مخلصه بسيار مىباشد كه با قوّت ترياقيت است و خوراك آن حيوان اكثر آن است و در جاهاى ديگر نيست و مقدار بادزهر در بزرگى و كوچكى مختلف مىباشد و تا چهار مثقال ديده شده و رنگ آن بيشتر سبز زيتونى تيره و يا صاف براق و جرم آن تو بر تو يعنى پرده بالاى پرده مانند پياز مىباشد و گويند كه در حين گرمى كه از جوف آن حيوان برمىآورند نرم مىباشد و به رسيدن هواى خارجى صلب مىگردد و به مجرد برآوردن در دهان مىاندازند و به تقلب زبان آن را به هر شكلى كه مىخواهند مىسازند و لهذا بعد برآوردن از دهان و انعقاد براق و املس مىباشد و شايد وجه براقيت و املسيت آن محض همين نباشد زيرا كه پردههاى زيرين آن نيز املس و براق است و بدان كه آن را جعل نيز مىكنند از صبر و كندر و چند دواى ديگر در هم كرده به شكل بادزهر مىسازند و فرق آن است كه چون سوزنى را گرم كنند و در آن فرو برند اگر سر سوزن زرد شود و دود زردى از آن مشاهده گردد اصلى است و اگر سياه جعلى است و گويند امتحان خوبى آن آنست كه چون با خاكستر سفيد خشك بر كف دست بمالند خاكستر سبز پستهاى گردد و چون قدرى ساييده در شير اندازند شير را منجمد گرداند و ساييده آن سرخ مايل به سياهى باشد و سرخ و زرد و سبز آن متوسط است و اصل آن است كه كسانى كه مكرر آن را ديدهاند از ديدن جوهر و قماش و رنگ آن در مىيابند كه اصلى است يا مجعول و مصنوع و علامت حيوانى كه در جوف آن تكون يافته آنست كه اكثر لاغر و با قوّت و خوشحال مىباشد و از ميان امثال خود دور و تنها مىگردد .
طبيعت آن : در آخر دويّم گرم و در اول سيّم خشك .
افعال و خواص و منافع آن : موافق جميع امزجه و دافع اكثر سموم حاره و بارده حيوانيه و نباتيه و معدنيه است جهت آنكه اثر آن چنانچه ذكر نمودهاند نه به طبيعت و مزاج فقط است بلكه به خاصيت و صورت نوعيه است و مقوى جميع قوا و ارواح و حواس و اعضاى رييسه و حرارت غريزيه و باه و مفرح و منشط و مزيل غم است شرباً و طلاى آن با آب گشنيز تازه جهت اورام حاره و با گلاب جهت طاعون و اورام بارده و با شراب جهت گزيدن مار و افعى و عقرب و جانوران سمى و هوام و تسكين وجع آنها در ساعت و بايد كه قدرى نيز بخورند با گلاب و آب رازيانه نيز به دستور و به تنهايى جهت گزيدن هوام و ذرور آن بر موضع جراحت هوام و غير آن جذب سم مىنمايد و به ترشح دفع مىكند و باعث التيام آن مىگردد و گويند چون شخص را زهر خورانيده باشند و همان لحظه فادزهر آزموده را در دهان نگاه دارد نفع تمام بخشد و اگر چند عدد فادزهر موصوف را در كاسه چينى بگذارند و بالاى آن شير گاو بدوشند و بعد از زمانى كه شير قدرى قوّت و كيفيت بادزهر را كسب نموده باشد بنوشند نفع عظيم مىبخشد .
مقدار شربت آن : از يك قيراط تا دو قيراط و در بعضى امزجه بارده رطبه و يا با بعضى مصلحات تا سه قيراط تجويز نمودهاند و زياده از آن كشنده .
مضر محرورين و مورث التهاب و اسهال دموى و احتراق خون ، مصلح آن اشياء مبرده .
بدل آن : به وزن آن حجر الايل و اگر نباشد بادزهر معدنى نوع اعلى و يا زمرد صافى شفاف كهنه و يا زبرجد است و كيفيت ظهور و اطلاع بر آن در ولايت فارس و جودت و ردائت و دستور خوردن آن در اول فصل بهار و غير آن و حبوب و مفرح بادزهرى در قرابادين كبير به تفصيل ذكر يافت و مىگويند در ولايت كول كنده و تلنكانه كه از حدود ملك دكهن است از روده گاو كوهى و گاوميش جنگلى نيز بر مىآيد وافر و بسيار و سبز و زرد رنگ و كوچك و بزرگ تا بيست مثقال و ليكن بىرونق و بىجلا مىباشد و بسيار ضعيفالعمل و كم قوّت و نيز گفتهاند كه در جزاير بحر هند و چين نوعى از فادزهر ميمونى بهم مىرسد كه از روده ميمون برمىآورند و رنگ آن نيز به زردى مايل است و هيكلى شكل و باريك دراز و به شكل دل مرغ نيز و پادشاهان آن سمت به قيمت اعلا مىخرند و در خزاين خود نگاه مىدارند و براى آن خواص و منافع بسيار نقل مىكنند و به گمان خود مانند بادزهر بزى شبانكاره مىدانند .
بادزهر قنفذى
از جمله ادويه جديده است كه اهل فرنگ به تازگى اطلاع بر آن يافتهاند .
ماهيت آن : چيزى است صلب مدور اندك طولانى قريب به شكل جوزبوا و به رنگ آن و كوچك و بزرگ به مقدار جوز بزرگ اندك طولانى كه در زهره بعضى از قنفذهاى جبلى در بعضى از جزاير ملك فرنگ متكون مىگردد و گويند كه آن جزيره بتاويه است كه جاوه نيز نامند و علامت تكون آن آنست كه آن حيوان روز به روز ضعيف و لاغر مىشود و از ميان قنفدها برآمده جدا تنها مىگردد و آخر هلاك مىشود و چون مطلع گشتند شكم آن را شكافته برمىآورند .
طبيعت آن : گرم و خشك در سيّم و منسوب به مشترى است . افعال و خواص آن : آنچه شنيده و مشاهده شده آنست كه جهت امراض بارده رطبه و دفع بعضى سموم و سوء هضم و تخمه و هيضه و اوجاع گرده و مثانه و تقويت بعضى قوا نافع است و طريق استعمال آن آنست كه در ظرفى مقدار بيست مثقال تا چهل مثقال آب شيرين خالص صافى مىكنند و لمحهاى آن سنگ را به