اونيا
به ضم همزه و سكون واو و فتح نون و ياى مثناة تحتانيه و الف لغت يونانى است .
ماهيت آن : عصاره نباتى است منبت آن بوادى عرب قريب به مصر برگ آن شبيه به برگ تره تيزك و پر سوراخ كه گويا كرم زده است و كم آب و ريزنده از هم و برگ گل آن زرد و بزرگ و عصاره آن شبيه به عصاره ماميثا .
طبيعت آن : گرم و تند .
افعال و خواص آن : جهت ظلمت بصر و تنقيه آن و دمعه و سلاق بغايت نافع دانستهاند و اختلاف در ماهيت آن نمودهاند بعضى گفتهاند رطوبتى است كه از نبات مذكور مىچكد و عصاره آن نيست و عصاره بودن آن اصح است و بعضى گفتهاند عصاره ماميثا است و بعضى گفتهاند عصاره خاليدوس اسود است و بعضى عصاره خشخاش اسود و بعضى عصاره اناغالس انثى يا عصاره بيخ و گياه خشخاش اسود گفتهاند و بعضى گفتهاند سنگريزهها است كه در صعيد مصر به هم مىرسد شبيه به رنگ مس و مىگزد زبان را چون بچشند و اين قول بعيد است و بالجمله از ادويه مجهولة الماهيه است .
اورمالى و اومالى
به ضم همزه و سكون واو و راى مهمله و فتح ميم و الف و كسر لام و ياى آخر حروف لغت يونانى است و آن را دهن عسلى و عسل داود نيز گويند .
ماهيت آن : روغنى غليظ و با اندك شيرينى است كه از ساق درختى حاصل مىگردد و هر چند كهنهتر گردد بهتر مىشود طبيعت آن : گرم و تر .
افعال و خواص آن : جهت جرب رطب و درد مفاصل و تاريكى چشم نافع شرباً و اكتحالًا و بيست درهم آن با آب مسهل قوى بلغم خام و مورث سبات و سستى بدن و مادام كه عمل آن تمام نشود به خواب نبايد رفت .
فصل الاف مع الهاء
اهال
به فتح همزه و ها و الف و لام .
ماهيت آن : از جمله اغذيه است و آن مرق گوشت و بقول مطبوخه است كه صاف كرده مىآشامند و گاه ترشى در آن حين طبخ داخل نيز مىنمايند .
افعال و خواص آن : تابع نوع بقول و امثال آن است .
اهليلج
به كسر همزه و سكون ها و كسر لام و سكون يا و فتح لام و جيم معرب هليله فارسى است به هندى هروهره نامند .
ماهيت آن : ثمر درخت هندى است درخت آن عظيم و برگ آن باريك طولانى و ثمر آن خوشه دار و گفتهاند كه آن انواع است كابلى كه زرد و بزرگ باليده است و زرد كه متوسط است و چينى سبز رنگ كه از آن كوچكتر است و سياه هندى كه به قدر مويز است و از آن كوچكتر را كه به قدر جويى است در هند هليله جوى و از آن كوچكتر كه به قدر زيره است هليله زيره نامند و گويند هر يك ثمر درختى است على حده شبيه به هم و آنچه به تحقيق پيوسته همه ثمر يك درخت است كه از ابتداى ظهور شكوفه تا انتهاى كمال باليدگى و نضج هر مرتبه را نامى گذاشتهاند و نوعى على حده دانسته مثلًا شكوفه خشك آن را كه مانند زيره است هليله زيره و از آن بزرگتر كه به قدر جو است هليله جوى و از آن بزرگتر كه سياه به مقدار مويز سياه است مويزك و هليله زنگى و هليله هندى و هليله اسود نامند و اينها همه هسته ندارند و از آن بزرگتر نيمرس سبز مايل به زردى را هليله چينى و از آن رسيدهتر زرد را اهليلج اصفر و به كمال رسيده زرد مايل به سرخى املس را اهليلج كابلى گويند و منبت آن اكثر بلاد هند و دكهن و گجرات و بنارس و بنگاله است و امّا آنچه در گجرات مىشود بهتر از همه و بعد از آن بنارس و پس بيربهوم كه در بنگاله است و بىريشه و باليده و بزرگ و با قوّت مىباشد و باقى جاها ريشهدار و كوچك و ضعيفالعمل و كابلى جهت آن نامند كه از راه خشكى از آن سمت به بلاد توران و خراسان و ايران مىبرند نه آنكه در كابل به هم مىرسد و همچنين از هر سمتى كه به بلدى مىبرند مانند بصره و غيره بصرى نامند و امّا چينى جهت آن گويند كه در قديم الايام آنچه را از سواحل درياى هند به بلاد ايران و روم و عرب و غيرهها مىبردهاند همه را چينى مىناميدهاند مانند دارچينى كه در سبلان و نواح آن به هم مىرسد و هليله و زنجبيل كه در گجرات و نواح آن على هذا القياس .
بالجمله طبيعت مجموع آن : در اول سرد و در دويّم خشك گفتهاند و خشكى كابلى از ساير انواع كمتر است به اعتبار كمال رسيدگى آن .
افعال و خواص و منافع آن : در طب الائمه منقول است از محمد بن سنان از على بن موسى الرضا عليه التحيه و الثنا كه گفت شنيدم از موسى بن جعفر عليهما السلام كه تحقيق شكايت كردند نزد اوشان از مرض پس آمدند اطباء و توصيف كردند براى آن حضرت ( ع ) عجايب ادويه را پس فرمودند آن حضرت ( ع ) اين يذهب بكم الاهليلج ؟ يعنى چرا از نظر شما مىرود و دور مىرويد