تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
آن روغن كنجد بجوشانند كه سوخته مانند زغال گردد پس آن روغن را صاف كرده در شيشه‌اى نگاه دارند و قدرى آن را در زخمهاى غائر بچكانند پر و ملتحم سازد و چون سفوف نمايند مغز آن را و بر برگ بيد انجير بپاشند و بر ورم بيضه حادث از نزول ماء ببندند مكرر تحليل دهد آن را و اگر ماده بسيار غليظ و متوجه جانبى باشد از آن جانب آن را منفجر گرداند و رفع نمايد بدون الم و اذيتى .

اكليل الملك

به كسر همزه و سكون كاف و كسر لام و سكون ياى مثناة تحتانيه و ضم لام و الف و لام و فتح ميم و كسر لام و كاف و آن را اصابع الملك نامند و ملكا نيز و به يونانى هالينوطس و به فارسى گياه قيصر گويند و به هندى پرنگ نامند . ماهيت آن : دو صنف مىباشد و گياه هر دو صنف شبيه به هم امّا ثمر يك صنف هلالى شكل و در غلافى مانند تخم ترب و تخم‌هاى آن مدور و ريزه‌تر از خردل و بعضى را تخم شبيه به حلبه و غلاف غير هلالى و ثمر صنف دويّم باريك‌تر و هلاليت آن كمتر و برگ آن مدور به قدر درهمى و شاخ‌هاى آن باريك و درشت و صلب و پراكنده و بعضى منبسط بر روى زمين و بعضى را ساق به قدر ذرعى و گل آن زرد و ريزه و بعضى را گل بنفش و بعضى سفيد و بعضى را ورق شبيه به برگ لسان الحمل و بعضى از آن ريزه‌تر و همچنين گياه آن بعضى بزرگ و شاخ‌هاى آن باريك و سست و به دستور ثمر آن و بالجمله به سبب اختلاف اراضى و بلدان و اهويه مختلف مىباشد در كبير و صغير و قوّت و ضعف مستعمل ثمر آن است و برگ هندى آن كه پرنگ نامند در طعم و رايحه اندك مشابهتى به حلبه دارد و از برگ حلبه كوچكتر و نازكتر و مشرف چنانچه مانند حلبه پخته با روغن و پياز بريان كرده مىخورند و در گوشت و ماهى نيز داخل مىنمايند و ثمر هندى آن بسيار ضعيف و باريك و كوچك است و بهترين اكليل الملك صلب و تازه زرد رنگ مايل به سفيدى ( اطهر الرايحه ) « 1 » آنست كه چون بشكنند تخم آن زرد باشد . طبيعت آن : به قول شيخ الرييس گرم و خشك در اول و بعضى مركب القوى و جزو حار يابس در آن زياده از جزو بارد گفته و ديسقوريدوس معتدل در حرارت و برودت دانسته . افعال و خواص و منافع آن : محلل و منضج و قابض و مجفف امّا قبض آن كمتر از تحليل آن و لهذا منضج و ملطف و مقوى اعضاء و ملين اورام صلبه است . * امراض الرأس * جهت صداع ضماد آن با سركه و روغن گل بر سر و همچنين نطول آب گرم مطبوخ آن صداع و دوار و صدر و اختلاج و سكته و لقوه و استرخاى حادث از بلغم و صفرا و گرفتن بخار آن در حمام در هر روز و شب و تمريخ به دهن آن براى امراض مذكوره و براى اختلاط ذهن و رعونت و حمق و بلادت و ماليخوليا و نسيان و خوردن دو درهم آن با پنج درهم عسل و نطول آب مطبوخ آن بر سر صاحب وسواس سوداوى در هر سه روز يك مرتبه در حمام و براى فالج و استرخا ضماد كردن آن بر مبدأ عصب عضو مسترخى و جهت تمدد و كزاز بلغمى و نطول آب مطبوخ آن نيم‌گرم بر سر و معده و جهت تشنج امتلايى و حبس نزلات نطول آب مطبوخ آن به تنهايى و يا با ادويه مناسبه ديگر مانند بابونه و صعتر و شبت و همچنين آشاميدن آب مطبوخ آن جهت امراض مذكوره . * امراض المعده و غيرها * آشاميدن آب مطبوخ آن جهت درد معده و جگر و سپرز و با افسنتين جهت ورم آن هر سه عضو و رحم و ضماد آن نيز بر آن مواضع و همچنين آشاميدن آب طبيخ آن جهت تحليل فضول باطنى خصوصاً با انجير و عسل و زياده كننده شير و منى و دافع ضرر سموم و ادرار بول و حيض و رطوبات و تسكين عطش بلغمى و ضماد پخته آن به تنهايى و يا با ميپختج جهت قروح شهديه سر به تنهايى و يا با بعضى مجففات مانند مازو و طين رومى و عدس و گرد آسيا و به دستور ضماد آن با ميپختج جهت اورام مركبه و حاره چشم و گوش و مقعده و رحم و انثيين و به دستور ضماد پخته آن با ميپختج جهت اورام حاره و صلبه به تنهايى و يا مخلوط با سفيده بيضه مرغ و آرد حلبه و بزر كتان و تخم كاسنى و خشخاش به حسب حاجت و مرض و مزاج و اراده تحليل و انضاج و قبض و تبريد و غيرها و قطور عصاره تازه آن با روغن گل سرخ جهت درد گوش و صداع بارد و آشاميدن سه درهم عصاره آن با تخم آن با ميپختج جهت ورم احشا و بىتخم آن جهت تسكين اوجاع و همچنين با زعفران جهت تسكين ضربان همه اعضاء و آشاميدن طبيخ آن جهت ربو و تفتيت حصات و حقنه آن جهت تقويت امعا و تنقيه و تسكين درد آن و آشاميدن آب طبيخ برگ و شاخ‌هاى آن جهت ادرار بول و طمث و اخراج جنين و استحمام به آب طبيخ آن و سر و بدن را بدان شستن جهت قروح شهديه و تسكين خارش بيضتين نافع . آشاميدن آن مضر به انثيين ، مصلح آن عسل و انجير و مويز . مقدار شربت آن : تا دو مثقال و از عصاره آن تا بيست درم . بدل آن : به وزن آن بابونه است و فراسيون و لبان ذكر و نيم وزن آن برگ انجير در اضمده نيز گفته‌اند و دهن مطبوخ آن در قرابادين ذكر يافت .

اكليل الجبل

به يونانى اوقلا اوقا نامند .
هامش
( 1 ) . اطيب الرايحه