فضى به سفيدى و سياهى ذهبى از غلبه بوره است كه بر طلا مىزنند و گويند اقليميا معدنى مىباشد و مستعمل محرق مغسول آن است و طريق احراق و غسل آن در مقدمه اين كتاب و در قرابادين كبير و دستور پروردن آن و ذرورات و شيافات اقليميايى نيز مذكور شد .
طبيعت آن : مانند اصل آن است الا آنكه يبوست بر آن غالب .
افعال و خواص آن : مجفف . * العين * مقوى باصره و زايل كننده بياض عين و سبل و ناخنه و دمعه و غشاوه و جرب و نزول آب در چشم . * الجروح و القروح و البهق و الكلف و ساير الآثار و الاورام و الاوجاع * جهت تنقيه جراحات و دفع تعفن قروح و بردن لحم زايد و رويانيدن گوشت صحيح تازه و پر نمودن زخمها و رفع بهق و طلاى آن رادع اورام و جالى كلف و آثار سياه و تحليل صلابات طحال و با افيون و زعفران و روغن اوجاع مفاصل و نقرس را مفيد . * القلب * آشاميدن يك قيراط از طلاى آن جهت خفقان و تقويت دل نافع .
بدل آن : مرداسنگ محرق مغسول است .
فصل الالف مع الكاف
اكارع
به فتح همزه و كاف و الف و كسر را و سكون عين مهملتين جمع كراع به ضم كاف است و آن را به فارسى پاچه نامند بهترين آن پاچه گوسفند و بز يك ساله است .
افعال و خواص و منافع آن : لزج و دير هضم و بعد از انهضام مولد خون صالح رقيق و معتدل الغذا و جهت ناقهين و صاحب بواسير و سوداى محترقه و سحج و خشونت حلق و سينه و شقاق لب و زبان و گرفتگى آواز و سرفه يابس و سل و دق و نفث الدم و عسر البول و هزال مفرط و التيام زخمهاى باطنى و التيام شكستگى استخوان و با صمغ عربى جهت پيچش و اسهال مرارى و منع لذع مواد حاره و دفع مضرت دواى حار مشروب و آب پاچه جهت سرفه حار و تليين طبع يابس المزاج و حقنه به آن جهت مغص و زحير سددى مجرب و نطول آن جهت يبوست دماغ و تحليل خنازير و اورام صلبه و طلاى روغن اندرون پاچه با فرفيون و روغن گل جهت تسكين درد سر و ضربان مفاصل حار مجرب .
مولد قولنج ، مصلح آن شراب كهنه و سركه و عسل و پختن آن با كرفس و دارچينى و مانند اينها و استخوان سوخته آن جهت رفع نزف الدم جراحات و با صبر جهت اسقاط دانه بواسير مؤثر است .
اكتمكت
به فتح همزه و كسر كاف و سكون تاى مثناة فوقانيه و فتح ميم و كسر كاف و تا . عوام فارس خايه ابليس نامند و درخت آن را در كنار بعضى باغات و مزرعهها مىنشانند به جهت آنكه به سبب خار بسيار آن كسى و جانورى داخل آنها نمىتواند شد و به هندى آن را كرنجوه و كرنج به فتح كاف و راى مهمله و سكون نون و جيم در آخر و به لغت سانسكرت ساكركهوله نامند .
ماهيت آن : ثمر درختى است پرخار فى الجمله شبيه به درخت انار و شاخهاى آن پراكنده و برگهاى آن ريزه از برگ انار در طول كمتر و در عرض زياده و بىتشريف و نوك ندارد و بر هر شاخى برگهاى آن بسيار و از هر دو طرف محاذى هم رسته و تمام شاخها و ساق آن پرخار و غلاف ثمر آن شبيه به غلاف هسته انبه و پرخار و در جوف بعضى از آن دو دانه و بعضى سه دانه مثلث شكل زيتونى و فادزهرى رنگ صلب و بر سر آن اندك نشان نقطه برآمده و در جوف آن مغزى سفيد فى الجمله شبيه به مغز فندق و دو پارچه و بىدهنيت و بسيار تلخ و برگ و شكوفه آن نيز تلخ و صغير و كبير مىباشد صغير آن سبز رنگ و كبير آن اندك سفيد رنگ و هر دو در خواص قريب به هماند و ثمر آن چون خشك شود و حركت دهند مغز آن در آن حركت مىكند و چون صلب مىباشد پوست آن صدا مىكند و لهذا اكثرى شبهه نموده آن را سنگ دانسته و گفتهاند هو حجر فى حجر .
طبيعت آن : در سيّم سرد و خشك و گرم و خشك نيز گفتهاند و شايد اين قول اقوى باشد .
افعال و خواص آن : محلل اورام و حابس نزف الدم و خوردن آن مانع تاثير هواى وبايى و نصف دانه آن با چند دانه قرنفل ساييده جهت تسكين وجع قولنج ريحى مجرب و با دارفلفل و عسل سرشته به مقدار بزرگى ثمر آن جهت حميات مزمنه عتيقه نافع و حمول آن با شير دختران ساييده جهت حامله شدن زنان عقيمه مؤثر و تعليق آن با ريسمان سرخ بسته جهت حفظ جنين و بر درخت مثمر جهت منع ريختن ثمر آن مؤثر گفتهاند و اكثر اطبا متفقاند بر آنكه مسهل ولادت است و چون تا يك هفته و زياده بر آن روزى سه دانه ثمر آن را در زير خاكستر گرم نمايند تا پخته گردد پس برآورده مقشر كرده نرم بكوبند و با آب بخورند جهت نزول آب در كيستين مفيد است و حكماى هند آن را دو قسم نيز گفتهاند يكى كبير و يكى صغير و كبير آن را سفيد و هر دو در خواص و منافع قريب به هم و گرم و خشك دانسته مىگويند جهت قوّت باصره و دفع رياح و روغن تخم آن را چون بر بدن بمالند نورانى گرداند و رونق دهد آن را و دانههاى جرب را خشك گرداند و بالخاصيه دافع امراض فرج زنان و جذام و رياح غليظه و محتبسه در معده و امعا است و جهت دفع كرم شكم و بواسير و فساد سموم و ورم اعضاء و برگ آن جهت فساد بلغم و سودا و خون مفيد گفتهاند و چون مغز آن را در هم وزن