ماهيت آن : نباتى است به قدر ذرعى منبت آن بيشتر جبال و مواضع صخريه و خشنه و از اين جهت آن را اكليل الجبل نامند و در اسكندريه بسيار مىشود و اكثر در اواسط تابستان مىرسد و در بعضى بلاد بيشتر در بعضى ديرتر و برگ آن دراز و باريك و انبوه و مايل به سياهى و شاخ آن صلب و گل آن در ميان برگها رسته و مايل به سفيدى و ثمر آن صلب مايل به استداره و تخم آن ريزه و برگ و شكوفه آن با اندك تلخى و تندى و خوشبو و غير قردمانا است .
طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك .
افعال و خواص و منافع آن : آشاميدن آن جهت سرفه رطوبى مزمن و ربو و خفقان بارد و استستقاى زقى كه با حرارت و عطش شديد مفرط نباشد و تفتيح سده جگر و سپرز و تنقيه ريه و تحليل رياح و تسكين درد جگر و دفع يرقان سوداوى و تفتيت حصات گرده و مثانه و ادرار بول و حيض . ضماد آن جهت تحليل اورام مزمنه نافع و برگ آن در افعال مذكوره اقوى از ساير اجزاى آن و آن را چون بر درد چشم بارد بچسبانند تسكين دهد وجع آن را در ساعت و به اصلاح آورد .
مضر محرور المزاج ، مصلح آن سكنجبين .
مقدار شربت آن : تا سه درهم .
بدل آن : افسنتين و نصف آن مر و گفتهاند چون شكم صيد را از احشا خالى كرده از اين گياه پر كنند منع تعفن آن مىكند و در منع تعفن لحوم بهتر از نمك است .
فصل الالف مع اللام
الب
به كسر اول و سكون لام و باى موحده لغت عربى است .
ماهيت آن : درخت خارداريست شبيه به درخت اترج الا آنكه برگ آن ريزهتر و شبيه به برگ زيتون و خار آن بيشتر و نضارت و سبزى آن زياده .
افعال و خواص آن : سم همه حيوانات و از دفلى قوىتر . چون داخل اغذيه كنند هر حيوانى كه از آن بخورد در ساعت بميرد و اگر بو كند و نخورد در ساعت كور و كر شود و زبونترين گياههاى بلاد تهامه و جبال شراه نواح تهامه است و علاج آن علاج شخصى است كه خانق النمر و دفلى خورده باشد و ليكن در اين بايد كه بلافاصله از عقب آن ادويه دافعه آن را بياشامند و الا فايده نخواهد بخشيد .
النج
به فتح همزه و سكون لام و فتح نون و و جيم لغت يونانى است به معنى اهل .
ماهيت آن : بيخ نباتى است شبيه به زردك و ساق آن سطبر و به قدر شبرى و گل آن سفيد مانند گل زردك و تخم آن سفيد و طولانى و خالدار و طول آن كمتر از برنج و شبيه به سرمق و بر سر شاخهاى آن قبه مستدير مانند جوز و بهترين آن هندى آنست .
طبيعت آن : گرم و خشك قريب به آخر دويّم .
افعال و خواص آن : گفتهاند جهت شرى مجرب است بدين نحو كه روز اول نيم درم آن را با سه اوقيه سكنجبين ساده و به دستور روز دويّم نيم مثقال آن و روز سيّم يك درم آن را بنوشند و به جهت اسقاط مشيمه مجرب دانستهاند با شراب مسمى به الومالى كه شراب عسلى است و گفتهاند به قوّت تمام آن را اخراج مىنمايد و آشاميدن بيخ آن مقدار يك درهم جهت تقطير البول رطوبى مفيد .
الوسن و الوسون
به فتح همزه و ضم لام و سكون واو و ضم سين مهمله و نون و به لغت دويّم به ضم همزه و لام و سكون واو و ضم سين و سكون واو و نون در آخر به معنى يذهب بالكلب است جهت آنكه زايل مىگرداند اذيت سگ ديوانه گزيده را .
ماهيت آن : گياهى است شبيه به گياه پنبه و با خشونت و برگهاى اسفل آن مستدير و ما بين برگها تخمى شبيه به ترمس در ميان دو پرده و برگ آن مايل به سياهى و سرخى و گويند نوعى از عكرش و ثيل است .
طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك و در اول نيز گفتهاند .
افعال و خواص آن : جالى آثار و محلل اورام و مجفف به اعتدال و جهت كلف و تحليل كل آثار نافع به اعتدال و با شوكران جهت ورم خصيه عجيب النفع و بالخاصيه جهت گزيدن سگ ديوانه مجرب دانستهاند .
مصدع و مصلح آن مرزنجوش .
مقدار شربت آن : تا يك مثقال است .
الومالى
به ضم همزه و لام و سكون واو و فتح ميم و الف و كسر لام و يا و اومالى به حذف لام اول نيز ديده شده و آن را عسل داود نيز گويند براى آنكه اول كسى كه آن را يافت و به مردم شناسانيد او بود و به نام خود خواند .
ماهيت آن : رطوبتى دهنى غليظ صافى شبيه به ميعه سايله است كه از ساق درختى در ترمذ حاصل مىشود و بهترين آن بسيار غليظ القوام صافى براق شيرين آن است .
طبيعت آن : گرم در سيّم و خشك در اول و گويند در دويّم تر .