زيتون دل آن را طبخ دهند و سه روز هر روز چهار مثقال با آب عصى الراعى بنوشند مرد را عقيم مىگرداند و چون زن بعد از طهر بلافاصله سه روز هر روز سه مثقال جگر آن را بخورد منع حمل او نمايد و به دستور دل آن و به دستور بول آن را چون بياشامند نيز مسقط آنست و موى آن و فرزجه و چرك گوش آن نيز همين خاصيت دارد و بخور سم آن مسقط مشيمه و گريزاننده هوام است و همچنين بخور زبل و موى آن گريزاننده هوام است و پنج درهم سم آن را با روغن مورد ممزوج كرده به هر جا كه مو ريخته باشد بمالند مو بروياند و داء الثعلب را زايل گرداند و با خود داشتن پوست آن مسقط جنين است و اگر حامله نباشد مانع حمل است و خوردن آن جهت تسكين قولنج نافع و چون ذكر آن را با مازو بكوبند و در زيت طبخ نمايند و بر مو بمالند مو را سياه و دراز گرداند و مجرب دانستهاند و ذكر الاغ نيز همين اثر دارد و ليكن ضعيفتر است از آن .
فصل الباء مع القاف
بق
به فتح باى موحده و سكون قاف به عربى ناموس و به فارسى پشه و به هندى مچهر نامند و اهل مصر و يمن و حجاز كتّان به ضم كاف و تشديد تاى مثناة فوقانيه و اهل عمان يمامه و بحرين و لحسا و قطيف ضمج به فتح ضاد معجمه و سكون ميم و جيم گويند .
ماهيت آن : بدان كه در اين اختلاف است از كلام صاحب قاموس كه البقه البعوضه و هى دويبه مفرطحه حمراء منتنة و البعوضه بالضم دويبه كالخنفساء و هى دويبه سوداء و از كلام شيخ داود انطاكى كه البق له اسم يقع عندنا على البعوضه اعنى الناموس و هو غلط و الصحيح انه الفسافس و يعرف بالشام و المصر بالبق و هو حيوان احمر و راسه اسود و له ارجل اربع صغار سريع الحركة يتولد فى الامكنة الحارة زمن الصيف بالخشب و الحصر و الاراضى العفنه معلوم مىگردد كه غير پشه است بلكه حيوانى است كه به فارسى شب گز و سرخك و به هندى كهتمل نامند و از كلام صاحب مجمع البحرين كه البعوضه بالفتح واحدة البعوض الذى هو صغار البق و اشتقاقها من البعض لانها كبعض البقه و هى على خلقة الفيل الّا انها اكثر اعضاءً فان للفيل اربعه ارجل و خرطوما و ذنبا و لها مع هذه الاعضاء رجلان زائدتان و اربعة اجنحة و خرطوم الفيل مصمت و خرطومها مجوف فاذا طعنت به جسد الانسان استقى الدم و قذفت به الى جوفها فهو لها كالبلعوم و الحلقوم و از كلام صاحب تحفه نيز پشه معلوم مىشود و اين درست است و آن اشتباه است و منشأ اشتباه اطلاق بق است بر فسافس در بعضى لغات و آن دو نوع است بزرگ و كوچك . بزرگ آن به هيأتى است كه صاحب مجمع البحرين نوشته و اين را بق و ناموس نامند و كوچك آن را بعوض و در نىزارها و بيشههاى پر آب و گياه . نوع بزرگ آن بسيار مىباشد و گزنده و با سميت و كوچك آن در جاهاى تاريك و پاى ديوارهاى نمناك و سميت اين از آن كمتر و ليكن صاحب تحفه به تبعيت شيخ داود اكثر خواص فسافس را در بق ذكر نموده بدان كه خرطوم فيل مصمت نيست بلكه مجوف و بجاى بينى آنست آب و مايعات را به دم در آن مىكشد و آن را پيچيده در دهان خود ريخته مىخورد .
طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم .
افعال و خواص آن : بلع نمودن زنده آن با حنا جهت رفع عسر البول و قطع حمى و بلع هفت عدد آن در جوف باقلى سوراخدار قبل از نوبه تب ربع مجرب گفتهاند و نفوخ ساييده آن